مُرده

من آدم های مرده رو میشناسم. چشمانشان مرده است. قلبشان خاموش و دستانشان سرد است. نگاهشان به ناکجا خیره شده و صدایشان نه شنیده می شود و نه حتی پژواکی دارد. پُر شده اند از تکرار حرف ها و حرف های تکراری. من آدم های مرده را می شناسم، تیره و تار، خموش و حیران، […]

غمِ پنهان

یکی از خوش مشرب ترین و شادترین آدماییه که تا حالا دیدم … کم کم دوست هم شدیم … دوستی ای که من خودم تا حالا این نوعش رو تجربه نکرده بودم … یه دوستی جدی و در عین حال هم شوخی! … جوری که گاهی چند ساعت چرت و پرت میگیم و میخندیم و […]

متنی که میخواهید برای جستجو وارد کرده و دکمه جستجو را فشار دهید. برای لغو دکمه ESC را فشار دهید.

بازگشت به بالا