آب انار

 ساعت ۱۲ شب بود … وسط تابستون! … کنار خیابون نشسته بودیم و داشتیم مردم رو تماشا می کردیم … هورت می کشیدیم و … هر کدوم زل می زدیم به یه سمت … دردها و مرض هایی بود که بیشترشان به طرز احمقانه ای شبیه بود … و هیچکدوم راه حل نداشت … و […]

اپیزود آخر

شیشه جلو بخار کرده … به ندرت شهریور ماه اینطور سرد میشه و اینطور بارون میاد … نه به شدت ۱ ساعت قبل، ولی هنوز میباره … دستش رو دراز میکنه که شیشه رو پاک کنه … + دست نزن … لک میشه! شیشه رو بده پایین، درست میشه :) – باشه :)

دو هفته!

+ هر بارونی که تو این دو هفته بارید واسه من خاطره شد! چه وقتی که مشغول خیابون گردی بودیم و هی میبارید و هی قطع میشد (:دی)، چه وقتی که تو ارتفاع ۲۵۰۰ متری از سطح دریا بودم و هی gps رو چک میکردم که ببینم تا کجا بالا میریم، چه وقتی که تنها […]

بی خوابی

تو آهنگ سکوت تو، به دنبال یه تصویرم … صدایی تو جهانم نیست، فقط تصویر می بینم یه حسی از تو در من هست، که میدونم تورو دارم … واسه برگشتنت هر شب، درها رو باز میذارم کجای قصه خوابیدی، که من تو گریه بیدارم … که هر شب هرم دستاتو، به آغوشم بدهکارم تو […]

متنی که میخواهید برای جستجو وارد کرده و دکمه جستجو را فشار دهید. برای لغو دکمه ESC را فشار دهید.

بازگشت به بالا