مُرده

من آدم های مرده رو میشناسم. چشمانشان مرده است. قلبشان خاموش و دستانشان سرد است. نگاهشان به ناکجا خیره شده و صدایشان نه شنیده می شود و نه حتی پژواکی دارد. پُر شده اند از تکرار حرف ها و حرف های تکراری. من آدم های مرده را می شناسم، تیره و تار، خموش و حیران، […]

جرأت

زندگیم ، لحظه هایی که میگذرن ، نگاه هایی که دنبالم می کنن ، صداهایی که جزئی از وجودم شدن می ترسم … کاش دنیا همین جا تموم بشه جرأت برگشتن و دیدن رد پاهات رو ندارم … جرأت دیدن آلبوم هام را ندارم … جرأت تنهایی رو ندارم … جرأت پاک کردن لبخندهات رو […]

نیمه ی من

من فکر میکنم ، وجود آدم ها رو میشه به راحتی به دو نیم تقسیم کرد … نیمه ای شادی و نیمه ای غم ! این نیمه ی شادی ، همیشه میخنده یا لبخند میزنه ، سعی داره همه را با خودش سهیم کنه ، انرژی میده ، هیجان میده ، امیدوار می کنه ، […]

متنی که میخواهید برای جستجو وارد کرده و دکمه جستجو را فشار دهید. برای لغو دکمه ESC را فشار دهید.

بازگشت به بالا