اپیزود آخر

شیشه جلو بخار کرده … به ندرت شهریور ماه اینطور سرد میشه و اینطور بارون میاد … نه به شدت ۱ ساعت قبل، ولی هنوز میباره … دستش رو دراز میکنه که شیشه رو پاک کنه … + دست نزن … لک میشه! شیشه رو بده پایین، درست میشه :) – باشه :)

دو هفته!

+ هر بارونی که تو این دو هفته بارید واسه من خاطره شد! چه وقتی که مشغول خیابون گردی بودیم و هی میبارید و هی قطع میشد (:دی)، چه وقتی که تو ارتفاع ۲۵۰۰ متری از سطح دریا بودم و هی gps رو چک میکردم که ببینم تا کجا بالا میریم، چه وقتی که تنها […]

+ بعد از کلی خمیازه و چرت زدن و سر افتادن و اینا، استاد بهم میگه : فکر کنم دیشب مشغول مطالعه بودید، میخواهید یه آبی به صورتتون بزنید؟!!! :دی … یکی نیست بگه تو که خوابت میاد، مجبوری ردیف اول بشینی!؟ + کلاً اینکه حلِ تمرین یه درسی باشی و حوصله ش رو نداشته […]

گواهینامه

سال اول دانشگاه، گواهینامه نداشتم … یعنی به دلایلی، نمیشد که داشته باشم … تابستون ۸۴ چند هفته بعد از تولدم رفتم دنبال گواهینامه و دفعه ی دوم هم قبول شدم و گرفتم … اما خب، خانوادم خیلی سخت به من ماشین میدادن … یعنی تو شهر میتونستم برم … ولی مسیر دانشگاه بدجور بود […]

متنی که میخواهید برای جستجو وارد کرده و دکمه جستجو را فشار دهید. برای لغو دکمه ESC را فشار دهید.

بازگشت به بالا