اینجا را پلاس 1 کنید!

 

هستم و نیستم

نگارش شده در تاريخ : پنج‌شنبه, جولای 28, 2011 و ساعت : 0:53

+ هستم ولی خودم میدونم که نیستم … اینجام ولی میدونم که اونجام … حواسم هست ولی میدونم که حواسم نیست …

+ خدا بعضیا رو وارد زندگیتون میکنه که بفهمید منظورش از جهنم چیه … بعضیا میان تا تو مشکلات کمک تون کنن … بعضیا میان که باهاشون رشد کنید … فکرتون رو و احساس تون رو بالیده کنن … بعضیا میان که نابودتون کنن … بعضیا میان عقده هاشونو سر شما خالی کنن … بعضیا میان که تو تصمیم های حیاتی بهتون مشورت بدن … اما بعضیا میان چون یه هدیه هستن!

+ تابستون امسال داره بینظیر میشه … سوای همه ی کارهایی که دارم، سوای امتحان جامع لعنتی!، سوای کلی ایده موسیقیایی که رو زمین مونده و سوای کارت معافیتی که هنوز نیومده و برنامه سفرم رو بهم زده، برام کلی خاطره انگیز شده … :)

+ بالاخره کمک های خداوند در رسیدن من به یک گوشی اندروید به ثمر نشست! (اینجا یه چیزی گفته بودم) … گوشی قبلیم به فنا رفت … و نهایتاً یه گوشی با سیستم عامل اندروید گرفتم … فعلاً دارم تمام سوراخ سنبه هاشو در میارم … دارم میرم واسه ریختن رام کوک شده! … اونا که اینکارن میدونن که واسه هفته ی اول، یه کم زیادی دارم ریسک میکنم :دی

+ احتمالاً پست های بعدیم یه کم علمی-تخیلی باشن!

نزدیک ترین ها، خطرناک ترین ها

نگارش شده در تاريخ : سه‌شنبه, جولای 12, 2011 و ساعت : 22:37
ارسال شده در قسمت : فرمایشات سینا, این روزها ...

احمد ولی کرزای، بردار رئیس جمهور افغانستان به دست یکی از نزدیک ترین افرادش کشته شد.

کماکان نزدیک ترین ها، خطرناک ترین ها هستند!

نگارش شده در تاريخ : جمعه, جولای 8, 2011 و ساعت : 14:18
ارسال شده در قسمت : این روزها ...

+ این ۱۰ روز اخیر برای من اتفاقات عجیب غریب زیادی رخ داد … هم روزای خیلی بد … هم روزای خیلی خوب … و من باز هم دوستامو بیشتر شناختم … یعنی روزی ۱۰۰ بار شکر میکنم به خاطر داشتن چنین دوستانی … :)

+ بهترین ۱۵ تیر زندگیم رو داشتم … از اون روزایی که هیچوقت فراموش نخواهم کرد …

+ بعد از مدت ها بازم دارم فوتبال بازی می کنم! نفس ندارم! کسی پیشنهادی نداره؟

+ به زودی اتفاقات خوبی در اینجا رخ خواهد داد :دی

طلبکار

نگارش شده در تاريخ : شنبه, جولای 2, 2011 و ساعت : 0:34
ارسال شده در قسمت : فرمایشات سینا, کوتاه نوشته

نسل ما نسل بدبختی ست … نه به این خاطر که متولد روزهای جنگ است … نه به این خاطر که به کنکور میلیونی و ظرفیت کم دانشگاه خورد … نه به خاطر تورم … نه به خاطر بنزین ۷۰۰ تومانی … نه به خاطر محدودیت های اجتماعی و سیاسی … نه به خاطر ۲۰۰ روز هوای آلوده و در وضعیت هشدار در سال … به خاطر اینکه “پر توقع” است

سواد، ثروت، آرامش و حتی عشقش را دریغ می کند و همه را از تمام دنیا طلبکار است!

سفر به آینده: سال ۲۰۵۰، هارد دیسکی با فضای ۵۰ اگزابایت!

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, ژوئن 22, 2011 و ساعت : 21:56
ارسال شده در قسمت : مطالب علمی

یکی از اجزای کامپیوتر که در وهله ی اول برای یک کاربر آماتور (و حتی حرفه ای) یک کامپیوتر اهمیت بالایی دارد، دیسک سخت (Hard Disk) است. طی دهه های اخیر، فارغ از رشد سرعت پردازش، افزایش فضای دیسک های سخت، کامپیوترها را از یک ویرایشگر ساده ی متنی تبدیل به یکی از اصلی ترین ابزار خلق محصولات چندرسانه ای کرده است. رشد فناوری تولید دیسک های سخت به قدری سریع بود که در طول ۵۰ سال :

– فضای ذخیره سازی دیسک های سخت از ۳٫۷۵ مگابایت به بیش از ۱ ترابایت رسید. (یعنی چیزی حدود ۲۷۰۰۰۰ برابر!)

– حجم یک هارددیسک از حدود ۲٫۵ مترمکعب (یک یخچال Side-by-Side) به حدود ۵۷ سانتیمترمکعب رسید. (یعنی چیزی حدود ۴۴۰۰۰ برابر کوچکتر)

– قیمت فضای دیسک سخت از ۱۵۰۰۰ دلار بر مگابایت به ۰٫۰۰۰۱ دلار بر مگابایت کاهش پیدا کرد. (۱۵۰ میلیون برابر ارزان تر!)

نمودار زیر رشد فضای دیسک های سخت را طی سه دهه ی اخیر نشان می دهد (شکل از ویکی پدیا):

(بر روی شکل کلیک کنید تا در ابعاد بزرگ تر مشاهده کنید)

محور افقی سال و محور عمودی فضای دیسک سخت را بر مبنای گیگابایت و به صورت نمایی نشان می دهد. همانطور که دیده می شود رشد فضای دیسک های سخت طی سه دهه اخیر تقریباً به صورت نمایی است. یعنی رابطه ای به فرم زیر دارد:

Y=a*e^bX

هدف ما پیش بینی فضای هارددیسک ها در سال ۲۰۵۰ است! برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

نمیشه یه کم آروم تر؟

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, ژوئن 22, 2011 و ساعت : 1:26
ارسال شده در قسمت : کوتاه نوشته, طنز

خدا رو شکر که این فصل لعنتی تموم شد و دیگه میتونیم شب ها بدون صدای گربه و سگ و کلاغ و … بخوابیم!!!

یاهو و من!

نگارش شده در تاريخ : یکشنبه, ژوئن 19, 2011 و ساعت : 1:23
ارسال شده در قسمت : پراکنده, این روزها ...

داستان من و یاهو بر میگرده به ۱۰ سال پیش که واسه اولین بار وارد اینترنت شدم! هنوز یادم نمیره … ۱۵ ساعت اینترنت، ۱۱ هزار تومن! … تازه شرکت ارائه دهنده یه ایمیل مجانی (!) هم رو Domain خودش بهمون میداد و من که اونموقع درک زیادی از این قضیه نداشتم، فکر میکردم که خیلی آقاهای مهربونی هستن (نوستالِ اسب لوک خوش شانس!). خلاصه بگذریم که اون ۱۵ ساعت رو چطور مصرف کردیم که دیر تموم شه! خب آدم زورش میومد! ۱۱ تومن اون موقع کم پولی نبود. فکر میکنم میشد باهاش دست کم ۱۵۰ لیتر بنزین زد! … برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

فایل پاورپوینت!

نگارش شده در تاريخ : پنج‌شنبه, ژوئن 16, 2011 و ساعت : 1:22
ارسال شده در قسمت : کوتاه نوشته

ژانر : اینایی که ایمیل هاشون متن نداره و یه فایل پاورپویینت Attach کردن که از اول تا آخر نصیحته! … و طبیعتاً Send to All!

پی نوشت : هیچی! خواستم بگم رو مخ هستید عزیزانم! :دی

نگارش شده در تاريخ : شنبه, ژوئن 11, 2011 و ساعت : 11:36
ارسال شده در قسمت : کوتاه نوشته

به فولدر Spam (یا Bulk) ایمیلم یه نگاهی انداختم … نه، جدی اینا راجع به من چی فکر میکنن؟ :دی

اینجوری شدیم دیگه …

نگارش شده در تاريخ : شنبه, ژوئن 11, 2011 و ساعت : 0:43
ارسال شده در قسمت : کوتاه نوشته

دو ساعت جرأت-حقیقت بازی میکنیم، همه جرأت رو انتخاب میکنن! هیچکس جرأتِ حقیقت رو نداره!

تاریخ مصرف

نگارش شده در تاريخ : پنج‌شنبه, ژوئن 2, 2011 و ساعت : 17:52

تو ایمیلت … New رو میزنی … مینویسی … هرچی که فکر میکنی باید بنویسی … ویرایش میکنی … می نویسی … Save Draft …

تو گوشیت … New Message رو میزنی … می نویسی … هر چی که باید بنویسی … هر چی که باید بگی که نگفته نمونه … هر چی که فکر میکنی اگه نگی ممکنه هیچوقت دیگه نگی … باز هم قبل از این که Send کنی … Save in Drafts …

همه مون Draft هایی داشتیم که اگه Send شده بودن، می تونست خیلی اتفاقها بیوفته … Draft هایی که تاریخ مصرفشون خیلی زود گذشت …

————–

پی نوشت ۱ : یه چیزی تو گوگل ریدر خوندم که راجع به Draft بود … اینو نوشتم!

پی نوشت ۲ : ماشینم رو خیلی راحت پس گرفتم! بر خلاف اون روزی که جرثقیل بردش و کلی طول کشید که پیداش کنم، روز بعدش تو ۱ ساعت، با نظم شگفت انگیزی که اصلاً انتظارشو نداشتم، همه کاراش انجام شد و ترخیصش کردم! انصافاً تو این یه مورد نظمِ زیاد من رو تحت تأثیر قرار داده بود! :دی … امتحان کنید!!!

در روح قانون!

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, می 30, 2011 و ساعت : 1:37
ارسال شده در قسمت : این روزها ...

ساعت نزدیک ۱۲ ظهره! از دانشگاه خارج میشم و به صورت “گولٌه” میرم به محل کارم … جای پارک پیدا نمیشه … ماشین رو میذارم جلوی درب حیاط ساختمان و میرم … به نگهبان هم سفارش میکنم که اگه کسی با جای ماشینم مشکل داشت، بیا فلان طبقه، من اونجام … قراره ساعت ۲ برگردم دانشگاه! … طبق معمول یه جلسه بی موقع کاری پیش میاد و تا ۳٫۵ علاف میشم … تو آسانسور به این فکر میکنم که با یکی از دوستام بریم یه بستنی بزنیم و … خسته و کوفته، در حال صحبت کردن با تلفن از در میام بیرون … و صحنه ای که میبینم چیه؟ … ماشینم نیست! برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

رنگ تصادفی!

نگارش شده در تاريخ : پنج‌شنبه, می 26, 2011 و ساعت : 2:46
ارسال شده در قسمت : این روزها ...

+ داستان واحدهایی که این ترم گرفتم، داستان سنگ و سبو ه! دارن له میکنن منو و من هم دارم با تمام قوا مقاومت میکنم مثلاً! یارو ۲ تا میانترم گرفته، ۱۰ سری تمرین داده، پروژه و … از همه بدتر اینکه حضور غیاب هم میکنه! این آخری از همه بدتره! یکی نیست بگه آخه استاد ما دیگه از خدا ۴ سال کوچکتریم، ول کن این لوس بازیا رو! تمام ذوق و شوقم اینه که کم مونده این مسخره بازیا تموم بشه و دیگه خلاص! :دی

+ یه هارد اکسترنال خریدم اینترنتی! به خدا موقع خرید هیچ جاش چیزی راجع به انتخاب رنگ ننوشته بود! برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …