اینجا را پلاس 1 کنید!

 

هوس کردم

نگارش شده در تاريخ : جمعه, اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۱ و ساعت : ۱۷:۴۷
ارسال شده در قسمت : این روزها ..., دست نوشته های سینا
1,092 بازید يك نظر

بعد از ۷ روز خیلی خوب و استثنایی، آنچنان سرما خوردم که نگو! و من باز هم باید تأکید کنم که گرما از سرما بدتره. علاوه بر اینکه با اومدن سرما، شیشه ها بخار میکنن :) با این حال پنجره رو باز کردم و دارم حال میکنم با این بوی خاک و بارون و رعد و برق …

دروغ چرا؟! هوس کردم همین الان با یه اُور و یه کلاه سیاه (!)، بریم بام تهران، رو اون نیمکت ها بشینیم و سیب زمینی بزنیم! با کلی سس … هوس قلیون دو سیب کردم … البته که من از قلیون خوشم نمیاد … اما دوسیب، عااالیه :) … قلیون دو سیب، کنار آتیش! … هوس کردم تو خیابونا آب گرفتگی شه … انقدر که راه بندون بشه و ما هم گیر کنیم تو راه بندون! … هوس کردم بادبادک های مردم رو تماشا کنیم … و به این فکر کنیم که هر کدوم از اینایی که از جلومون رد میشن، چه چیزی و چه شرایطی در انتظارشونه … هوس کردم تمام خیابون های شهر رو ثبت کنم …

پی نوشت : این بارووون لعنتی :)

سینا و ۹۰

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, فروردین ۱۷, ۱۳۹۱ و ساعت : ۱۵:۴۵
ارسال شده در قسمت : پراکنده, دست نوشته های سینا
1,108 بازید يك نظر

سال پیش هم … مثل چند سال اخیر نوشته ای نوشتم … با عنوان سینا و ۸۹ … البته تو سال های گذشته قبل از تحویل سال منتشر میکردم، ولی امسال واقعاً فرصت نشد! نوشته بودم که اطمینان دارم سال ۹۰ از سال ۸۹ بهتر خواهد بود … اما اگه راستش رو بخواهید، فکرش رو هم نمیکردم که اینقدر بهتر! سال ۹۰ سال روزهای تکرار نشدنی من بود … سالِ روزهایی که واقعاً عالی بودن! حالا دیگه هر جای شهر که میرم برای من یه خاطره اس. امیدوارم سال ۹۱ اونی باشه که تو ذهنمه. واسه امسال هم مثل سال قبل کلی برنامه و هدف دارم … مشکل اینجاست که وقت کمه! واسه چیزایی که من میخوام، واسه کارایی که من تو فکرمه، وقت کم میاد!

امسال خیلی چیزا یاد گرفتم … که واقعاً بهشون احتیاج داشتم … یاد گرفتم که قدر چیزایی که دارم رو بدونم … بعضی از دست دادن ها، یه جور بدست آوردن هستن! یاد گرفتم که زود قضاوت نکنم … یاد گرفتم که آرامش خریدنی نیست … دزدیدنی نیست … آرامش فقط میتونه به وسیله خودمون ایجاد بشه … یاد گرفتم که عجله نکنم … که آدم خیلی از اشتباه ها رو وقتی می کنه که عجله داره … یاد گرفتم که بعضی ها لایق کمک و لطف هستن … و هر کاری که واسشون بکنی، هیچوقت فراموش نخواهند کرد … و یاد گرفتم مواظب کسانی که دوستشون دارم باشم … تا جایی که میشه، تا جایی که می تونم.

یاد گرفتم که منتظر اتفاق های خوب باشم :)

پی نوشت ۱ : احتمالاً به زودی اینجا رو هم یه کم زیر و رو کنم. قالبش رو باید تغییر بدم … و سرعت بالا اومدن سایت رو بهتر کنم.

پی نوشت ۲ : امیدوارم امسال منظم تر بنویسم …

از آزادی … تا واقعیت

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, اسفند ۲۵, ۱۳۹۰ و ساعت : ۲۱:۲۴
ارسال شده در قسمت : پراکنده, این روزها ...
1,600 بازید يك نظر

این ویدئو را به یاد دارید؟ چند ماه پیش بود … نزدیک ۱۰ روز، خیلی از دوستانم این را Share کردند در فیسبوک! برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

مقایسه نرخ تورم در کشورهای جهان

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, اسفند ۱۵, ۱۳۹۰ و ساعت : ۰:۳۷
ارسال شده در قسمت : پراکنده
5,480 بازید ۳ نظر

در مورد موضوع خاصی جستجو میکردم و به صورت اتفاقی به این شکل رسیدم!

بر روی عکس کلیک کنید تا در ابعاد بزرگ ببینید

پی نوشت : ظاهراً این نرخ تورم مربوط به سال ۲۰۱۰ است.

منبع : ویکی پدیا

بازی نوستالژیک Super Mario برای گوشی های اندروید!

نگارش شده در تاريخ : جمعه, اسفند ۱۲, ۱۳۹۰ و ساعت : ۱:۵۶
ارسال شده در قسمت : نوستالژی, اپلیکیشن اندروید
18,015 بازید ۵ نظر

گوشی اندروید دارید و دلتون یه بازی قدیمی و نوستالژیک میخواد!؟ پس شما هم ممکنه با دیدن این عکس یهو پرتاب بشید به ۱۵ سال پیش … برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

خواب از سرم پریده!

نگارش شده در تاريخ : جمعه, اسفند ۵, ۱۳۹۰ و ساعت : ۲:۳۰
ارسال شده در قسمت : این روزها ...
1,082 بازید ۶ نظر

+ چه اهمیتی داره؟ (این سوال میتونه خیلی از مشکلات رو حل کنه)

+ آدم گاهی انقدر از “خودش” دور میشه که وقتی خودشو به یاد میاره، انگار داره زندگینامه ی یه نفر دیگه رو میخونه…خیلی وقتا، همینقدر از خودم دورم…

+ من هیچوقت نتونستم با قلیون ارتباط برقرار کنم … نه که نخواما! نتونستم! بعضی وقتا واقعا نمیشه خب!

+ یه عطری داشتم، خیلی خوب بود … یه بوی مریضی داشت! آدمو میگرفت .. چندماه پیش دزد بردش! از تو داشبرد ماشین..امروز همش یاد اون عطره بودم! یاد اون بوی مریضش … :(

+ ذهنم پر شده از کلی “چرا؟”، کلی “چطور؟” و کلی “کجا؟” …

+ بام تهرانم گاهی وقتا خیلی میچسبه … یادش بخیر اونشب سرد و آتش و چای …

+ دوستام دارن دونه دونه (هر کدوم به یه دلیلی) دور میشن … کاری نمیشه کرد … آدم مجبوره وایسته و با لبخند (احتمالا زورکی) فقط نگاه کنه … و آرزوی موفقیت و خوشبختی و اینا …

+ خواب از سرم پریده …

فاز دِپ!

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, بهمن ۱۹, ۱۳۹۰ و ساعت : ۱:۲۹
ارسال شده در قسمت : فرمایشات سینا, کوتاه نوشته
1,193 بازید يك نظر

فاز “دِپ” فازی است که هرگز از بین نمی رود! فقط از فردی به فرد دیگر، خانه ای به خانه ی دیگر، شهری به شهر دیگر و یا حتی کشوری به کشور دیگر منتقل میشود.

پیری اینترنتی

نگارش شده در تاريخ : شنبه, بهمن ۸, ۱۳۹۰ و ساعت : ۲۳:۰۰
ارسال شده در قسمت : فرمایشات سینا, کوتاه نوشته
1,190 بازید ۲ نظر

پیریِ اینترنتی یعنی اینکه کل سایت هایی که هر روز چک میکنی بیشتر از ۵-۶ تا نباشه! یعنی دیگه کلاً هیچ جای دیگه ای هیچ هیجان دیگه ای نمونده واست! :D

تو رو می پرستم (موسیقی)

نگارش شده در تاريخ : شنبه, دی ۲۴, ۱۳۹۰ و ساعت : ۱۰:۵۱
ارسال شده در قسمت : موسیقی های سینا
3,905 بازید ۱۷ نظر

آهنگ تو رو می پرستم (یا به روایتی نبودی، نبودم!) ظاهراً موسیقی تیتراژ سریال سلام بوده است. البته نه این سریال را دیده ام، نه میدانم چه سالی پخش شده و راجع به چه بوده :دی … آهنگ اصلی توسط حامی اجرا شده است. اطلاعات دقیقی از موسیقی آهنگ ندارم، ولی حدس میزنم که آهنگساز آن بابک بیات بوده. اجرایی که در اینجا گذاشته ام، توسط خودم انجام شده. در این کار تمام تلاش من، دستیابی به یک موسیقی استاندارد و با کیفیت بالا بوده. در حد وقت و توانم برای ضبط، تنظیم و میکس آهنگ حوصله به خرج دادم. بنابراین همانند موسیقی های پیشین اینجا، از پیشنهادات، انتقادات و کامنت های شما به شدت استقبال می شود :)

تو رو می پرستم
آهنگ اصلی
خواننده : حمیدرضا حامی
آهنگساز: بابک بیات (احتمالاً)

اجرای مجدد آهنگ در سی نا.نت
ضبط، موسیقی و تنظیم: سینا

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


در صورتی که نمی توانید از پخش کننده فوق استفاده کنید، می توانید موسیقی را به طور مستقیم از لینک زیر دریافت کنید:

لینک دانلود مستقیم

پی نوشت : ممنون از دوستانی که قبل از انتشار نهایی آهنگ رو گوش دادن :X

بندباز

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, دی ۸, ۱۳۹۰ و ساعت : ۲۱:۴۸
ارسال شده در قسمت : این روزها ...
6,041 بازید ۳ نظر

+ یک بندباز رو تصور کنین! بندبازی که دفعه ی اولشه … بندباز اگر از ارتفاع هم نترسه، حتماً از افتادن میترسه. بندبازی که وقتی پاش رو روی بند میذاره، همه تنش میلرزه از ترس. جلوتر که میره کم کم آروم میشه ولی هر چی به وسط نزدیک تر میشه، ترس از افتادن بیشتر میشه. حس اینکه دیگه نه راه پیشی هست و نه راه پس! بندبازی که وقتی به آخر میرسه، دیگه از ارتفاع و بندبازی نمیترسه. از افتادن می ترسه. از اینکه کوچکترین اشتباهش همه چیزو خراب کنه. من همون بندبازم! که هر سه رو همزمان تجربه میکنم!

+ دارم میرم روی بند! چند کار که همگی دردسرها و ترس های خودشون رو دارن … و اگه همه چیز اونطوری که میخوام پیش بره، ایتز گانا بی لجن….درررری! :D

+ الان دیگه با مدرک و سند میتونم بگم حرف “a” پر استفاده ترین حرف در سال های اخیر بوده! همه کلیدهای کیبوردم سالمن، حرف a رو انگار یکی گاز گرفته!

+ در دو ماه اخیر بیشتر از ۳۰۰ گیگابایت دانلود کردم. چیزایی که دانلود کردم بیشتر از ۲۰-۳۰ هزار دلار ارزش داره. خواستم این حس خوب رو با شما هم به اشتراک بذارم :D

چطور از Remote Desktop Connection استفاده کنیم؟

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, دی ۱, ۱۳۹۰ و ساعت : ۱۹:۲۴
ارسال شده در قسمت : مطالب علمی, اینترنت
24,426 بازید ۱۲ نظر

این روزها اغلب ما با بیش از ۱ کامپیوتر سر و کار داریم. علاوه بر کامپیوترهایی که در محل کار یا تحصیل به آنها دسترسی دارید، با احتساب لپتاپ ها و کامپیوترهای رومیزی، ممکن است که شما روزانه با ۳ کامپیوتر مختلف کار کنید و فایل ها و اطلاعات تان بر روی این ۳ کامپیوتر پخش باشد! مشکل وقتی به وجود می آید که در اکثر مواقع شما نمیتوانید همه فایل هایتان را بر روی هر ۳ کامپیوتر داشته باشید، مخصوصاً فایل هایی که به طور روزمره با آنها سر و کار دارید و پشتیبان گیری هفتگی یا ماهانه هم مشکلی را برطرف نمیکند.

چطور می توان این مشکل را حل کرد؟! برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

من و seeder

نگارش شده در تاريخ : یکشنبه, آذر ۶, ۱۳۹۰ و ساعت : ۲۱:۲۱
ارسال شده در قسمت : کوتاه نوشته
785 بازید ۵ نظر

به سلامتی اون peer ای که انقدر seeder موند تا من یه نرم افزار ۷۰۰MB ای رو فقط و فقط از خودش گرفتم! :D

اپیزود آخر

نگارش شده در تاريخ : شنبه, آذر ۵, ۱۳۹۰ و ساعت : ۱۷:۳۶
ارسال شده در قسمت : دیالوگ, دست نوشته های سینا
1,014 بازید ۲ نظر

شیشه جلو بخار کرده … به ندرت شهریور ماه اینطور سرد میشه و اینطور بارون میاد … نه به شدت ۱ ساعت قبل، ولی هنوز میباره … دستش رو دراز میکنه که شیشه رو پاک کنه …

+ دست نزن … لک میشه! شیشه رو بده پایین، درست میشه :)

– باشه :)

برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …