اینجا را پلاس 1 کنید!

 

شب من

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, مرداد ۱۸, ۱۳۸۵ و ساعت : ۲۲:۲۹
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,332 بازید ۹ نظر

خیلی وقت بود که ندیده بودمش . زیاد فرق نکرده بود . به نظرم خوشگل تر شده بود . دیگه کارهای روزمره به آدم وقت هیچ کار اضافه ای رو نمیده . از اطرافم بی خبر شدم !
میتونم تمام کارهایی که تو یه روز می کنم رو تو ۲ خط توضیح بدم. تکراری و خسته کننده …
به هر حال زیباتر شده بود . من هی میگم نور باید کم باشه ! تاریکی یه چیز دیگست …
واقعاً زیباست …
واقعاً آدم رو به وجد میاره …
کاش میتونستم بغلش کنم !
 

آسمون
رو میگم …
خیلی وقت بود که این قدر به آسمون خیره نشده بودم …
یه بالش تپل پیدا کردم و رفتم رو تراس ، دراز کشیدم … یه نیم ساعتی میشد که هوا تاریک شده بود … خیلی آسمون رو نگاه کردم … یه ساعتی شد … آدم توش غرق میشه … بعضی وقتا فکر می کنی مثل یه سقف می مونه که فاصله
ی اون باهات چند متر بیشتر نیست . فقط چند متر … بعضی وقتا خیلی دست نیافتنی میشه ! خیلی … میفهمی چی میگم ؟ …
 
راستش تو عمرم ،  چند تا بیشتر ندیدم . تا حالا دو تا شو خیلی خوب دیدم . برام دوست داشتنی بودن . ولی به سرعت ناپدید می شن . تا آدم میخواد نگاهشون کنه ، زود غیب می شن . اصلاً یواش یواش دارم نسبت بهشون حساس می شم. یه جور مردم آزاریه … تا بهشون دل می بندی گم و گور می شن …
به قول اون آهنگه که به نظر من ، نصف عمرتون بر فناست اگه معنی اش رو نمیدونید و نصف دیگه ی عمرتون هم بر فناست اگه اصلاً نشنیدید :
Bir görünüp kayboldun
 

شهاب سنگ
ها رو میگم …
حقیقت شهاب سنگ ها خیلی زیباست ! سنگ های بی روحی که وقتی وارد محیط ما میشن ، اونا هم شعله ور میشن
میشن مثل ما ! گویا اونا هم نمیخوان به دست آدمیزاد بیوفتن !
 
میگه : مال تو کدومه ؟
 
میگم : من ندارم ، ندارم ، ندارم
 
میگه : باشه بابا ، چرا یهو قاطی می کنی ؟!!! ولی هر کی یکیشو داره هااااا !
 
میگم : حتی من ؟!!! ( خندیدم – از صد تا فحش بدتر بود )
میگم : حالا مال تو کدومه ؟
 
میگه : اون !
 
میگم : با دست نشون نده … اونی که بیشتر تو چشمه ، بیشتر صاحب داره ! بیشتر دنبالشن !
میگم : حتی نمی دونی چیه … ادعای مالکیت هم می کنی ؟!!!
میگم : به هر کی بگی ، اونو نشون میده … همه اونو میخوان !

 
ستاره
ها رو میگم …
به هر کی بگی کدوم ستاره مال توست ؟ خیلی زود سیاره ونوس ( زهره ) یا ژوپیتر (مشتری) رو نشونت میده ! حتی نمیدونن که ستاره نیست !
با این حال می خوان زورکی یه ستاره هم به ما بندازن … خب ، زیاد دوست ندارم ، ولی اگه زورکی باشه ، اونی رو میخوام که به زور دیده شه … حتی تو دشت و کوه … هر چی دست نیافتنی تر میشه ، جذاب تر میشه … احساس می کنی فقط برای تو آفریده شده ! احساس می کنی تو هم فقط برای اون آفریده شدی ! … جالب شد ، نه ؟ … به نظر من که اصلاً جالب نیست .
 
هر روز دلربا تر و فریبا تر … هر روز به همون سیاهی … هر روز پرشکوه تر … هر روز به همون مغروری !

آسمون
رو میگم …
 
میخوام یه چیزی بگم … راستش نمیتونم … یعنی سخته ! ولی باشه اینجا مینویسم ، شاید همون قدر که فکر می کنم ، مفید باشه :
 
از زمین خسته شدم …
جایی آشغال تر از زمین وجود نداره !
 

حقیقت ؟!
آره … خیلی خوبه … فقط ۱۸ سالم بود …  ولی خوب شد … من که فکر می کنم این موجودات دو پا ، هر چی زودتر آدم شن ، به نفعشونه … من شدم … تمام حقایق با دروغ آمیخته شده ! دیگه حتی از تو چشمای کسی هم نمیشه حقیقت رو خوند !
یا به قولی :
Yalana karışır bütün gerçekler
 

علاقه و دوستی ؟
وجود خارجی نداره و نداشت ! … حتی وجود داخلی هم نداشت و نداره ! باور میکنی؟  نه ؟ حتی وجود هم نداره و نداشت ! باور نکردی ؟ اشکال نداره … صبرم زیاده !
 

انسانیت ؟
حرفشو نزن … قیمت ها متفاوته ! … فکر می کنی خیلی آدم خداشناس و … هستی ، نه ؟ تعداد صفر ها همه چی رو تعیین می کنه … حیف که نمی فهمی … یه نفر میشینه پشت یه هواپیمای جنگی … میره یه بمب اتمی میندازه رو هیروشیما و برمیگرده … هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد … فقط ۱۴۰۰۰۰ نفر مردن ! تمام فامیل هات رو که جمع ببندی ۱۴۰ نفر نمیشن … پس عجیب هم نیست اگه نفهمی ۱۴۰۰۰۰ نفر یعنی چقدر !!!
 

میهن پرستی ؟
خیلی حال کردم ، درست چیزی رو که می خوام می پرسی … میهن یعنی چی ؟ یعنی کجا ؟ چی از این میهن به من تعلق داره ؟ … میگن : میهن آدم مثل خونه آدم می مونه … به خدا راست میگن … ولی خونه ما زیاد شبیه وطنم نیست … یکیش این : من تا حالا تو خونمون از کسی دروغ نشنیدم!
 

نوع دوستی ؟
خب ، بذار برات کامل توضیح بدم … نوع دوستی یعنی این :
مرداد ماه ، ساعت ۳ بعد از ظهر ، دما ۳۵-۴۰ درجه ، زیر آفتاب ، کنار یک خرابه ای که گویا خونه صداش می کنن ، بچه ی ۵ یا ۶ ساله ای نشسته و جلوش یه ترازو گذاشته ! دو تا دختر با یه پسر سوسول هم دارن رد میشن ! خب ، چه تفریحی بهتر از یه ترازو و یه بچه ساده ؟! که آخرش میخوای یه ۲۵ تومنی بندازی جلوش …
 
اگه متوجه نشدی بیشتر توضیح بدم :
مردی وارد واگن میشه ، یک ربع با صدای بلند گریه می کنه و ناله می کنه ( اگه جزیی تر بخوام بگم ، میشه از ایستگاه ایران خودرو تا ایستگاه کرج ! ) … خب ، مردم حق دارن ! … کی باورش میشه ؟!
همون طور که از مردم همیشه در صحنه انتظار داشتم ، شد ! … فقط یه نفر ، درست یادم نیست ، ۲۰۰ تومنی یا ۵۰۰ تومنی به یارو داد !
نه بابا … اون یه نفر من نبودم … منم مثل بقیه  … دیگه دلم از سنگ شده … ۵۰۰ تومن رو میدم رانی میخورم ! بعدشم مغرور از اینکه نتونست گولم بزنه !
 

عدالت ؟
همه جا پر از عدالته ! کافیه یه نگاه به دوروبرت بندازی ! … بی خیال ، زحمت نکش … من یه ذره نگاه کردم … بذار برات تعریف کنم . عدالت یعنی این :
         
یکی یه چهار چرخه نداره ، اون یکی برا بچه اش ماکسیما می خره …
         
یکی تو یه آپارتمان ۴۰ متریه ، اون یکی تو خونه ۱۰۰۰ متری جا نمیشه …
         
یکی هفته ای ۳ روز کار میکنه ، اون یکی هفته ای ۷ شب کار می کنه …
         
یکی رسانه اش رادیوست ، اون یکی دیگه تلویزیون ایران رو نمی پسنده …
         
یکی با دمپایی پاره می گرده ، یکی با کتونی مارک دار …
         
یکی تعطیلاتش جمعه هاست که عصر میره تا سر خیابون ، یکی دیگه ۶ ماه سال شمال تو ویلاشه ،  ۶ ماه هم مونت کارلو فرانسه …
         
تو یه شرکت ، یکی ماهی ۲۰۰ تومن میگیره ، یکی ۱۰ میلیون …
 
اینا همش جنبه مادی داشت … راستش دوست ندارم راجع عدالتی که در جنبه های غیر مادی ( شاید بشه گفت : معنوی ) وجود داره !!! صحبت کنم .
 
میدونی چی شده ؟
از زمین خسته شدم …
من میگم باید چراغ ها رو خاموش کرد … تا فقط آسمون رو دید …
دنبال هیچ ستاره ای نیستم … فقط می خوام آسمون رو تماشا کنم … بیایید با هم نگاه کنیم … بیایید با هم ببینیم که ماه نمیذاره بیشتر ستاره ها که میلیون ها بار بزرگ تر و گرم تر هستند ، دیده بشن …
 
بیایید با هم نگاه کنیم … شاید یادمون بره تو چه آشغال دونی ای هستیم …
_________________________________________________________
_________________________________________________________
_________________________________________________________

*** پی نوشت : اگه Speaker  یا Headphone شما روشن باشه ، احتمالاً آهنگی رو شنیدید ! این آهنگ به نام Sevdigim ( عشق من ) مال آلبوم Dinle  ( سال ۲۰۰۶ ) از Mahsun Kirmizigul   ( خواننده ، آهنگساز و نوازنده مورد علاقه من ) هستش که من فقط به صورت پیانویی ، کلاسیک و خیلی ساده نواختم و به عنوان آهنگ زمینه وبلاگ خودم گذاشتم . انقدر قشنگ هست که ممکنه یه روز به صورت کامل بنوازم و تو قسمت موسیقی سایتم بذارم .

من یا … ؟

نگارش شده در تاريخ : جمعه, مرداد ۱۳, ۱۳۸۵ و ساعت : ۱۱:۱۱
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,278 بازید ۹ نظر

نمیدونم کی شروع کرد
نمیدونم کی سماجت کرد
نمیدونم کی لجبازی کرد
نمیدونم کی ادامه داد
نمیدونم کی منو هدایت کرد
 
نمیدونم کی شروع کرد …
 
نمیدونم کی اشتباه می کنه
نمیدونم کی مغرور تره
نمیدونم کی کوتاهی می کنه
نمیدونم کی ساکت می مونه
 
نمیدونم کی شروع کرد …
 
نمیدونم کی وقت منو تلف می کنه
نمیدونم کی ساده گی می کنه
نمیدونم کی دیوونگی می کنه
نمیدونم کی تمومش می کنه

 

شاید نباید اشتباه تکرار می شد …
شاید نباید عهدی که با خودم بسته بودم رو به این زودی می شکستم ! چقدر زود …
شاید نباید از عرش به فرش می اومدم …
شاید نباید می خندیدم …
شاید نباید می دیدم …
شاید نباید می شنیدم …
شاید نباید برای هدفم چنین وسیله ای پیدا می کردم …
شاید نباید انتظار میداشتم که مسیر ۱۰۰ قدمی رو پرواز کنم ! باید خودم می دویدم … من انقدر دویدم که پرواز رو ، خودم یاد گرفتم …
شاید نباید پایین رو نگاه میکردم …
وقتی از کنار- گذر کندوان ، پایین رو نگاه کنی ، نمی فهمی اون ماشینی که پایینه ، پیکانه یا بنزه ! شاید اونجا نباید اطراف رو هم نگاه کرد …
من از ارتفاع می ترسم …
شاید دیگه پایین رو نگاه نکنم …
شاید وقتش رسیده که فقط جلو رو ببینم … فقط بالا رو نگاه کنم !
شاید دیگه وقتش رسیده که جاه طلبی هام رو به حقیقت تبدیل کنم …
شاید وقتش رسیده که ، مثل گذشته ، چیزی رو اراده کنم و تا بهش نرسیدم کوتاه نیام !
شاید نوبت من شده باشه …
شاید باید فراموش کنم …
شاید باید حافظه ام رو ضعیف کنم …
شاید باید تفریحی پیدا کنم که من رو از همه چیز فارغ کنه …
کاش عادت داشتم چراغ که زرد شد ، گازشو بگیرم و برم …
شاید باید مغرور تر می بودم !
راستش ، واقعاً نمیدونم کی شروع کرد …ولی اینو خوب میدونم که :  

 

یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت             یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد

صبر می کنم … بازم صبر می کنم … ولی آخرش :
 

عهد
خودم رو به یاد میارم ؛ می خندم ؛ می بینم ؛ می شنوم ؛ بسیار مغرور تر می شم ؛ فراموش نمی کنم ، درس می گیرم ؛  پایین رو ، فقط نظاره می کنم ؛ به محض دیدن چراغ زرد ، ترمز می کنم ولی فکر نمی کنم ؛ سرگرمی بهتری پیدا می کنم ! انقدر مغرور می شم که می تونم بگم : برای هر چیزی باید لیاقتشو داشت !
دیگه برام مهم نیست …  

It’s your turn !

بذار تنها باشم ، تنها بمیرم !

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, تیر ۲۱, ۱۳۸۵ و ساعت : ۲۰:۲۷
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
5,400 بازید ۴ نظر

هر سال روز تولدم حس عجیبی دارم . یکی بهم میگه : داری بهش نزدیک میشی . درست نمیدونم منظورش چیه ؟
هر سال یه عددی به اضافه ی یک میشه … یکی دیگه ، منهای یک .
هر سال یه تعداد به اطرافیانم اضافه میشه ، یه تعداد ازشون کم میشه .
هر سال که میگذره بیشتر میفهمم که کی هستم … زیاد مطمئن نیستم برا چی هستم … ولی از بودنم راضی هستم … نمیدونم ، شاید اگه نبودم ، از نبودنم راضی می بودم …
هر سال یه تعدادی به کسانی که دوسشون دارم یا دوسم دارن اضافه میشه … یه تعدادی هم به کسانی که برام قابل تحمل نیستن و یا من هم برای اونا نفرت انگیزم اضافه میشه ! واقعاً نمیدونم کدومش بهتره …
هر سال که میگذره جاه طلب تر میشم … کله شق تر میشم … مغرور تر میشم … خودخواه تر میشم … سنگ دل تر میشم … یکی میگه : ” دماغ سر بالا ” تر هم میشم !

تو یه کتاب فلسفی خوندم : “آدما وقتی به دنیا میان مثل این می مونه که می افتن روی بدن یه خرگوش خیلی بزرگ ! اوایل چون هنوز زیاد لای موهای خرگوش نرفتن میتونن یه چیزایی بفهمن . ولی هر چی میگذره بیشتر لای موهای خرگوش گم میشن … فهمشون از اطراف کمتر میشه … دایره ی افکارشون کوچک تر میشه … فقط آدما رو میبینن …”
 
هر سال که میگذره احساس میکنم خیلی بیشتر لای موهای خرگوش فرو میرم … کمتر یاد صفر و بینهایت می افتم … همه چی داره به ۳٫۱۴ ختم میشه …
هر سال آرزوهام بزرگتر میشن … ولی زمانم برای تحققشون کمتر میشه …
هر سال صدام باز تر میشه ! اینو “همه میگن” :D … ماهر تر میشم … توانا تر میشم … خلاق تر میشم …
هر سال که میگذره بیشتر دلم برای خودم تنگ میشه … خلوت خودم رو دوست دارم …
یکی گفت : “هیچی بدتر از تنهایی نیست” … راستش نفهمیدم چی گفت … مثل اینکه از قلم افتاده بود … منو وادار به تفکر کرد …
من عاشق تنهایی ای هستم که برا خودم درست کردم . عاشق لحظاتی که خودم هستم و سازم … ترجیح میدم کسی دوروبرم نباشه … تنهای تنها … انگشتام برا خودشون میرقصن … شده که با بغض بنوازم … با هیجان … در حال خندیدن … در حال گریه … صدامو میندازم بالا :

باز دوباره صبح شد ، من هنوز بیدارم ، کاش میخوابیدم ، تو رو خواب میدیدم  …
گل گلدون من ، ماه ایوون من ، از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب …

Where Do I Begin to tell the story of how great a love can be  ?

آخه دل من ، دل ساده ی من ، تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار  …
ازم رو برنگردون ، پریشونم پریشون …
وقتی من میگم نمیخوام تو بمونی ، دل من میگه بمون با بی زبونی ، من دوست دارم ولی بهت نمیگم …
به من امید میده حرفای شیرینت ، گرمیه اون بوسه های آتشینت ، نمیخوام از مژه هات بریزه اشکی ، رو شیار گونه های نازنینت …
یکی حالا پیدا شده قدر اونو بدونه … رگ خواب یار منو رقیب من میدونه …
شبامو ازم گرفتی ، گرفتی خوب من ، یه دفعه گذاشتی رفتی ، و رفتی خوب من …
نپرس دیگه حالم ، سوخته پر و بالم ، یاد چشات یک دم نمیره از یادم …
کاش که میشد یک شب ، خوابتو میدیدم ، چشمای نازتو تو خواب میبوسیدم …
هر چی آرزوی خوبه مال تو ، هر چی که خاطره داری مال من …

Ne günler yasadik ne günler gördük , Hayat bir kumarmis arkadas
Hasret kaldim , gülushuna … hasret kaldim
Bu Sevda Bitmez

Seni gördüğüm anda , Düştüm senin aşkina , Nerden çıktın karşıma , Sevdim seni çok sevdim

بذار تنها باشم ، تنها بمیرم … دیگه از درد و غم آروم بگیرم …
چرا ای دل تو اینقدر سر به زیری ، به دام اینو اون هر دم اسیری ، چرا گول میخوری با یک اشاره ، سحر شد تو هنوز چشمات بیداره …
تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی ، با او آهسته می رفتی ، سراپا محو او بودی … گناهت را نمی بخشم …
چرا هر جا که میرم ، در به روم باز نمیشه ، چرا هر جا دلیه ، میشکنه مثل شیشه …
انتظار تو ، فقط مال منه ، سهم من از تو افسوس ، تو رو نداشتنه …
نشسته ام باز کنار تو ، اومدی سراغم ، نگاه تو روشن شبای بی چراغم …
با تو رفتم ، بی تو باز آمدم ، از سر کوی او دل دیوانه … پنهان کردم ، در خاکستر غم ، آن همه آرزو ، دل دیوانه …


به نظرم میاد که دارم عمرم رو تلف میکنم … دارم سال های زندگیم رو تلف میکنم … دارم خزعبلات میگم … داره میشه ، آش نخورده ، دهن سوخته ! … شاید تنها گزینه هایی که درست هستن همینا باشن :


نفسام با نغمه هام راهی میشن ، اما من خیره به سازم می مونم …
من همیشه قصه ی عشقو میگم ، ولی تنها یارم این ساز منه ! عمر عاشق بودنم چقدر کمه … آخرش ، آخر آواز منه …


میگه : سرتو کردی تو آلت ( به ساز من میگه : آلت ! ) و از هیچ جا خبر نداری .
میگه : خیلی آدم مغروری هستی .
میگه : آخرش چوبشو میخوری و همه چی رو از دست میدی .
میگه : دماغت خیلی بالاست !
میگه : خیلی خشکی .
میگه : حتی حرف زدنت هم خشکه .
میگه : آدم لجبازی هستم .
میگه : بچه بازی در میاری !
میگه : برو بابا ، برو درستو بخون …
.
.
.
میگم : موسیقی منو آروم میکنه . نواختن منو خالی میکنه . حق با توست . تو از همه جا با خبری …  ” کان را که خبر شد ، خبری باز نیامد”
میگم : غرور جواب غروره .
میگم : تا حالا نشده من چیزی رو بخوام و بهش نرسم . اگه به چیزی نرسیدم ، حتماً نخواستم . این به معنای از دست دادنه ؟؟؟!!!
میگم : دماغ ، بالا بودنش بهتر از پایین بودنشه … اینو ۳۰ سالگی ات میفهمی !
میگم : آدما با هم فرق دارن .
میگم : من اینجوری راحت ترم . خشک بودن فایده ای داره که خشک نبودن ، نداره ! اینو ۴۰ سالگی ات میفهمی !
میگم : لجبازی برای هر کسی تعریفی داره . چیزی که تو لجبازی تعریفش میکنی ، من پافشاری رو خواسته ام میدونم .
میگم : ای کاش هممون بچه بودیم . ای کاش … تا حالا به چشمای یه بچه زل زدی ؟ فقط تو رو نگاه میکنه … فقط خودتو نگاه میکنه …
میگم : درس رو هم بیخود میخونم   … “نی نام زما و نی نشان خواهد بود”

گویا تنهایی خودساخته من ، همش کار “من ”  هستش که هر روز و هر سال هم داره بزرگ تر و سرکش تر میشه . هر روز داره پل های قبلی رو خراب میکنه . هر سال ، روز تولدم بیشتر یاد مرگ می افتم … کاش همین جا بمونم …کاش دیگه جلوتر نرم … دارم به قله نزدیک میشم … داره وقت پایین اومدن میرسه … از این جا به بعدش فریبنده هست ، ولی دوست داشتنی نیست … “من” هر روز داره به تعداد کسانی که بعد از مرگ من یک بار هم منو به یاد نمیارن ، اضافه میکنه . اهمیتی داره ؟ فکر نکنم … هی میگه “بذار تنها باشم ، تنها بمیرم” … احساس میکنم باید تغییر کنم . شاید هم باید تغییرم بدن … اصلاً شاید باید … ولش کن … شاید هم نه … قله نزدیکه … داره وقت پایین اومدن میرسه … هیچی با خودم بالا نیاوردم … هیچی … خیلی راحت بالا اومدم … گویا باید یه چیزایی میاوردم … دیگه دیر شده … خیلی دیر شده … پس کاش همین جا بمونم … اون پایین خیلی گرمه …

گیج شدم … شاید حق با “من” های دیگه باشه ! شاید هم حق با  “من” باشه …
آخه همش بهم میگه :
دو .. می .. می .. دو .. دو !

امیدوارم تیر ماه ۸۶ ، حرفای بهتری برا گفتن داشته باشم ! اگر باشم … اگر باشید !

Esena Mono

نگارش شده در تاريخ : سه شنبه, تیر ۶, ۱۳۸۵ و ساعت : ۱۶:۳۹
ارسال شده در قسمت : موسیقی های سینا
2,440 بازید ۲ نظر

این آهنگ از یک خواننده ی یونانی به نام Kaiti Garbi هستش که ۲ تا اجرا داره . یکی ، کاملاً آروم ( همینی که من زدم ) و اون یکی ، کاملاً تند و یه جورایی Dance  ! شاید سر حوصله که بودم اون رو هم بزنم و رو سایت بزارم .

High Quality

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

kanenan allon den eho sto mualo mou
در ذهنم کس دیگری وجود ندارد

kanenan allon den eho pio diko mou
هیچ کس به اندازه تو به من تعلق نداره

kanenan allon konta mou den anteho
در کنارم ، کسی جز تو رو نمی تونم تحمل کنم

einai megalo to problima pou eho
این مشکل بزرگ منه

kanenan allon den plisiazo toso
نمی تونم به کس دیگری به این اندازه نزدیک بشم

ta oneira mou sta heria na tou doso
رویاهام رو به تو تقدیم می کنم

kanenan allon den eho sthn kardia mou
در قلبم کس دیگری وجود نداره

auta pou lene na sou to poun mprosta mou
حرف هایی که به تو میگن رو در مقابل خودم بگن

esena mono sthn agkalia mou bazo
تنها تو رو در آغوش می گیرم

hara kai pono mazi sou na moirazo
شادی و غم و اندوهم رو با تو قسمت می کنم

esena mono na m’akoumpas s’afino
تنها تو اجازه ی تکیه دادن یه من رو داری

se sena mono psihi kai soma dino
تنها به تو بدن و روح خودم رو میدم

kanenan allon den eho sinantisei
با کس دیگری روبرو نشدم

tis monaksias mou ama gia ta lisei
تنهاییم رو این چنین حل می کنم

kanenan allon den eho niosei etsi
کس دیگری رو این چنین احساس نمی کنم

kommati eheis apo ti kate skepsi
قسمتی از تو در هر اندیشه ام  وجود داره

kanenan allon den eho brei akoma
هنوز درک نکردم کی هستی

na mou allazei ston ourano to hroma
تغییر دهنده رنگ آسمونم رو

kanenan allon den ebala mprosta sou
اون رو به کسی نمیدم

na mh fobatai mazi mou i kardia sou
قلبت رو با من هراسان نکن .

esena mono sthn agkalia mou bazo
تنها تو رو در آغوش می گیرم

hara kai pono mazi sou na moirazo
شادی و غم و اندوهم رو با تو قسمت می کنم

esena mono na m’akoumpas s’afino
تنها تو اجازه ی تکیه دادن یه من رو داری

se sena mono psihi kai soma dino
تنها به تو بدن و روح خودم رو میدم

نمیره از یادم

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, اردیبهشت ۷, ۱۳۸۵ و ساعت : ۱۲:۲۷
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,200 بازید بدون نظر

دنبال یه فرصتم . شایدم یه فرصت دنبال منه ! به هر حال یکیمون باید کم بیاریم ! ترجیح میدم صبر کنم . حسابی سرم شلوغه . هزار تا کار دارم ولی بازم دست بردار نیستم . بالاخره یکی باید کوتاه بیاد !

روزی ۲ بار sarzamin.org رو چک میکنم . شدیداً منتظر آلبوم حبیب و محمد هستم ! در واقع منتظر یه آهنگشون ! کاری که من میخوام بکنم با آهنگی که کیفیت پایینی داره ، شدنی نیست ! به هر حال تا ۱ ماه دیگه هر وقت سرم خلوت بشه یه آهنگ خیلی باحال رو مینوازم و رو سایت میذارم که البته فعلاً بین ۲ تا آهنگ شک دارم . شاید هم این دفعه صدای خواننده داشت ! ( که این کاملاً بستگی داره به … ) :

نپرس دیگه حالم ، سوخته پر و بالم

یاد چشات یک دم ، نمیره از یادم …

.

.

.

کاش که میشد یک شب ، خوابتو میدیدم … چشمای نازتو ، تو خواب می بوسیدم …

همش تو ذهنمه ! نصف شب از خواب بیدار میشم ، میاد تو ذهنم . تو خیابون ، تو مترو  ، تو دانشگاه ، تو خونه ، تو جمع دوستام ، موقع خندیدن ، موقع راه رفتن ، موقع حرف زدن … و مخصوصاً موقع نواختن !

دلم میخواد یه کاری بکنم . ولی نمیشه … فرصت زیادی ندارم . شاید یه روز … شاید یه ماه … شاید یه سال … خیلی زود میگذره ! مثل تابع e  به توان x سریع شده . حق با بزرگتر هاست . دوست دارن به جوونی و کودکی شون برگردن ، چون اون موقع زمان براشون کند تر میگذشت . فکر که میکنم میبینم اگه بمیرم ، واقعاً دلم میسوزه . خیلی کارای ناتموم دارم …

به بعضی ها باید بگم دوسشون دارم …

به بعضی ها باید بگم ازشون بدم میاد … ( و از روزی که برن ، همش تو عشق و حال خواهم بود :D )

به بعضی ها باید بگم “ببخشید”

خیلی جاها رو ندیدم ، هنوز …

خیلی خندیدم به چیزایی که نباید میخندیدم …

خیلی بی اعتنایی هایی کردم که نباید میکردم …

خیلی وقت تلف کردم …

خیلی حرف نگفته دارم …

خیلی صداها رو نشنیدم …

مغزم رو خیلی اذیت کردم …

به خانواده ام خیلی بدهکارم …

به خدا بیشتر …

یه کنسرت هم به خودم بدهکارم … ۷ ، ۸ ماه فرصت می خوام …

نمیدونم چی شده که تحولاتی در من صورت گرفته . کمتر ساز میزنم . ولی عمیق تر ! کمتر پای کامپیوتر میشینم . کمتر تلویزیون نگاه میکنم. کمتر بیدار میمونم . کمتر ON میشم ! کمتر حرف میزنم . کمتر سر و صدا و شلوغی میکنم . ولی بیشتر فکر میکنم !

باز دوباره صبح شد ، من هنوز بیدارم ، کاش میخوابیدم …

احساس میکنم با فکر کردن میتونم تمام اون کارایی رو که کمتر شدن ، جبران کنم . تازه دارم متوجه میشم که بهترین لحظات زندگی لحظاتی هستن که با تمام وجودت داری فکر میکنی .

نمیره از یادم …

چه لذت بخش میشه وقتی که همراه با چیزی باشه که دوستش داری ! چند دفعه که اون طوری فکر کردم ، به نتایج خوبی رسیدم . مثلاً Rabab + Mandolin   شد یه چیز شبیه تار و سه تار !

بازم ، خیره به سازم می مونم … راه دیگه ای هم سراغ داری ؟

خیلی خوبه که حافظ برای شعرهاش پول نمیخواد :

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند

موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد

بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

ای عروس هنر از بخت شکایت منما

حجله حسن بیارای که داماد آمد

دلفریبان نباتی همه زیور بستند

دلبر ماست که با حسن خداداد آمد

 

زیر بارند درختان که تعلق دارند

ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان

تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد

من حرفشو گوش کردم ! دارم به این فکر میکنم که اولش سنتی باشه … یه تحول …

من هنوز بیدارم ، کاش میخوابیدم …

نمیره از یادم …

بعضی ها میگن من خیلی دوپهلو مینویسم . به شدت تکذیب میکنم …

کاش میدانستند !

نگارش شده در تاريخ : یکشنبه, فروردین ۲۷, ۱۳۸۵ و ساعت : ۱۲:۲۶
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
977 بازید بدون نظر

بعضی وقتا دیگه تحمل آدم تموم میشه . از اون جایی هم که “دیه” گرون شده مجبوری خودتو بکشی که راحت شی ! نه کس دیگه ای رو !

ما داریم تو فقر فرهنگی می میریم . افرادی که یه سری قوانین اجتماعی و معاشرتی رو میفهمند تعدادشون کمتر از ۱۰ درصد مردم میشه . به هر کدومشون هم میگی ، میگن :

          میدونستیم بابا !

یا اگه یه مقدار صمیمی تر باشن ، میگن :

          این قرتی بازی ها چیه ؟!

اگه خیلی صمیمی باشن :

          …………  ( بد و بی راه ! )

به هر حال تنها چیزی که تو رسانه های ما هیچ کاری باهاش ندارن ، فرهنگ این ملّته !

فرهنگی که به نظر من ، نوع لباس پوشیدن ، نحوه ی برخورد های اجتماعی و معاشرتی ، نحوه رفتار و صحبت با بقیه مردم و … و حتی نوع موسیقی ای که مردم گوش میدن ادامه داره !

اول راجع به آخریش مینویسم ، بعد راجع به بقیه !

یکی میاد یه آلبومی میده بیرون ! کافیه که رو صدای یارو یه افکت ساده باشه ( مثال هم میزنم ، یکی همون دختره که ما نفهمیدیم اسمش مریم بود یا محشر بود یا تقی بود و  … ! یکی هم همین آقای برادر بنیامین ” دنیا دیگه مثل تو نداره ” و … ! ) تا ۶ ماه باید شب و روز تحملش کنی تا تب مردم بخوابه ! هر جا بری میشنوی . یعنی مجبوری بشنوی . تو تاکسی میشینی ، میشنوی . تو ماشین خودت بشینی ، میشنوی ( چون ماشین بغلی صداشو بلند کرده ) ، تو خونه باشی میشنوی ( چون اون ماشینه صداشو خیلی بلند کرده ) و … . آخرش بخوای نخوای یه دفعه چشتو باز میکنی میبینی تو هم شعرشو حفظ شدی !

همه ی این سر و صدا ها برا اینه که خانم یا آقای خواننده مثلاً صداش افکت Flanger یا Chorus داره . که اگه یه ذره اطلاعات بیشتری میداشتند ، میدونستن که گذاشتن اون افکت رو صدا ، دو یا حدأکثر سه سوت کار می بره ! اونی هم که کارش یه ذره درسته ( مثل اصفهانی ) وقتی میبینه کفگیر یه ته دیگ خورد ، مجبور میشه بره به این سمت . رو آهنگ Trance  شعر حافظ و … میخونه ! یا مثل افتخاری می افته تو خط قر و تمبک ! هیچ کی راجع به موسیقی ای که ساخته شده و نواخته شده ، فکر نمیکنه . چون یاد نگرفته فکر کنه . چیزی به نام موسیقی تو فرهنگ حال حاضر ما تعریف نشده . همه به ظاهر و یا عام بودن خواننده و نوازنده و … توجه میکنن تا کار ارائه شده ! به هر حال از نظر عده ی زیادی موسیقی یعنی : بی بخار شدن وزارت ارشاد ! همین ! ( البته اشتغال زایی هم داره … ) . بحث من فقط رو موسیقی ای هست که داخل ایران ارائه میشه . راجع بقیه بحث خیلی مفصل تره .

بهتره راجع به نوع لباس پوشیدن حرفی نزنم ، چون حال و حوصله ی دردسر رو ندارم ! فقط خیلی کوتاه میگم که ، گویا لباس سر تا پا سیاه ، خیلی مد شده ! در صورتی ۹۸٫۲ درصد از این مردم نمیدونن که لباس سر تا پا سیاه  فقط برای یک مراسم شبانه ( همراه باشام ، یا بعد از شام ) مناسبه که اونم تی-شرت با عکس اسکلت نیست ! لباسی موسوم به “اسموکینگ” که کت و شلوار  مشکی با کراوات روشن و پیراهن سفیده ، به همراه کفش مشکی و  جوراب سرمه ای یا مشکیه .

راجع به برخورد های اجتماعی خیلی لازم میدونم بنویسم چون هر روزه باهاش برخورد داریم ( یه سری نکات هستش که من عمری رو سپری کردم تا به یه عده بفهمونم که البته چندان موفق نشدم ) :

          چند ماهی وقت سپری کردم تا به دوستم یاد بدم وقتی به موازات یا از روبرو همراه با یه خانم به یه درب ( یا گذرگاه یا … ) میرسید ، حق تقدم با خانم هاست ! هیچ بهانه ای هم قابل قبول نیست . “معلوم نبود که میخواد رد شه یا نه ” یا  ” اون یه کیلومتر دور تر بود ” و … دلایل مناسبی نیستن .

          چند ماهی طول کشید تا به چند نفر ( که البته آقا نبودن ! ) یاد دادم که هیچ وقت یه آقا برای دست دادن با یه خانم دست دراز نمیکنه . و خانم هست که اگه مایل باشه دست دراز میکنه و اون موقع هیچ توجیهی قابل قبول نیست اگه شما دست ندید ! این مورد یه استثنا هم داره و اونم اینه که آقایون مسن میتونن پیشدستی کنن . البته نوع این دست دادن هم خیلی مهمه . نه سفت ! نه شل !  “دو دستی” هم اصلاً اقدام نکیند ! میخواهید دست بدید ، بیل نمیزنید که !

          اگر دوست ندارید شما را خانم …. یا آقای …. صدا کنن ، باید خودتون بگید که مثلاً : ” لطفاً من رو سینا صدا کنید ”  . تا زمانی که از کسی این جمله رو نشنیدید ، احتیاط واجب ( مسئله شرعی شد !!! ) حکم میکنه که شما اون فرد رو خانم …. یا آقای …. صدا کنید .

اینا شاید مواردی باشن که هر روز باهاش برخورد داریم . موارد دیگه ای هم هست که من ترجیح دادم رو سایت نذارم چون فکر نمیکنم تو این زمونه زیاد لازم باشن . یا شاید به گروه سنی ما نمیخوره .

راجع به مرجع اینا هم سوأال نکنید چون جوابتون رو نمیدم ! ولی مطمئن باشید ، صدا و سیما نبوده !

امیدوارم که نتایج این حرفا رو ببینم و حتی اگه یه نفر هم اصلاح بشه ، من راضی میشم ! بیشتر هم که شد ، چه بهتر !

غریبانه

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, فروردین ۳, ۱۳۸۵ و ساعت : ۱۶:۳۷
ارسال شده در قسمت : موسیقی های سینا
1,273 بازید يك نظر

موسیقی میانی در سریال غریبانه . خواننده ی این آهنگ ، احسان خواجه امیری هستش . ملودی و شعر دلنشینی داره . یه تغییراتی به اولش دادم .

High Quality

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

شعر آهنگ :

هر چی آرزوی خوبه ، مال تو
هرچی که خاطره داری ، مال مناون روزای عاشقونه ، مال تو
این شبای بیقراری ، مال من

منمو حسرت با تو ما شدن
تویی و  بدون من رها شدن

آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دوراهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو
آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودن
همه ی قصه همین بود

می تونستم با تو باشم
مثه سایه مثل رویا
اما بیدارمو بی تو
مثه تو تنهای تنها

هر چی آرزوی خوبه ، مال تو
هرچی که خاطره داری ، مال من

اون روزای عاشقونه ، مال تو
این شبای بیقراری ، مال من

ما کی کرکس می شویم ؟

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, اسفند ۱۱, ۱۳۸۴ و ساعت : ۱۲:۲۲
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,078 بازید بدون نظر

گهگاهی کلیپ “تصور کن” از سیاوش قمیشی رو میبینم . بی اختیار تا آخرش رو نگاه میکنم . هر بار تصاویری میبینم که دفعه ی پیش متوجهش نمیشدم . این بار دو تا تصویر دیدم که واقعاً ناراحتم کرد ، خیلی ناراحتم کرد . چقدر انسان ها میتونن وحشی باشن ؟ چقدر میتونن بی رحم باشن ؟

اولین تصویر ، یک مادر و بچه است که کنار  یه آتش کوچک نشستن و ظاهراً بچه از شدت سرما قادر به تکون خوردن نیست . مادر دستش رو جلو آتش میگیره و میکشه رو پای بچه اش ! اینا یکی از هزاران آواره ی یکی از ده ها جنگی  هستن که تو صد سال پیش اتفاق افتاده . تصور کنید که یک شب تو زمستون بیرون از خونه تون بخوابین . اصلاً تو حیاط خونه تون که امنیتش هم خیلی بالاست ! حتی یک لحظه هم نمیتونید تصورش رو بکنید . حالا میتونید فکرشو بکنید اگه امنیتی در کار نباشه ، چی میشه ؟ اگه تو بیابون باشید چی میشه ؟ اگر خانواده ای نداشته باشید ، چی ؟

دومین تصویر ، زن و مردی رو نشون میده که از این کلاه های بزرگ که سر فضانورد ها میکنن ،  سرشون کردن . من که تا حالا از اونا ندیده بودم . بعداً فهمیدم عملکردش مثل همون اتاق گازه . قسمت دلخراشش اونجاست که یه بچه ی چند ماهه رو به زور داخل اون میکنن . وقتی سر بچه رو وارد میکنن ، بچه تا کمر میره توش .

کشتن خیلی راحت شده .

یه کم که فکر میکنم میبینم دعوا سر دو تا چیزه : قدرت ، پول !

یادم نیست کی اینو گفته ، ولی من دیگه دارم بهش ایمان میارم : هر آدمی یه قیمتی داره ، تفاوت در قیمت آدماست .

اینو اول یه فیلم نوشته بود :

زمانی که حیوانی کبوتر خلق میشود ، تا آخر عمرش کبوتر باقی میماند ولی انسان تنها حیوانی است که کبوتر خلق میشود و نهایتاً به کرکس تبدیل میشود !                   ویکتور هوگو

این شعر یک آهنگه “البته باید آهنگ این شعر رو شنید تا تأثیرش چند برابر بشه که اونم از دست من خارجه . مگر اینکه از خودم بخواهید ( Only Friends )  ” :

Sınırı olan bir dünya yok mu

برای ما دنیای آزادی وجود نداره

Savaşsız kavgasız bir hayat yok mu

یه زندگی بی دعوا و بی جنگ وجود نداره

İnsanca yaşamak bu bize çok mu

مثل انسان زندگی کردن برای ما زیاده

ما آدما مایه ی ننگ موجودات زنده هستیم ! میدونید چرا عمر انسانها محدوده ؟ چرا ما میمیریم ؟

به خاطر اینکه دوباره یادمون بیوفته که از کجا اومدیم . مال کی هستیم ! بعد از این که مردیم ، آدمای خوب پیش خدا میمونن ، آدمای بد ، دوباره فرستاده میشن به زمین ( یا هر جهنم دیگه ای مثل زمین ) . تا ۷۰-۸۰ سال جون بکنن ، علافی کنن ، بخندن ، گریه کنن ، درد بکشن ، خوش بگذرونن ، فقیر بشن ، پولدار بشن ، سفر کنن ، بخورن ، بخوابن درس بخونن ! و  آخرش ، یه روز ، آنچنان بمیرن که حتی عزرائیل رو هم سورپرایز کنن .

معلوم نیست کی نوبت ما میرسه . ولی احتمالاً ما هم یه روز کرکس میشیم ! کاش همه ی آدما قبل از این که کرکس بشن ، عزرائیل رو سورپرایز کنن .

اشک چشمان پر از درد مادران تمام نمی شود  

Bitmiyor anaların çileli göz yaşları

خسته شدم …

نگارش شده در تاريخ : جمعه, بهمن ۱۴, ۱۳۸۴ و ساعت : ۱۲:۲۴
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,271 بازید يك نظر

هر بار که میخوام اینجا چیزی بنویسم ، زیاد فکر میکنم !  خودم رو در قبال نوشته های خودم مسئول میدونم . ولی هر چی فکر میکنم ، میبینم چیزایی که نوشتم به جز خودم به درد هیچ کسی نمیخوره . شاید اگه من رو هم به اون حد از فکر کردن نرسونه ، به درد خودم هم نخوره . یعنی اگه mp3 های جدید ( مثل شاهکار قرن ۲۱ ام : از اون بالا کفتر میایه !!! ) رو برا دانلود میذاشتم ، فایده ش برا ملت بیشتر بود . ولی اگه چیزی رو که من مد نظرم بوده ، کسی گرفته باشه ، احتمالاً داره این وبلاگ رو دنبال میکنه . به هر حال هنوز از این مزخرف گویی خسته نشدم . از اونجایی هم که چند وقتی میشه کاملاً مستقل شدم ( از بلاگفا و پرشین بلاگ … ) تا خودم نخوام کسی نمیتونه جلوی منو بگیره ! این یعنی ، تا من هستم ، این وبلاگ هم هست .

چند ماهی هست که رفتار عجیب غریبی دارم ! اینو خودم هم احساس میکنم ! آدمای زیادی برام اعتبار ندارن . فکر میکنم آدم ها ارزش وقت تلف کردن ( به هر نحوی که فکرشو بکنی )  ندارن . چون چیزی یادشون نمیمونه ! در عین حال که خیلی حافظه خوبی دارن ، از وقتی اراده میکنن ، دیگه چیزی یادشون نیست !

دوست دارم با موجوداتی غیر از آدم ها سر و کار داشته باشم . منظورم سگ و گربه و … نیست . مخصوصاً گربه هایی غیر از گربه سانان بزرگ ، که اگه با من بود میگفتم همه رو سر به نیست کنن . اونی که جلوی بوفه دانشگاه ول میچرخه ، یکیشونه ! انقدر پست هست که چمن میخوره ! اگه اون یه روز چیزیش بشه ، اولین مظنون من هستم !

موجوداتی غیر زنده ای که دوست دارم باهاشون سر و کار داشته باشم ، موجوداتی هستند که روابط  و فرمان های خاصی براشون تعریف شده و پایبند به فرامینشون هستن . همچنین ، در صورت تخطی یا تخریب ،  در اکثر مواقع قابل ترمیم هستن .  

یکی از این موجودات ، کامپیوتره . حتی وقتی فرمت بشه هم میشه یه سری از اطلاعات رو برگردوند ، ولی آدما همونطور که گفتم ، از وقتی اراده میکنن ، دیگه چیزی یادشون نیست !

البته از محاسن دیگر کامپیوتر اینه که استاد گرامی یکی از دروس تخصصی ما ،  امروز فرمودند :

” شما هر اطلاعاتی راجع به …. بخواهید ، تو اینترنت هست ، بیشتر از اونی هم که من میگم ، هست . تازه شما میتونید تصویر اونا رو هم ببینید . ما فقط میاییم اینجا ، تا شما از ساعت ۹ – ۱۱ تو محوطه دانشگاه شلوغی نکنید !!! )

یکی دیگه از این موجودات ، ساز منه ! حداکثر نافرمانی و پیمان شکنی نسبت به فرامینی که براش تعریف شده ، اینه که موقع تنظیم یه آهنگ ، وقتی با حجم وسیعی از کار مواجه میشه ، هنگ میکنه . که اونم با یه بار خاموش – روشن کردن درست میشه .

ولی این آدما  :

خیلی مهربان تر و خشن تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی باهوش تر و احمق تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی عاشق تر و متنفر تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی اهلی تر و وحشی تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی ضربه پذیر تر و مقاوم تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی شاد تر و ناراحت تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی خجالتی تر و پررو تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی زیبا تر و زشت تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی وفادار تر و خائن تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی متشخص تر و بی شخصیت تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی باکلاس تر و جواد تر از اون چیزی هستن که میبینید !

خیلی میهن پرست تر و وطن فروش تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی بزرگوار تر و پست تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی راست گو تر و دروغ گو تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی جدی تر و مضحک تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی قدرت مند تر و ضعیف تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی با فرهنگ تر و بی فرهنگ تر از اون چیزی هستن که میبینید .

خیلی دو رو هستیم ، نه ؟

ولی وقتی پای سازم میشینم ، یه رو دارم ! اگه بیشتر از یه رو داشته باشم ، اونی که میخوام نمیشه . خیره به سازم می مونم ، تا …

فکر نمیکنید ، اگه mp3  برا دانلود گذاشته بودم ، حداقل ، علاوه بر اینکه شما این مزخرفات رو نخونده بودید ، اون شاهکار هنری رو هم شنیده بودید و میدونستید که چرا از اون بالا کفتر میایه ؟!

بوی نفرت میاد

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, بهمن ۵, ۱۳۸۴ و ساعت : ۱۲:۲۰
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
761 بازید بدون نظر

طبق معمول مترو شلوغه ! ساعت ۵ بعد از ظهر مسیر تهران – کرج  از این خلوت تر نمیشه . باز هم عده ای بی جهت جلوی در ها صف کشیدن و وایستادن و یا روی زمین نشستن . ( اشتباه نکنید ، بعد از ورود به قطار ) . در حالی که هنوز هم جای خالی برای نشستن هست . البته چند دفعه که مجبور شدم رو پله ها بشینم حکمتشو فهمیدم ! به هر حال اگه اورکات رو ببندن ، امکانات چت نباشه ، طرف دانشگاه ( از هر نوعش ) نره و … به هر حال مترو هست ! یه جور کافی شاپه ! مثل جلوی بوفه ی خودمون ، فضایی سرشار از عشق و محبت ! البته نه برای آدمای تنبل که تو مترو دنبال یه جا برای خوابیدن هستن ، مثل من.

ولی این دفعه با دفعات پیش فرق میکرد . همه ی صندلی ها هم پر بود . رفتم چند واگن جلو تر . یه راست رفتم طبقه ی بالا . ( آخه ۹۹٫۹ درصد از مردم فکر میکنن همیشه طبقه ی پایین خلوت تره ) . یه عده وسط وایستاده بودن . یه عده هم داشتن می دویدن که عقب نمونن . یه صندلی خالی بود . اونم در وسط واگن . جایی که هر کسی که رد میشه میبینه ! یه ذره به اون جای خالی نگاه کردم . شک کردم . گفتم این ملت یه چیزی حالیشونه که خالیه دیگه . بعد از چند لحظه مطمئن شدم که اون ملت هیچی حالیشون نیست. دقیقاً روبروی اون صندلی یه پسر بیست و دو – سه ساله ی عقب مانده نشسته بود. ملت ترسیده بودن که یه وقت پسره بخوردشون . تا نبینید باورتون نمیشه . تو مترویی که پیرمرد های ۸۰ ساله سر جا با هم دعوا میکنن ، یه جای خالی به این علت خالی مونده بود . اگر سوار مترو شده باشید میدونید که دو ردیف صندلیه . یه ردیف ۴ تایی و اون یکی ۶ تایی . این جزو ردیف ۴ تایی بود . کنارش هم مادرش نشسته بود . یه زن تقریباً ۶۰ ساله . یه مرد دیگه روبروی مادرش نشسته بود و من هم کنار اون مرد  ( که میشه روبروی پسره ) .

مرد ۵۰ ساله ، روزنامه میخوند . پسره نمیتونست درست صحبت کنه . کلمات رو کامل ادا نمیکرد . ولی مادرش کاملاً حرفشو میفهمید . پسره هی این ور اون ور رو نگاه میکرد . تقریباً دارم مطمئن میشم که آدم هایی که از لحاظ ذهنی نرمال نیستن ، چیزهای متفاوتی میبینن و میفهمن . به عبارت دیگه ، چیزهایی میبینن و میفهمن که ما نمیبینیم و نمیفهمیم .

یه بیست دقیقه ای گذشت . پسره برگشت و به پای اون مرده که روبروی مادرش نشسته بود اشاره کرد و یه چیزی گفت . مادرش یه اشاره ای بهش کرد ولی اون جمله شو تکرار کرد . من حدس زدم چی میگه . به مرده گفتم ، میگه پا هاتون رو عقب بکشید . مرده هم پا ها شو عقب کشید و گفت : چشم پسرم ، چشم ، حتماً ، حتماً .  روزنامه ش رو گرفت بالا و برگشت رو به من نگاه کرد و خندید ! بهش چپ چپ نگاه کردم و روشو برگردوند . کاش میفهمید که چقدر نفهمه ! بوی تنفر میاد …

پریشون

نگارش شده در تاريخ : سه شنبه, دی ۲۰, ۱۳۸۴ و ساعت : ۱۶:۳۴
ارسال شده در قسمت : موسیقی های سینا
938 بازید بدون نظر

خواننده ی اصلی این آهنگ پویا ست . این آهنگ به خاطر تم شرقی ای که داره و به خاطر ریتم Turkish Pop ش ، خیلی برام جالب بود. مجبور شدم چند تا صدا برای این آهنگ بسازم .

Low Quality

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

High Quality

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

یه جور دیگه ، بشنوید !

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, دی ۵, ۱۳۸۴ و ساعت : ۱۲:۱۶
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
894 بازید بدون نظر

این دفعه میخوام روشی رو یاد بدم که حتی با هزار بار شنیدن یک آهنگ ، حوصله تون سر نمیره و همیشه از هر موسیقی ای که میشنوید ، لذت کامل میبرید ! همچنین یک تمرین و یک توانایی منحصر به فرد برای کسانی که بطور مستقیم در موسیقی فعالیت دارن . آهنگ ساز ها و مخصوصاً نوازنده ها .

البته اکثر نوازنده ها سازهایی میزنن که در زمینه آهنگ ها به کار میره و نقش اجرای ملودی اصلی تنها به چند نقر واگذار میشه .  بنا بر این اگر شما جزو اون اکثریت باشید ، باید تا حالا به این چیزی که من میخوام بگم ، عادت کرده باشید ! ولی اگر جزو اقلیت باشید ، یک مقدار کار سخت تره .

بعضی از نوازنده ها هم که سازهای الکترونیک ( Arranger , Keyboard , … ) مینوازند ، برای اجرای یک کار حساب شده و کاملاً برابر اصل ( در صورتی که آهنگ از پیش ساخته شده ای می نوازند ) باید کمی حوصله و خلاقیت به خرج دهند تا اینکه علاوه بر زیبایی یک اثر هنری ، عمر شنوندگان رو هم هدر ندهند ! معمولاً نوازنده های این دستگاه ها ، به خاطر وجود زمینه های از پیش ساخته شده ( مانند ریتم ها و سمپل ها و … ) کمتر به این جزئیات دقت می کنند . برای همینه که تو سر هر کسی میزنید ، یه مدت کیبورد کار کرده و هر کسی هم که یه ذره بدهی هاش زیاد میشه میره یک و نیم میلیون میده و یه Korg Pa80  میگیره و تو ۱۰ شب پول چیزی رو که خریده در میاره . بقیه اش هم سوده ! اینطور میشه که معمولاً ۹۰ درصد این افراد بسیار غیر حرفه ای مینوازند و آدم رو از موسیقی زنده ،  بیزار میکنن !

برای کاری که من الان توضیح میدم ، شاید نرم افزار هایی هم باشه ( که در توضیحاتم میگم ) ولی اون چیزی که گوش و ذهن شما رو تقویت میکنه ، تمرین این کار و ( مسلماً بعد از مدتی ) عادت کردن به این کاره . توضیحات :

یک آهنگ رو که براتون آزار دهنده نیست ، گوش کنید . ( مثلاً من که از متال بدم میاد ، چنین تمرینی با آهنگ متال ، مثل سمباده زدن مغز میمونه ! ) . سعی کنید از یک هدفون استفاده کنید . این باعث میشه که صداهای اطراف کمتر مغز شما رو درگیر کنن . صدای خیلی کم و خیلی زیاد ، هیچ فایده ای نداره . باید حجم صدا (Volume) به میزانی باشه که گوش شما ، صدا رو به خوبی بشنوه ولی جوری هم نباشه که به خاطر صدای بلند ، بخش زیادی از امواج رو بدون بررسی از دست بدید ! صدای بلند فقط برای نواختن و یا گوش دادن ، بدون فکر کردن خوبه .

آهنگی که گوش میدید ، احتمالاً ، به طور مناسبی سازبندی و تنظیم شده . یک بار آهنگ رو بطور کلی و فقط به عنوان یک شنونده ی معمولی بشنوید . در همین مرحله ، آگر شما آدم حساسی نسبت به صدا ها و نغمه ها باشید ، افت و خیز های آهنگ روی شما تاثیر میگذاره . البته ممکنه هیچ تاثیری هم نداشته باشه ( که به احساس شما برمیگرده ) و احتمالاً زمانی که خود شما تصمیم به نواختن اون آهنگ بگیرید ، به شنونده ، همون حسی القا میشه که وقتی از بلندگو های ضبط خودش می شنید ، به او القا میشد !

آهنگ رو  برای بار دوم پخش کنید . این بار سعی کنید صدای خواننده رو از روی آهنگ حذف کنید ! یعنی شما باید آهنگ رو بشنوید ولی صدای خواننده رو نشنوید . گوش مال شماست . مغز هم مال شماست . پس شما هستید که تعیین میکنید چه قسمتی از چیزهایی که وارد گوشتون میشه رو میخواهید بشنوید .

البته شما قطعاً موفق به خذف کامل صدای خواننده نخواهید شد . چون رسیدن به چنین تمرکزی ، بسیار سخته . ولی تا حد نسبتاً خوبی قابل دستیابی است .

برای چنین کاری می تونید  از برنامه ی Dart Karaoke Studio استفاده کنید ولی این برنامه تغییراتی هم در صدای بقیه ی ساز ها ایجاد میکنه که مطلوب نیست .

ممکنه مجبور بشید ۱۰ بار آهنگ رو گوش کنید تا بتونید صدای خواننده رو حذف کنید . پس نا امید نشید !

حالا وارد مرحله ی بعد میشیم . دوباره آهنگ رو پخش کنید . این بار سعی کنید فقط صدای درامز و تومبا و و سایر سازهایی که ریتم آهنگ رو تشکیل میدن ( مثل سازهای ضربی و … – سازهایی که از ظاهراً از گام های خاصی پیروی نمیکنن ) رو بشنوید . شما اگر موفق به این کار بشید و توانایی ساختن ریتم ها ( به وسیله ی Arranger  ها و … ) رو هم داشته باشید ، تقریباً ۳۰ درصد کار ( نواختن مجدد آهنگ ) انجام شده . البته باید گفت که ساخت ریتم مورد نظر کاری وقت گیریه و باید حوصله ی زیادی به خرج داد .

اگر هم بتونید بین اجزای همون درامز هم تمایز ایجاد کنید ، یک ریتم فوق العاده از کار در میاد .

یه بار دیگه آهنگ رو پخش کنید ! این بار باید صدای Bass  رو جدا کنید . مثل دفعات قبل ، فقط صدای Bass   رو می شنوید . معمولاً اون چیزی که با Bass  نواخته میشه یک چیز تکراریه که فقط در نقاط اوج و افت آهنگ ممکنه که تغییر کنه . خوبی Bass  اینه که صدای کاملاً متمایزی نسبت به بقیه ی سازها داره .

توی اکثر آهنگ ها صدایی شنیده میشه که معمولاً با هم نوازی سازهایی مثل Violin , Viola , Cell , Contra bass و … ایجاد میشه . البته کسانی که با دستگاه های الکترونیک کار کردن ، برای این صدا میتونن از Strings ( که تو تمام این دستگاه ها وجود داره ) استفاده کنن . ترک ها ( Turkish Musicians ) از این صدا بسیار زیاد استفاده میکنن . اگر با موسیقی آشنا باشید ، میدونید من چه صدایی رو میگم . و اگر آشنا نباشید ، من هر چی توضیح بدم ، شما متوجه نخواهید شد . پس من با فرض اول ادامه میدم !

میشه گفت Strings مهمترین عامل در ایجاد نقاط اوج و افت آهنگه . پس توانایی فیلتر کردن این قسمت از آهنگ و کار ویژه روی اون ، میتونه آهنگ رو زیر و رو کنه . یک نکته ی مهمی که در نواختن این قسمت ( برای کسانی که سازهای الکترونیک میزنن) وجود داره ، اینه که حتماً باید صدای شما اتک  (Attack) داشته باشه . یعنی از آروم به بلند تغییر کنه ( یه جور Fade in) . اگر این مسئله رعایت بشه ، شما قطعه ای رو میزنید و احساس می کنید ۲۰ نفر هم دارن با شما همنوازی میکنن !

نکته ی مهم دیگه ای  که در Strings وجود داره اینه که معمولاً با خواننده همراهی میکنه . البته یه سری از آهنگ سازهای ترک ، مهارت زیادی در یک تکنیک دارن ، اونم اینه که مسیر Strings رو موقتاً از مسیر آهنگ جدا میکنن و  یه دفعه در نقطه ی اوج آهنگ به جای صحیح ،  به نحو خاصی که بسیار تاثیر گذاره ، بر میگردونن .

نمیخواستم زیاد تخصصی بشه ولی Strings رو نمیشه غیر تخصصی گفت .

آهنگ ها معمولاً از سازهای دیگه ای هم تشکیل شدن . یه سری از صداها ، صداهای مصنوعی هستن که به وسیله ی سینت سایزر ها (Synthesizer) ساخته میشن . جدا کردن این صدا ها از آهنگ کاملاً بستگی به نوع صدا داره . ولی معمولاً میشه صداهای جایگزینی براشون پیدا کرد. البته کسانی که بخوان یه آهنگ ماندگار بسازن ، سعی میکنن که ملودی اصلی رو با صدای سازهای حقیقی بزنن . مثال نقض هم داره ! مثلاً یانی (Yanni) در ملودی اصلی بعضی از آهنگ های بسیار زیبا از صداهای مصنوعی استفاده کرده که البته به نظر میاد سعی بر این بوده که این صدا ها شبیه صداهای سازهای حقیقی ( مثل سنتور و … ) باشن . باید گفت که بعضی از این صدا ها که الان زیاد هم در آهنگ های شرقی و غربی استفاده میشن ، برای خودشون جایی باز کردن و سخته که براشون جایگزین پیدا کرد . مثل صدای SquareLead که نمونه ی اون رو در اول آهنگ پرسه از سیاوش قمیشی میشه شنید .

اگر با چند تا آهنگ این کار هایی رو که من گفتم رو انجام بدید ، کم کم متوجه میشید که میتونید چیزهایی رو بشنوید که بقیه نمیتونن بشنون ! این کار براتون عادت میشه . این کار برای نوازنده های ساز های الکترونیک ، از هر چیزی واجب تره . البته شدیداً توصیه میکنم این کار رو با آهنگ های لس آنجلسی شروع نکنید . که ممکنه به جز صدای درامز و Bass و ضرب ، هیچ چیز دیگه ای نشنوید ! اون وقت به زودی نا­امید خواهید شد .

مثلاً آهنگ های یانی برای تمرین گوشی مناسبه ولی قبول کنید که نمیشه چیزی رو که ۱۰۰ نفر دارن با هم مینوازن رو با یه کیبورد و … نواخت . پس سعی کنید فقط گوش کنید !

ممکنه بعداً چیزهای دیگه ای هم در این باره بنویسم که به عنوان مطلب جدید ، به وبلاگ اضافه میکنم .

بی خیال

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, آذر ۲۳, ۱۳۸۴ و ساعت : ۱۲:۱۸
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
880 بازید ۲ نظر

دوباره رفتی و موندم ، با یه قاب عکس خالی

خودتو مثل همیشه ، باز  بزن به بی خیالی

من تو فکر با تو موندن ، تو همش به فکر رفتن

بی تو تعریفی نداره ،  روزای تنهایی من

حتی ساعت رو دیوار ، داره خوابتو میبینه

تو که نیستی حال و روز ، من و این خونه همینه

کوچه خاطره ها رو ، پرسه میزنم دوباره

پسر شبُ صدا کن ، دختر ماه و ستاره

یادته شبی که تنها ، منتظر نشسته بودم

بی خیال رسیدی از راه ، نمیدونستی حسودم

دست تو دست یه غریبه ، از کنار من گذشتی

رفتی از خاطره بیرون ، دیگه پیشم بر نگشتی

پا گذاشتی روی قلبم ، رو تموم آرزوهام

اما با این همه غصه ، من هنوزم تو رو میخوام

بی تو با خیال چشمات ، پرسه میزنم دوباره

پسر شبُ صدا کن ، دختر ماه و ستاره

شعر : یغما گلرویی

موسیقی ای که نمی شنوید ، از خودم !