اینجا را پلاس 1 کنید!

 

سه گانه

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, تیر ۲۰, ۱۳۸۶ و ساعت : ۰:۳۰
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,244 بازید ۵ نظر

اول

یه روز یکی از دوستام ( که اسمش رو نمیگم تا از فضولی بمیرید ) روی messenger ازم پرسید : تا حالا تو زندگیت دوست واقعی داشتی ؟!”

خیلی زود خواستم بنویسم آره . ولی قرار شد یه روز راجع به این سوال فکر کنم … (چون مسلماً شب ساعت ۱۲:۳۰ راندمان مغز کمتر از ۵ درصده ! ) … فکر کردم … خیلی فکر کردم ! همه ی آدمای دور و برم رو مرور کردم … راستش ، جواب من به این سوال زیاد مهم نیست …

شما هم فکر کنید …

دوم

یه روز ، به یکی از دوستام ( همون ! ) گفتم :

وقتی تخیل در حال ساختن و شاخ و برگ دادن هستش ، واقعیت می ایسته … و وقتی تخیل رو مهار کنیم ، واقعیت شروع به حرکت میکنه !

سوم

خوبه ! … یه سال دیگه هم گذشت … چندین سال پیش تو همچین روزایی ، یه نفر به این دنیا اضافه شد … آره ، من بودم ! … اهمیتی نداره …  واقعاً نداره … چون چندین سال بعد در یک همچین روزایی این یه نفر هم مثل هزاران نفر دیگه به خاک تبدیل میشه !

دی کوزه‌گری بدیدم اندر بازار                       بر پاره گلی لگد همی زد بسیار
و آن گل به زبان حال با او می‌گفت               من همچو تو بوده‌ام مرا نیکودار

یه بار یه جا میخوندم که هر از چند گاهی خوبه که آدم بشینه جلوی آینه با خودش صحبت کنه … مثل دیوونه ها ؟ … نه … ولی هیچ وقت این کارو نکردم … نمیدونم چرا … چون آینه آدم رو از واقعیت دور می کنه . راستش ، بعضی وقتا مردد میشدم که نکنه تنها دوست واقعی ات خودت باشی !

ولی حالا با اطمینان میگم ، تنها دوست واقعیت ، خودت هستی . تنها کسی که میتونه زنده نگه ات داره ، خودت هستی . تنها کسی که میتونه تخیل مرگبار رو متوقف کنه ، خودت هستی . تنها کسی که تو رو به موفقیت نزدیک میکنه ، خودت هستی . تنها کسی که از مرگ روحی نجاتت میده ، خودت هستی . تنها کسی که همیشه میتونی باهاش حرف بزنی خودت هستی و تنها کسی که میتونه یه خواب آروم رو برات مهیا کنه ، خودت هستی !

————-

پی نوشت ۱ : در زندگی هرگاه از یخ خانه ای ساختی ، بر آب شدنش اشک مریز !

پی نوشت ۲ : تولدم مبارک … با اینکه ۵ روز گذشت ! و من ساعت شنی رو دوست ندارم …

پی نوشت ۳ : خوابم میاد … ولی حس خوابیدن نیست …

پی نوشت ۴ : همه چی دست خودته …

پی نوشت ۵ : امیدوارم تیر ماه ۸۷ ، حرفای بهتری برا گفتن داشته باشم !

Dance Of Spring

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, تیر ۷, ۱۳۸۶ و ساعت : ۱۶:۴۹
ارسال شده در قسمت : موسیقی های سینا
2,345 بازید ۸ نظر

این آهنگ  واقعاً قشنگه . من این رو چند سال پیش شنیده بودم ولی نمیدونستم آهنگسازش چه کسی بوده . هنوز هم نمیدونم ! اما آهنگ رو بر اساس اجرای شهرداد روحانی نواختم . صدای درامز، Bass ، پیانو و ساز های زهی (Strings) تک تک نواخته شده اند.

Low Quality

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


High Quality

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Sevdim Seni – Intro

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, خرداد ۱۴, ۱۳۸۶ و ساعت : ۹:۲۳
ارسال شده در قسمت : موسیقی های سینا
1,401 بازید ۳ نظر

من فقط قسمت بی کلام اول آهنگ رو نواختم. در این قطعه ای که نواختم ، از صدای Oboe به همراه صدای انواع سازهای زهی و همچنین چند نوع Choir استفاده شده. این آهنگ به نظر من ، یه آهنگ فوق العاده از Mahsun Kirmizigul هستش. شعر این آهنگ زیبایی آهنگ رو چند برابر می کنه. البته ، بدیهی است که معنی خیلی از واژه ها در زبان اصلی ، گویاتر هستن.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

شعر آهنگ :

Seni gördüğüm anda              همون لحظه ای که تو را دیدم
Düştüm senin aşkina              به عشق تو دچار شدم
Nerden çıktın karşıma            از کجا سر راهم قرار گرفتی
Sevdim seni çok sevdim      تو را دوست دارم خیلی زیاد

Hayat yalnız yaşanmaz    زندگی برام تنها معنی نداره
Senden ayrı durulmaz     دور از تو نمی تونم زندگی کنم
Senin gibi bulunmaz        مثل تو کسی پیدا نمیشه
Sevdim seni çok sevdim   تو را دوست دارم خیلی زیاد

Artık senden kopamam    دیگه از تو جدا نمی شوم
Gözlerimden atmam        تو را از چشمام دور نمی کنم
Başkasına bakamam        به دیگری نگاه نمی کنم
Sevdim seni çok sevdim   تو را دوست دارم خیلی زیاد

Bir görünüp kayboldun     یکبار دیدمت و دیگه ناپدید شدی
Yüreğime dert oldun        برای دلم درد بزرگی شدی
İlk sevdiğim sen oldun     اولین عشقم تو شدی
Sevdim seni çok sevdim   تو را دوست دارم خیلی زیاد

Hayat sensiz yaşanmaz    زندگی بدون تو  ، معنی نداره
Senden ayrı durulmaz      دور از تو ، ادامه پیدا نمیکنه
Senin gibi bulunmaz        مثل تو کسی پیدا نمیشه
Sevdim seni çok sevdim   تو را دوست دارم خیلی زیاد

نقاب

نگارش شده در تاريخ : شنبه, خرداد ۱۲, ۱۳۸۶ و ساعت : ۰:۴۰
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
782 بازید ۷ نظر

همیشه یه عده روی صحنه هستن … میدونی یعنی چی ؟ یعنی همیشه عده ای وجود دارن که از صبح که بیدار میشن تا شب که میخوابن ، باید روی صحنه باشن … یعنی احساس می کنن ، صحنه ، جای اوناست … فقط در حال Present   کردن خودشون هستن … احساس تیزهوشی دروغین ، تمام وجودشون رو احاطه کرده … ادا در میارن … بازی میکنن … بازی میدن … حرف میزنن … لاف میزنن … همیشه دیده میشن … شعار میدن … جو میدن … طرفدار پیدا میکنن … از یاد ها نمیرن … خاص به نظر میان …

همیشه یه عده وجود دارن که چشم به صحنه دوختن … به افراد روی صحنه نگاه میکنن … از اونا تقلید میکنن … اونا رو تحسین میکنن … از توانایی های بی نظیر اونا صحبت میکنن … حرفای اونا رو تایید میکنن … براشون هورا میکشن … به اونا نگاه میکنن … به اونا حسادت میکنن … حرف های اونا رو تکرار می کنن … ادای اونا رو در میارن … سعی میکنن به اندازه ی اونا باهوش جلوه کنن … به شدت از اونا طرفداری میکنن … اونا را فراموش نمیکنن … به اونا در باور کردن خاص بودنشون ، کمک میکنن …

همیشه یه عده وجود دارن که از صحنه بیزارن … از افرادی که روی صحنه هستن بدشون میاد … از حرف هاشون … از حالاتشون … از دروغ هاشون … از دورویی هاشون … از بازی هاشون … از شعار هاشون … از خاص به نظر رسیدن اونا …

راستش ، صحنه جای من نیست … من هیچ جایی اونجا ندارم … حتی تماشاچی هم نیستم … من ترجیح میدم سکوت کنم ، اگه لازمه که لاف بزنم … ترجیح میدم که شروع نکنم ، اگه قراره منو بازی بدن … ترجیح میدم دیده نشم ، اگه قراره بازی بکنم … ترجیح میدم نگاه نکنم ، اگه قراره فکر نکنم … ترجیح میدم فراموش کنم ، قبل از اینکه فراموش بشم …

من از نقاب بیزارم …

————-

پی نوشت ۱ : من دوستان زیادی دارم … افسوس که دوست های کمی دارم !

پی نوشت ۲ : تو یکی از پست های قبلی من ، یکی اومده و راجع به زیاد بودن میزان “خود شیفتگی” من حرف زده … راستش تنها چیزی که بلافاصله یادم افتاد این بود که اینجا ماله منه ! … البته بنده خدا راست گفته …

پی نوشت ۳ : وقتی بچه بودم ، آخر شب ، بابام منو میفرستاد که درب حیاط رو قفل کنم … همیشه تاریک بود … اوایل میترسیدم ، اما بعداً خیلی عادی شد … لطفاً درب رو به من نشون بدید … بالاخره باید قفلش کنم !

پی نوشت ۴ : ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی … که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

فردا خبری نیست

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۶ و ساعت : ۰:۳۷
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
788 بازید ۴ نظر

سر کلاس یکی از درس های بسیار مفید عمومی نشسته بودم ! … چشمم افتاد به صندلی جلوییم که لق میزد … یاد دو سال پیش همین موقع ها افتادم … یاد کاری که با یه ردیف از صندلی ها ، سر یکی از کلاس های حل تمرین می کردیم … ۶-۷ نفری صندلی ها رو با هم تکون میدادیم ! همین خاطره ی بی مزه ( که البته اون موقع همراه با نهایت خنده انجام میگرفت ) باعث شد که چند سال ، در چند ثانیه ، از ذهنم عبور کنه …

می دونی ، هیچ چیز به اندازه ی هدف و امید دل آدم رو خوش نمیکنه … شاید تقصیر من نباشه … شاید دو سال پیش لازم بود که هدف های تهی و امید های خیالی شکل بگیره ، تا من رو از سکون در بیاره … حالا دیگه ، با تقریب خوبی ، هیچ کدوم از اون اهداف و امید ها وجود ندارن … گاهی اوقات دلم برای دلخوشی ها و تفریحات و توهمات نوروز ۸۴ تنگ میشه … برای این که اون موقع ، در شرایطی بودم که فکر میکردم ، همه چی بر وفق مراده … حس اینکه به هر چیزی که تا اون لحظه اراده کرده بودم ، رسیده بودم ، هر لحظه منو لبریز می کرد … احساس می کردم ، فاصله ی خواستن و رسیدن ، برای من خیلی کم شده … حتی برای خواسته های بزرگ … حتی برای جاه طلبی هام … حتی برای … ولش کن …

می دونی ، وقتی آدم به یه سری از اهدافش نمیرسه ، تو خودش کنکاش میکنه … میگرده جایگزینی برای قابلیت هایی که نداشته ، پیدا کنه … شاید قابلیت هایی که تو این مرحله کشف میکنه ، به قابلیت هایی که نداشته ، هیچ ربطی نداشته باشن ولی این کشف باعث میشه که احساس رضایت نسبی در آدم ایجاد بشه … از اون به بعد ، هر جا که اون قابلیتی که نداشته بروز پیدا می کنه و خودشو نشون میده ، با جایگزین کردن قابلیت های جدیدی که از خودش کشف کرده ، خودش رو راضی می کنه …

چند وقتیه دارم به این فکر می کنم که شاید اگه توهمات نوروز ۸۴ حقیقت پیدا می کرد ( هر چند در حال حاضر هیچ ارزش و جذابیتی برام ندارن ) شاید الان من به جای روزی ۱ ساعت ، هفته ای یه ربع ، ساز می زدم … یا به جای اینکه انقدر ON باشم که دوستام بهم بگن Yahoo Helper ( و یا جدیداً به صورت مودبانه ، “سینا ، ADSL داری ؟” ) ، مثل خیلی های دیگه چند ماه یه بار تو مسنجر می رفتم … شاید بیشتر دوست داشتم که تو خیابون بچرخم تا تو اینترنت … شاید بیشتر دوست داشتم حرف بزنم ، تا اینکه سکوت کنم … شاید بیشتر دوست داشتم با دوستام برم برا قلیون تا اینکه بیام خونه تمرین های چند هفته بعد رو بنویسم … !!!

کم کم از خودم بدم میاد … به خاطر اینکه از موجود آرمانی ای که تو ذهنم از خودم ساخته بودم ، خیلی دور شدم … از خودم بدم میاد ، چون هیچ وقت نخواستم ریسک کنم … از خودم بدم میاد ، چون خیلی از شب ها ، خواب نمی بینم … بدم میاد ، چون حوصله ی کسی رو ندارم … بدم میاد ، چون همیشه تقصیر من بوده !

راستش ، فردا خبری نیست … فردا هم مثل امروزه با این تفاوت که ، هر آنچه که الان داره اتفاق میوفته ، فردا من رو یاد امروز میندازه و فردا رو هم خراب می کنه … همین !

فردا خبری نیست …

————

پی نوشت ۱ : باور کنید توهمات نوروز ۸۴ چیز مهمی نبود … راستش دروغ گفتم … چیز مهمی بود … ولی با اطمینان می تونم بگم که ، الان چیز مهمی نیست … هر چیزی تو زمان خودش ارزش داره … و بعد از مدتی ، هر چند ارزشمند باشه ، برات بی ارزش جلوه می کنه … از توجیه کردن ، بیزارم …

پی نوشت ۲ : همیشه دوست داشتم بدونم چه اتفاقی میوفته که یه آدم متحول میشه … حالا دوست دارم تجربه کنم …

پی نوشت ۳ : کاش می دونستم ، از خودم چی می خوام !

پی نوشت ۴ : “ اندیشیدن مهم است ولی برای خوشبخت شدن نباید زیاد اندیشید”

منو رها کن

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, اردیبهشت ۲۰, ۱۳۸۶ و ساعت : ۹:۰۷
ارسال شده در قسمت : موسیقی های سینا
1,800 بازید ۸ نظر

این آهنگ ، تیتراژ پایانی یکی از برنامه های تلویزیونه ! به نظر من آهنگ خیلی قشنگیه . من این آهنگ رو بیشتر بر مبنای همراهی خواننده نواخته ام و فقط یک پیانوی ساده ، به جای صدای خواننده ، شعر رو دنبال می کنه که در اجرای درست ، یعنی همراه با خواننده ، این صدا حذف میشه و یه تنظیم بی نقص از آب در میاد ! به هر حال این موسیقی ، از جمله آهنگ هایی هستش که شعرش خیلی به تأثیرگذاری آهنگ کمک میکنه .

Low Quality

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

High Quality

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

شعر آهنگ :

من و انتظار و کابوس تنهایی
من و حس اینکه هر لحظه اینجایی

دارم آینه ها رو گم می کنم ، کم کم
تورو هر طرف رو میکنم ، میبینم

نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی
تو که لحظه لحظه حالم رو میدونی

اگه این بهارم برنگردی خونه
دیگه چیزی از من یادت نمی مونه

منو رها کن از این فکر تنهایی
تو نرفتی ، نه ، تو هنوزم اینجایی

دارم از خودم با فکر تو رد میشم
دارم عاشقی رو با تو بلد میشم

نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی
تو که لحظه لحظه حالم رو میدونی

اگه این بهارم برنگردی خونه
دیگه چیزی از من یادت نمی مونه

منو رها کن از این فکر تنهایی
تو نرفتی ، نه ، تو هنوزم اینجایی

منو رها کن …

نگارش شده در تاريخ : جمعه, اردیبهشت ۷, ۱۳۸۶ و ساعت : ۱۸:۱۲
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
951 بازید ۶ نظر

یک قوى وحشى در یکى از دریاچه هاى آلمان به یک قوى پلاستیکى علاقمند شده است و حاضر به ترک آن نیست. این قوى وحشى که پترا نامگذارى شده ‌است تابستان پارسال به همراه صدها قوى وحشى دیگر وارد این دریاچه شد و قوى پلاستیکى ای را دید که در واقع یک قایق پدالی است . پترا به قوى مصنوعى علاقمند شد و ترجیح داد به جاى آنکه همراه همجنسان ‌خود مهاجرت را به مناطق گرمسیرى ادامه دهد , در کنار قوى پلاستیکى بماند.

این خبر رو حدود یه ماه پیش برای بار دوم از اخبار شنیدم … هر روز ناخودآگاه یادش میوفتم … دو حالت بیشتر نداره … یا این عمل از روی غریزه صورت میگیره … یا از روی تفکر … اگر این قو قادر به چنین تفکری باشه ، حتماً باید بفهمه که این قوی پلاستیکی زنده نیست ! … یا باید بفهمه که قویی که اندازه اش ۵۰ برابر اونه ، به دردش نمیخوره … پس ، چیزی جز غریزه نیست … غریزه ای که اول چشم ها رو کور میکنه … بعد گوش ها رو کر میکنه … و بعد مغز رو خالی میکنه !

نمیفهمم … اصلاً نمیفهمم … نمیفهمم چه اتفاقی میوفته که دو موجود به هم علاقه مند میشن ! از بین تمام موجودات دیگه ای که کم و بیش مشابه هم هستن … و نقص ها دیده نمیشه … نمیفهمم چرا درست وقتی که حس میکنی تمام پروسه ها داره توسط مغز انجام میگیره ، در واقع مغز هیچ کاری انجام نمیده … نمیفهمم چه ارتباط فرا زمینی ای وجود داره که زمان رو گم و گور میکنه … نمیفهمم چی باعث میشه …

فقط یه چیز به ذهنم میرسه … فقط یه چیز …

قسمتی از خدا بر روی زمین به جا مانده است !

منو رها کن از این فکر تنهایی …

———–

 پی نوشت ۱ : این آهنگ رو گوش کنید … ظاهراً تیتراژ پایانی یکی از برنامه های تلویزیونه (شب شیشه ای ):

منو رها کن از این فکر تنهایی  Right Click –>Save Target as

پی نوشت ۲ : دلیل اینکه موسیقی این وبلاگ عوض نشد ، اینه که حسش نبود ! ولی خب ، آهنگ Love Story رو از قسمت “موسیقی من” میتونید دریافت کنید.

پی نوشت ۳ : خیلی بده که چند تا متغیر مستقل داشته باشی و لازم باشه بر اساس تمام اونها راجع به یه سیستم تصمیم بگیری ! مهم نیست …

پی نوشت ۴ : به تازگی فهمیدم که این سه نقطه های من (…) خیلی اپیدمی شده … تو وبلاگ تمام دوستام ( حتی اونایی که تو لینکدونی من نیستن ) ، این سه نقطه ها رویت شدن .

پی نوشت ۵ : یه آهنگی هست … مال سال ۲۰۰۲ … همش از این میگه که “حالا که تو رفتی ، یه لحظه اشک میریزم ، یه لحظه فراموش می کنم … حرف زدنم به گریه تبدیل میشه … ولی هیچ اتفاقی نیوفتاده و هر جدایی یه شروع دوباره است و زندگی من به آخر نرسیده و … ” هی به خودش امید میده …  ولی آخرش ، یهو میگه : “اما اگه منو به طرف خودت صدا کنی ، باز هم من هستم … نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده !” … محتوای این آهنگ هیچ ربطی به من نداره ( و به شدت تکذیب می کنم ) … ولی یه جورایی عجیبه ! نمیدونم ، شاید هم تأثیر ملودی آهنگ باشه …

پی نوشت ۶ : دچار توهم شده ام … هر چند دقیقه ، ساعت رو می بینم … افسوس که عاقلان مردد هستند و جاهلان مطمئن !

Love Story

نگارش شده در تاريخ : جمعه, اردیبهشت ۷, ۱۳۸۶ و ساعت : ۰:۰۱
ارسال شده در قسمت : موسیقی های سینا
2,353 بازید ۲۵ نظر

آهنگ Love Story که موسیقی فیلمی به همین نام هم هست ، آهنگی ساده و در عین حال زیباست . اجرای من بر اساس اجرای Richard Clayderman و با تغییراتی به دلخواه خودم ، ضبط شده . ملودی اصلی با صدای فلوت کلاسیک نواخته شده و صدای پیانو در تمام زمینه ی آهنگ شنیده میشه.

Low Quality

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

High Quality

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

شعر آهنگ :

Where do I begin
To tell the story of how great a love can be
The sweet love story that is older that the sea
The simple truth about the love she brings to me
Where do I start

With her first hello
She gave a meaning to this empty world of mine
There’d never be another love, another time
She came into my life and made the living fine
She fills my heart

She fills my heart with very special things
With angel songs, with wild imaginings
She fills my soul with so much love
That anywhere I go, I’m never lonely
With her along who could be lonely
I reach for her hand, it’s always there

How long does it last
Can love be measured by the hours in a day
I have no answers now but this much I can say
I know I’ll need her till the stars all burn away
And she’ll be there

چتر

نگارش شده در تاريخ : شنبه, فروردین ۱۱, ۱۳۸۶ و ساعت : ۱۸:۵۱
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,030 بازید ۹ نظر

تو بارون ، آسمونو دیدی ؟

بارون که میباره ، میره تو فکر … میشه نگرانی رو تو چشماش دید … سکوت … یه چتر بالای سرش میگیره … و باز هم سکوت … راه میره و فکر میکنه … به خودش … به گذشته … به عمری که گذشت … به چیزهایی که از دست داد … به لحظه هایی که تکرار نمیشن … و دوباره سکوت … به اندازه ی یک عمر سکوت … صدای بارون … توهمی که هر بار درست زیر بارون سراغش میاد … درست همین موقع … تاریکی محسوسه … خیلی بیشتر از روشنایی … صدای قدم هاش ، روی آب … نمیشه توقف کرد … باید ادامه داد … تنها همین صداست که تا آخر ، همین جوره … هیچ نظمی وجود نداره … نظم مطلق ؟! در عین بی نظمی ؟! … نمی فهمم … دوباره زمین رو نگاه می کنم … همه جا آرومه … سایه ی چترمو می بینم … بارون قطع شد … ۵ دقیقه هم نشد … خیلی آهسته گذشت !

این بار هم نشد … تمام افکارم نیمه کاره موند … حالا باید بشینم یه گوشه ، چتر خیسمو نگاه کنم … قبل از اینکه خشک بشه … دیگه هیچ صدایی وجود نداره … سکوت … و توهمی که نیمه کاره موند و منو رها کرد … چترم خشک شد … این محسوسه … خیلی بیشتر از بارون …

چرا درست وقتی بارون میباره،آسمون تیره میشه؟ تیره گی بیشتر از بارون محسوس نیست ؟!

————-

پی نوشت ۱ : لذت آهستگی از بین رفته است.    “میلان کوندرا”

پی نوشت ۲ : می خوام آهنگ این وبلاگ رو عوض کنم … Felitsa از Yanni رو بزنم ؟ یا Love Story  ؟

پی نوشت ۳ : ظاهراً همه چی شبیه سال پیشه … با این تفاوت که من احساس می کنم ۱ سال به مرگ نزدیک شدم ! با اینکه فقط چند روز گذشته … راستش ، نمیتونی من رو قانع کنی … حق با منه … با این وجود ، همین که هر ۳۶۵ روز ، یکبار ، یک اتفاق مهم میوفته ، قابل ستایش هستش …

پی نوشت ۴ : به خدا میدونم هر ۴ سال ، سال ۳۶۶ روز میشه و هر ۳۶ سال هم … ( این به خاطر پی نوشت قبلی و دوستان دقیق بود ! )

پی نوشت ۵ : نمی دونم این چیزی که الان نوشتم چه ربطی به کاری داشت که قبل از این داشتم انجام میدادم ! ولی حتماً یه ربطی بین گزارش آزمایشگاه و چتر وجود داره … اگه هم وجود نداشته باشه ، یه ربطی بین آزمایش و چتر وجود داره …

Adelante – Remix

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, فروردین ۹, ۱۳۸۶ و ساعت : ۱۶:۴۶
ارسال شده در قسمت : موسیقی های سینا
1,734 بازید ۲ نظر

این آهنگ هم دوباره یه آهنگ Trance هستش … یک Remix از آهنگ Adelante … ترجیح میدم راجع به قسمت های جالب این Remix حرفی نزنم !

High Quality

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Trance – Remix

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, فروردین ۶, ۱۳۸۶ و ساعت : ۱۶:۴۵
ارسال شده در قسمت : موسیقی های سینا
610 بازید يك نظر

خودم هم فکرشو نمیکردم که بعد از آهنگ قبلی ، این آهنگ رو بذارم !!! با این حال من موزیک Trance رو دوست دارم … این یه Remix هستش . در واقع ، نسبتاً عجیبه !

High Quality

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Piano – Favorite Songs

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, فروردین ۱, ۱۳۸۶ و ساعت : ۱۶:۴۲
ارسال شده در قسمت : موسیقی های سینا
638 بازید ۲ نظر

کیفیت معمولی ۵۱ کیلوبایت – از اینجا دانلود کنید

این آهنگ ، یه اجرای پیانویی ، به مدت ۲۲ دقیقه ، یه فایل MID هستش که حجم بسیار پایینی هم داره … چند تا از آهنگ های مورد علاقه ی خودم رو بدون وقفه و بدون Mix ، نواخته ام . حتماً اجرای پر اشتباهی بوده … چون اصلاً ویرایش نشده و  قرار هم نبود رو سایت بذارمش … کسانی که با موسیقی سر و کار دارن ، میدونن فایل با فرمت MID  چه ارزشی داره … !

دیوار

نگارش شده در تاريخ : شنبه, اسفند ۱۹, ۱۳۸۵ و ساعت : ۰:۴۳
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
887 بازید ۸ نظر

امروز خیلی اتفاقی چشمم به دیواری افتاد که چند سالی هست که هر روز شش هفت بار از کنارش رد میشم . یه لحظه به خودم گفتم ، این دیوارها باعث محدودیت ما میشن . ولی آیا واقعاً دیوار خونه ما رو محدود میکنه ؟! … راستش نه … باید قبول کرد که دیوار به ما آرامشی میده که اگه دیوار نباشه ، اونو نداریم … و این آرامش ناشی از امنیته … ما ها معنی امنیت رو نمی فهمیم …  شاید بزرگترهامون بهتر بدونن که ارزش امنیت چه قدره … اونایی که هنوز هم وقتی تو تلویزیون صدای آژیر قرمز رو میشنون ، تنشون میلرزه …

فکر میکنم ، آدما باید یه کم فرق داشته باشن …

ولی آدما هم همین جوری هستن … هر کسی یه دیوار دور خودش میکشه … ولی بر خلاف خونه … ظاهراً تو اون دیوار ، هیچکس از آرامش و سکوتی که برا خودش درست کرده ، راضی نیست … چون بعد از اینکه دیوارش کامل شد ، تازه می فهمه هیچ راهی برای فرار از جهنمی که برای “من” ساخته وجود نداره … و نه هیچ راهی برای “تو” های دیگه !

سحر تو وبلاگش نوشت : فاصله ی بین “من” ها و “تو” ها به اندازه ی تمام حرف های نگفته بین اوناست .

حالا من میگم ، فاصله ی بین “من” ها و “تو” ها ، به اندازه ی ارتفاع دیوار هایی که دور خودشون کشیدن … و حرف هایی که به خاطر ترس از این دیوار ها هیچ وقت به زبون نمیاد …

دیوار رو خراب کن … چون کسی که از این دیوار بالا بره ، مهمون نیست … دزده !

 

————-

پی نوشت ۱ : نمی دونم چرا مغز من ، فقط ۱۲ شب به بعد کار می کنه … اگه اسمشو بذاریم کار کردن !!!

پی نوشت ۲ : من نمی دونم که دیوار من چقدر بلنده … شما بگین !!