اینجا را پلاس 1 کنید!

 

۱۰ افزونه ی کارا برای وردپرس

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, مهر ۶, ۱۳۸۸ و ساعت : ۲۱:۳۹
ارسال شده در قسمت : وردپرس
11,782 بازید ۱۹ نظر

یکی از مزایای وردپرس، امکان استفاده از افزونه های متعدد است که آن را بسیار انعطاف پذیر و به درد بخور! می کند. در اینجا تعدادی از افزونه های کاربردی و مورد علاقه ی خودم را معرفی می کنم :

10 افزونه ی کارا برای وردپرس

برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

چگونه با وردپرس یک دسته بندی را به برگه تبدیل کنیم

نگارش شده در تاريخ : شنبه, شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ و ساعت : ۱۷:۴۰
ارسال شده در قسمت : وردپرس
24,522 بازید ۲۱ نظر

یکی از کارهایی که به فکر انجام آن بودم، این بود که دسته ای (Category) را درون یک صفحه ی وردپرس قرار دهم. امروز برای این کار کمی وقت گذاشتم و خوشبختانه به نتیجه رسید!

در حال حاضر، صفحه ای به نام “دست نوشته های سینا” اضافه کرده ام که درون آن نوشته های مربوط به دسته ی “دست نوشته های سینا” نمایش داده می شود. مزیت این روش این است که شما می توانید دسته ای از نوشته های خود را برجسته کرده و به صورت مجزا به صورت صفحه ای نمایش دهید.

روش نمایش نوشته های یک دسته درون یک برگه را در اینجا توضیح می دهم : برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

شما می تونید همین الان کمک کنید!

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, شهریور ۱۹, ۱۳۸۸ و ساعت : ۱۶:۳۴
ارسال شده در قسمت : از همه جا
1,643 بازید بدون نظر

این روزا، همه ی ما حداقل یه دونه کارت شتاب داریم که می تونیم خیلی جاها ازش استفاده کنیم. اما تاحالا فکر کردید تنها با چند تا کلیک و تو چند دقیقه می تونید به یه کودک سرطانی کمک کنید ؟!

مکث نکنید … شاید این روزا بهترین وقت واسه شروع این کار باشه …

محک

اگه کارت عضو شتاب دارید :

کلیک کنید تا همین الان پرداخت کنید

اگه اطلاعات بیشتر می خواهید :

کمک می کنم

داستان خیالی : پارادوکس شادی و اندوه

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, شهریور ۱۸, ۱۳۸۸ و ساعت : ۱۵:۳۱
ارسال شده در قسمت : معرفی موسیقی
2,361 بازید ۲ نظر

داستان خیالی، داستان های جن و پری که برای کودکان نقل می شود، داستان افسانه ای و معانی مشابه، همه و همه ترجمه ی نام ترانه ای به نام “Fairytale” است. این موسیقی با کسب ۲۰۱ امتیاز به مرحله ی نهایی صعود کرد و با ۳۸۷ امتیاز در مرحله ی نهایی به عنوان بهترین ترانه در مسابقه ی یورو ویژن سال ۲۰۰۹ (مسکو) برگزیده شد. الکساندر رایبک آهنگساز، ترانه سرا و خواننده ی این ترانه، به عنوان نماینده ی نروژ، با امتیاز بالایی که کسب کرد، تمام رکورد های قبلی در این مسابقه را شکست. الکساندر در ۱۳ می ۱۹۸۶ در شهر مینسک (پایتخت بلاورس) متولد شد. از ۵ سالگی نوازندگی پیانو و ویولن را شروع کرد و در حال حاضر آهنگ ها و شعرهای ترانه های خود را می سازد. او اولین آلبوم خود را به نام همین آهنگ، در اواخر ماه می سال ۲۰۰۹ منتشر کرد.

Alexander Rybak

ترانه ی “داستان خیالی”، شما را به رقص وامی دارد، برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

کسوف

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ و ساعت : ۲۳:۰۸
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
916 بازید يك نظر

این نوشته رو آروووم بخونید :

مستی و راستی! … همیشه می خندم به این اصطلاح … چون خنده داره! مثل خیلی چیزای دیگه …

صدای موج ها رو میشنوم … کتاب کاروان از هوشنگ ابتهاج رو ورق می زنم و بلند بلند شعر حافظ می خونم! … داد می زنم … “مهر تو عکسی بر ما نیفکند” … تفسیر می کنم … از خورشید و ماه میگم … از نور ذاتیِ خورشید و نور عاریتیِ ماه … داد می زنم … “آئینه رویا آه از دلت آه” … می خندم … داد می زنم … “مهر تو …” و باز می خندم … انقدر می خندم که نفس نفس میزنم و دلم هوای تازه می خواد … خنده هام قطع میشه … میرم بیرون قدم میزنم … دستم رو پر از ماسه های ساحل می کنم و فشار میدم … هرچی مشتم رو بیشتر فشار میدم، دستم بیشتر خالی میشه … باز پر می کنم … باز خالی میشه … مشتم رو باز می کنم … دوباره پر می کنم و کف دستمو رو به بالا میگیرم … دیگه نمی خوام مشتم رو ببندم …

قدم می زنم … انقدر قدم میزنم که سایه ی پلک هامو می بینم … هنوز دونه های ریز ماسه رو دستمه … چشمامو می بندم و یه نفس عمیق می کشم … گوش هامو تیز میکنم و با تمام وجود صدای موج ها رو حس می کنم … قدم میزنم … پاهامو رو زمین می کشم و ماسه ها رو لمس می کنم … کسوف … و زیر لب زمزمه می کنم : “مهر تو عکسی بر ما نیفکند”

—————-

پی نوشت ۱ : فیلم دزیره … دزیره و ناپلئون تو باغ قدم میزنن … ناپلون از جاه طلبی هاش میگه و دزیره می خنده … ناپلئون علت این خنده رو می پرسه … و دزیره میگه : وقتی می ترسم، می خندم !

پی نوشت ۲ : “دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه … دیرست ، گالیا ! به ره افتاد کاروان” … برداشتی ضروری از وبلاگ شوخی

پی نوشت ۳ : هرگز عادت نشوید! (این جمله درست نوشته شده است)

پی نوشت ۴ : مستی و راستی!

یک فایرفاکس دوست داشتنی

نگارش شده در تاريخ : یکشنبه, شهریور ۱۵, ۱۳۸۸ و ساعت : ۱۶:۲۱
ارسال شده در قسمت : اینترنت
1,576 بازید ۶ نظر

فایرفاکس، بدون هیچگونه تعصب و زیاده روی، با در نظر گرفتن تمام مزایا و معایب مرورگرهای دیگر، بهترین مرورگر صفحات اینترنت است. اما با تغییراتی کوچک در ظاهر آن و همچنین نصب برخی از افزونه های آن، می توانید یک مرورگر کارآمد، خوش ظاهر و دوست داشتنی! را تجربه کنید. در این پست، پوسته و ابزاری که برای فایرفاکس خودم استفاده کرده ام، معرفی می کنم. برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

۵ گام برای یک "کلمه عبور" مناسب

نگارش شده در تاريخ : شنبه, شهریور ۱۴, ۱۳۸۸ و ساعت : ۱۵:۰۴
ارسال شده در قسمت : اینترنت
1,791 بازید ۲ نظر

اگر کمی جستجو کنید، با صدها سایت و نرم افزار روبرو می شوید که ادعا می کنند، میتوانند کلمه ی عبورِ ایمیل ها و حساب های کاربری افراد در سایت های مختلف را پیدا کنند و متاسفانه گاهی این ادعا درست از آب در می آید. اما با انتخاب کلمه ی عبور مناسب، می توان تا حد زیادی از خطر سرقت داده ها، در امان بود. اما بهتر است اول یکی از کلمه عبور های خودتان را آزمایش کنید.

00002

سه سایت زیر، به شما می گویند که کلمه ی عبورتان چقدر قوی است !

۱ – سایت مایکروسافت

۲ – سایت گوگل (در قسمت انتخاب کلمه ی عبور)

۳ – پسورد متر (که اسکریپتی دقیق برای سنجش کلمه ی عبور است)

حال باید دید که چطور می توان پسورد مستحکمی داشت. پنج گام برای داشتن یک کلمه ی عبور خوب را مرور می کنیم :

یک : جمله ای را در ذهن تان مرور کنید. مثلاً : “I have three lovely books about calculus”

دو : جمله ی خود را به کلمه تبدیل کنید. مثلاً با استفاده از حروف اول کلمات : ihtlbac

سه : کلمه ی عبور خود را با افزودن عدد و حروف بزرگ و کوچکِ نامنظم، پیچیده کنید! به عنوان مثال می توان در جمله ی بالا، عدد ۳ را جایگزین three و یا حرف t در کلمه ی عبور کرد : iH3LbaC

چهار : حروف و اعداد را با کاراکترهای مشابه جایگزین کنید : iH3Lb@C

پنج : کلمه ی عبور خود را با یکی از سایت های معرفی شده، آزمایش کنید و در صورتی که ضعیف بود، از اول شروع کنید.

نکات شایان ذکر درباره ی استحکام یک کلمه ی عبور :

–          هر کاراکتر (حرف، عدد، …) که به کلمه ی عبور افزوده می شود، استحکام آن را افزایش می دهد.

–          حداقل هشت کاراکتر مورد نیاز است! اگر کلمه ی عبور مستحکمی با بیش از ۱۴ کاراکتر دارید، به ما هم معرفی کنید!

–          از تمام کیبورد خود استفاده کنید. دو نقطه، ویرگول، آکولاد و … تاثیر شگفت انگیزی بر روی استحکام پسوردتان دارند.

–          از واژه هایی که در دیکشنری ها (به هر زبانی) موجود است، بپرهیزید.

–          از یک پسورد برای تمام حساب های کاربری، استفاده نکنید.

–          در حین ثبت نام یک حساب کاربری، معمولاً سوالی برای بازیافت پسوردتان از شما پرسیده می شود. این سوال می تواند روزی حساب از دست رفته ی شما را برگرداند. همچنین می تواند حساب شما را به سادگی در اختیار دیگران قرار دهد! پس نسبت به تعیین آن و پاسخ تان حساس باشید.

منبع : مایکروسافت

یک گزینه ی ساده : Open with Notepad

نگارش شده در تاريخ : شنبه, شهریور ۷, ۱۳۸۸ و ساعت : ۲۲:۴۲
ارسال شده در قسمت : ویندوز
3,400 بازید بدون نظر

خیلی از کسانی که کارهای فنی و مهندسی با کامپیوتر انجام میدهند معمولاً با فایل هایی با پسوند های مختلف سر و کار دارند که حاوی داده های نوشتاری است. کاربران، برای باز کردن این فایل ها استفاده از برنامه ی Notepad را ترجیح می دهند. به عنوان مثال فایل های مربوط به داده ها اغلب با پسوند .dat ذخیره می شوند که در صورتی که بر روی آنها کلیک کنید، به طور متداول با پخش کننده های فایل های تصویری باز می شوند. اگر بخواهید با Notepad باز شوند، باید از Open With … استفاده کنید و این کار برای دفعات مکرر عذاب آور است.

مشکل از جایی شروع می شود که شما می خواهید فایل های تصویری با پسوند .dat با پخش کننده ی تصویری شما اجرا شوند و فایل های اطلاعاتی با پسوند .dat با Notepad ! برای حل مشکل، می توان از اضافه کردن گزینه ی Open With Notepad به منوی کلیکِ راست استفاده کرد. در این صورت هر فایلی را به راحتی می توانید در Notepad باز کنید (امیدوارم این کار را با فیلم های AVI خود امتحان نکنید! :D )

به صورت دستی مراحل زیر را طی کنید :

۱-      از منوی Start وارد گزینه ی Run شوید. (کاربران ویستا می توانند از قسمت جستجوی Start استفاده کنند)

۲-      تایپ کنید Regedit.exe و وارد Registry Editor شوید.

۳-      آدرس HKEY_CLASSES_ROOT\*\shell را پیدا کنید.

۴-      روی پوشه ی shell کلیک راست کنید و سپس create و گزینه ی key را انتخاب کنید.

۵-      باید برای این key اسم انتخاب کنید. اسم آن را Open with Notepad قرار دهید.

۶-      بر روی پوشه ی Open with Notepad نیز کلیک راست کرده و یک key به نام command بسازید.

۷-      در پوشه ی command، در قاب سمت راست، بر روی (default) کلیک کنید و مقدار آن را به notepad.exe %1 تغییر دهید و Ok را بزنید.

۸-      تمام شد!

01

راه دیگری نیز وجود دارد! به راحتی با اجرای فایل زیر نیز می توانید بدون طی کردن مراحل فوق، گزینه ی Open with Notepad را اضافه کنید!

دانلود فایل

جستجوی مریخ : اسم تون رو به مریخ بفرستید !

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, شهریور ۵, ۱۳۸۸ و ساعت : ۱۸:۴۹
ارسال شده در قسمت : مطالب علمی
1,370 بازید يك نظر

کاوشگر مریخ در پاییز سال ۲۰۱۱ سیاره زمین را به مقصد مریخ ترک می کند. طبق برنامه زمان بندی، این کاوشگر در سال ۲۰۱۲ بر روی این سیاره ی سرخ فرود می آید. هدف این کاوشگر بررسی قابلیت سکونت در مریخ است. به این منظور، ده ها نمونه از خاک و سنگ از سطح مریخ جمع آوری خواهد شد. دانشمندان بر این باورند که تاریخچه ی زمین شناسی و آب و هوایی یک منطقه، بر روی خاک و سنگ های آن ثبت شده است. شکل گیری، ساختار و ترکیب شیمیاییِ نمونه ها، نمایی از گذشته ی این سیاره را به نمایش می گذارد. کاوشگر مریخ از نوآوری های بسیاری – به ویژه برای فرود – برخوردار خواهد بود. عمده ی این نوآوری ها در بخش های پیشرانه، تأمین توان مصرفی، ارتباطات، مهندسی نرم افزار، کاهش ارتفاع و فرود، حرکت خودمختار کاوشگر و دوری از خطرهای احتمالی، فن آوری های مربوط به محیط های دشوار، نمونه برداری و همچنین ابزاری برای دریافت اطلاعات ایجاد شده اند.

کاوشگر مریخ

فضاپیما به وسیله ی چتر فرود می آید و چند ثانیه قبل از نشستن بر روی زمین کاوشگر را بر روی زمین قرار می دهد. کاوشگر توانایی عبور از موانعی به ارتفاع ۷۵ سانتیمتر و حرکت با حدأکثر سرعت ۹۰ متر بر ساعت را داراست. با توجه به میزان دید، شیب، لغزش و سایر عوامل، میانگین سرعت آن ۳۰ متر بر ساعت است. یک سیستم رادیوایزوتوپ، توسط حرارت ناشی از کاهش رادیواکتیویته ی پلوتونیوم، انرژی الکتریسیته ی کاوشگر را تأمین می کند. این منبع انرژی برای فعالیت حدود یک سال مریخی (تقریباً ۶۷۸ روز زمینی) کافی است.

این ماموریت از سه جهت گام بزرگی در کاوش مریخ محسوب می شود. نخست اینکه فرود یک کاوشگر، با ابعاد بزرگ و وزن سنگین انجام خواهد گرفت. دوم اینکه، شعاع فرود آن دقیق تر شده و دقت آن به دایره ای به شعاع ۲۰ کیلومتر کاهش یافته است. در نهایت اینکه، بُرد آن بین ۵ تا ۲۰ کیلومتر است که در آن گوناگونیِ نمونه ها افزایش می یابد.

تراشه ی کوچکی بر روی کاوشگر قرار می گیرد که علاقه مندان می توانند نام خود را به وسیله ی آن به مریخ بفرستند !

اسم خودتون رو از اینجا به مریخ بفرستید : اینجا کلیک کنید

تا الان که این پست را می نویسم، نزدیک به ۸۰۰۰ ایرانی ثبت نام کرده اند : تعداد ثبت شده در هر کشور

باور

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, مرداد ۱۵, ۱۳۸۸ و ساعت : ۱۱:۵۰
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
766 بازید ۲ نظر

چند وقتی میشه که فکر می کنم به اینکه آیا واقعاً چیزی به نام باور وجود داره؟ واسه اینکه تعریفشو درست بدونم، رفتم تو بریتانیکا جستجو کردم … ترجمه اش این میشه :

حالتی ذهنی مبنی بر پذیرش یا رضایت کامل از یک موضوع (مقصود، کار، …) بدون دانش عقلیِ کامل برای تضمین حقیقی بودن (درستی) آن.

من واسه این تعریف، یه تبصره هم اضافه می کنم!

باور به تلنگری از بین نمی رود!

باور میتونه شامل باور به مادیات و یا باور به معنویات باشه! مثلاً من ماشین “بی ام دبلیو” رو باور دارم! یا مثلاً من “روح” رو باور دارم! من ” صداقت تو” رو باور دارم! … کلاً فکر می کنم یه همچین گزاره هایی می تونن باور باشن.

اما واقعاً چیزی به نام باور واسه ما وجود داره؟ هر چی فکر می کنم می بینم چیزایی که ما اسمشون رو گذاشتیم باور و با یقین ازشون صحبت میکنم، با یقین بهشون تکیه می کنیم و با یقین بر مبنای اونا کاری می کنیم، تمامشون چیزهایی هستن که با تلنگری از بین میرن …

باور ها، تنها فایده ای که دارن اینه که به آدم امید میدن … امید به ناکجا! امید به خیال هایی که تو ذهن داری … امید به آدما و چیزایی که فکر می کنی واست مهم هستن که شاید واقعاً اینقدر ارزش نداشته باشن …

اما من فکر می کنم، اگر اون تبصره رو بیخیال شیم، باوری که به تلنگری از بین بره، شاید تاابد جاشو به شک و تردید بده … و شاید دیگه هیچوقت “باور” نشه!

—————-

پی نوشت ۱ : شاید لازم باشه قبل از اینکه راجع به کسی/چیزی/موضوعی/رخدادی یا هر چیز دیگه، به باور برسیم، لازم باشه یه تلنگر بهش بزنیم … یا یه تلنگر به خودمون!

پی نوشت ۲ : دروغ و تناقض، به هیچ باوری رحم نمی کنه …

پی نوشت ۳ : مثل اینکه دارم زیاده روی می کنم تو به روز کردن :D

تعلٌق

نگارش شده در تاريخ : یکشنبه, مرداد ۱۱, ۱۳۸۸ و ساعت : ۲۲:۱۲
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,107 بازید ۲ نظر

نمیشه توصیفش کرد … بی ماننده … نمیشه گفت خوبه یا بده … یه حس فوق العاده اس که تو رو پر می کنه … گاهی ازش لذت می بری … گاهی هم می تونه تورو زیر و رو کنه … ولی همه یه جورایی بهش احتیاج دارن … می تونه به خاطر یه نفر باشه … می تونه واسه یه خانواده باشه … می تونه واسه خونه ات باشه … می تونه واسه شهرت باشه … و یا اینکه تعلق به کشورت باشه … جالبه که کاملاً دو سویه است … یعنی مثلاً همون قدر که من به شهرم تعلق دارم، شهرم هم به من تعلق داره … از خوبی هاش گفتم … بدیش اینه که “تعلق” پاک شدنی نیست … شهروند هر کشوری هم که بشی، نمی تونی تعلق ات به کشور خودتو فراموش کنی … “تعلق” تکرار پذیر هم نیست … نمیتونی یک نوع تعلق رو نسبت به دو چیز مشابه داشته باشی … مثلاً نمیشه تعلق خاطر مشابهی رو نسبت به خونه ی خودت و خونه ی خاله ات داشته باشی …

این تعلق خیلی چیز عجیبیه …

درست همون حسیه که وقتی یه نفرو از دست میدی، نمی تونی جاشو با یکی دیگه پر کنی … تو می مونی و خاطره هاش …

وقتی خونه ی قدیمی رو رها می کنی و میری تو یه خونه ی نو، دلت واسه همون دیوار های ترک خورده هم تنگ میشه …

وقتی شهری رو ترک می کنی، حتی وقتی به یه شهر مدرن تر میری، دلت واسه کوچه های پر از چاله چوله ی شهرت تنگ میشه …

وقتی کشوری رو ترک می کنی، حتی اگه مبدأ ایران باشه، باز هم حس عجیبی نسبت بهش داری … انگار چیزی رو گم کردی … احساس میکنی مال اونجا نیستی …

تعلق، آدم رو امیدوار می کنه … تعلق، به آدم ریشه میده … ارزش های فردی ایجاد می کنه … ولی همیشه یه مشکلی هست … سردرگمی وقتی شروع میشه که ندونی به کسی/خانواده ای/خونه ای/شهری/کشوری اصلاً تعلقی داری یا نه!

—————

پی نوشت ۱ : یکی یه آهنگی رو از یه خواننده ی ترک واسم خوند و در حال حاضر مشغول گوش کردن از اون آهنگ هستم … میتونید کلیپشو با زیرنویس انگلیسی از یوتیوب تماشا کنید

پی نوشت ۲ : اسم و ظاهر وبلاگ رو تغییر دادم … چند روزی هم میشه که موسیقی ها، نوشته ها و گالری عکس به صورت یکپارچه شده … فکر کنم اینطوری بهتر باشه …

پی نوشت ۳ : این روزا خبر خوب شنیدن یه آرزو شده … الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

پی نوشت ۴ : تعلٌق … خیلی وقته که به مفهومش فکر می کنم … شاید چیزای مهمتری هم وجود داشته باشه …

ترس، واقعیت

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, خرداد ۲۸, ۱۳۸۸ و ساعت : ۲۲:۵۵
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,323 بازید ۵ نظر

یادمه دوم دبستان که بودم، دوستام به زور منو از رو پل هوایی رد کردن … قبلاً هم تجربه شو داشتم … چیز تازه ای نبود … راستش از ارتفاع می ترسیدم … از افتادن می ترسیدم … رو پل می دونستم که نمیوفتم ولی باز ترسش بود … یه عده شون خندیدن … یه عده شون سعی می کردن کمک کنن تا ترسم بریزه … شاید فقط دسته دوم دوستام بودن … نمیدونم …

اما کوه یه چیز دیگه اس …

وقتی داری از کوه بالا میری، هر چقدر که بالاتر میری، ترس افتادن بیشتر میشه … راه باریکتر میشه، سختی هاش بیشتر میشه … گاهی نفس کم میاری … گاهی خسته میشی … گاهی میخوای برگردی … گاهی پات سر میخوره … گاهی از رو صخره ای میوفتی پائین … زخمی میشی … اما ترس کوه یه چیز دیگه اس …

ممکنه درست بیوفتی جایی که ازش شروع کردی … با این تفاوت که دیگه نه نفسی داری، نه می تونی دوباره شروع کنی!

از افتادن می ترسم … از ارتفاع این کوه می ترسم … ولی کوه رو دوست دارم … دوست دارم تا قله برم … اما کوه افتادن داره … کوه زخمی شدن داره … کوه مرگ هم داره …

اما خب … لحظات تکرارناپذیری داره … کوه من واقعیت داره … ترس واقعی رو دوست دارم … ترس رو با واقعیتش دوست دارم …

———–

پی نوشت ۱ : شایدم داشت …

پی نوشت ۲ : هفته ی بدی بود … از هر لحاظ که فکرشو کنی …

پی نوشت ۳ : لحظات تکرارناپذیر، تکرارپذیرند

پی نوشت ۴ : امروز داشتم فکر می کردم به اینکه کلاً سبک نوشتنمو عوض کنه … یادداشت های روزانه بنویسم … اسم وبلاگمو تغییر بدم … یا یه جایی این وبلاگو تموم کنم و یکی دیگه شروع کنم …

پی نوشت ۵ : این روزا زیاد فکر می کنم … جدی نگیر …

پی نوشت ۶ : کی فکرشو می کرد منم بنیامین گوش بدم ؟!

خبری نیست …

نگارش شده در تاريخ : شنبه, اردیبهشت ۱۲, ۱۳۸۸ و ساعت : ۲۱:۵۶
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,195 بازید ۳ نظر

پنجشنبه، نمک آبرود
ساعت ۱۲:۱۰
خبری نیست … درهای کابین شماره ۱۶ باز میشه. فوراً یاد ۴ ۸ ۱۵ ۱۶ ۲۳ ۴۲ میوفتم و به خودم میگم بعیده جون سالم به در ببریم! آروم آروم از زمین کنده میشه و بالا میره. راستش دیگه برای من تکراری شده … به تندی بالا رفتن … به تندی پائین اومدن و از همه مهمتر بین زمین و آسمون بودن … اما این یکی فرق می کنه!

پنجشنبه، نوشهر
ساعت ۱۷:۳۰
گوشیم رو بر میدارم. هیچ دکمه ای کار نمیکنه. خنده داره! گوشیم نم کشیده … به کمپانی موتورولا تبریک میگم و کنار بخاری میذارمش. اما ظاهراً درست نمیشه … این سرما خوردگی خیلی بی موقع بود … گوشیم رو خاموش می کنم! طبق معمول اون یکی گوشی هم که خونه جا مونده … گلو درد .. سرفه … سردرد …

جمعه، اتاق خودم
ساعت ۲۰:۱۵
گوشیم رو روشن می کنم … میذارم رو ویبره که صداش اذیت نکنه …

ساعت ۲۰:۳۰
خبری نیست …

ساعت ۲۱:۳۰
خبری نیست …

شنبه، کلاس درس
ساعت ۱۴:۲۰
استاد داره پشت سر هم نمودار های عجیب غریب میکشه و من هم تو کلاسم و هم تو کلاس نیستم … به زمین و آسمونم فکر می کنم … به اینکه از ارتفاع می ترسم … به اینکه بعضی چیزا رو نمی فهمم … به گوشیم نگاه می کنم … به اینکه یه چیزایی رو زیادی جدی گرفتم … و به اینکه واقعاً خبری نیست!

مواظب کابین تون باشید … مواظب کسانی باشید که هم تو زمین کنارتون هستن، هم تو آسمون و هم بین زمین و آسمون!

———–

پی نوشت ۱ : خسته ام …

پی نوشت ۲ : دلم واسه پویا تنگ شده. واسه وقتایی که من حرف میزدم و با اون لحن مضحکش بهم میگفت : “درسته!”

پی نوشت ۳ : پویا داره وبلاگ می نویسه … خوب می نویسه … و از نگاهی متفاوت … تو پیوندهام پیداش کنید (اینجا زندگی کم رنگه!)

پی نوشت ۴ : دیگه شدم چوپان دروغگو … هر دفعه میگم زودتر به روز می کنم ولی نمی تونم … پس دیگه نمیگم ولی بازهم سعی ام رو می کنم.