اینجا را پلاس 1 کنید!

 

فرم

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, جولای 7, 2010 و ساعت : 17:11
ارسال شده در قسمت : این روزها ...

میگن چند سال یک بار اتفاق میوفته … که اینجوری بشه … و به مدتی طولانی هم اینطور باقی بمونه … برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

نیمه ی سرطان!

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, جولای 7, 2010 و ساعت : 11:45
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا

دیروز تولدم بود! بزرگ شدم گویا! و عاقل تر! احتمالاً! …

تو چند روز اخیر تقریباً به ۵۰ پیام تبریک از طرف دوستام جواب دادم و افتخار میکنم به داشتن و بودن تک تک شون :)

امیدوارم سال آینده، در چنین روزی، به همه ی چیزهایی که الان برام “هدف” هستن، برسم … و مطمئنم امسال سالِ خیلی خوبیه! اینجوری بوش میاد :دی … حدأقل تابستونش که عالی بوده تا الان، با فکرای عجیب غریبی هم که دارم از این بهترم میشه … مخصوصاً آخرش!

پی نوشت ۱ : ۵۰ رو بدون احتساب اونایی گفتم که به چند روش و چندبار تبریک گفتن! اونا که دیگه جای خود دارن :ایکس!

پی نوشت ۲ : چند وقتی نبودم … برای انجام یه سری کارا … حالا دیگه … بیخیال :دی

پی نوشت ۳ : روز تولدم، امسال با سال پیش خیلی خیلی فرق داشت … به اندازه ی فرق آدما با هم!

پدر

نگارش شده در تاريخ : جمعه, ژوئن 25, 2010 و ساعت : 17:00
ارسال شده در قسمت : کوتاه نوشته

کاش میشد … کاش میشد نوشت، آنقدر که سزاوار او باشد … تنها می توان گفت یک عمر “سکوت” به احترام عشقِ بی پایانش …

"خدایی" کار من نیست

نگارش شده در تاريخ : جمعه, ژوئن 25, 2010 و ساعت : 11:39
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا

می آیند … برای تکرارِ مکررات … برای گفتن چیزهایی که هزاران بار گفته اند … می آیند … اغلب با چشمانی بسته … و اغلب با گوش هایی گرفته … تا تو به آن ها بیشتر نظر کنی … می آیند … و گاه دهان از خوردن باز میدارند … و دل از دنیا میبُرند که خلوت کنند … برای تو … نه … نه … برای خودشان … تو را هم برای خودشان می خواهند … تا ببخشی … هر آنچه شد … هر چه ظلم رفت … و هر چه دروغ زاده شد … و هر حقی که باطل شد … کاش حرف میزدی … کاش می توانستی بگویی که بی فایده است … کاش می توانستی بگویی که پس از مرگ نیز می توان به بخشش تو امید بست … بخششِ تو خلوت نمی خواهد … می توان در انبوهی از مردم بود و چنان با تو خلوت کرد که هیچ صدایی نشنید … کاش میگفتی … کاش میگفتی که اگر به جای ۳ روز، ۳ قرن خلوت کنند، نخواهی گذشت از حقی که از انسانی ضایع شود … و ظلمی که به انسانی روا گردد … و تهمت ناروایی که به انسانی زده شود … کاش می گفتی که روی میگردانی از آنکس که برای منفعتش حقیقت را مستور کند و شرافت را زیر پای گذارد … می دانم … و می داند … که بی نیازی … از یک عمر خلوتِ “من” ها و “ما” ها …

ببخش … تمام نافرمانی هایش را … ببخش تمام آنچه که از حقِ خداییت پایمال کرده و حال برایش خلوتی می جوید … ببخش تمام چیزهایی را که بین تو و اوست و تنها خود دانی و خود او … تو خدایی … اما … مرا با خدا بودن، از انسان تا خدا فاصله است … نمی بخشم ظلم را … نمیگذرم از حقی که لگدمال شود … نمی بخشم تهمت را … دروغ را … و هر آنچه که مرا از انسان بودنم دور سازد … و آرامش را از من دریغ کند … هزاران سال است که سکوت کرده ای … حق داری … چه باید کرد با انسان هایی که “عبادت” تو را بدون “ب” دریافته اند … و زندگی شان تکرار مکررات شده … می آیند … ببخش آنچه از آنِ توست … که تو خدایی و من انسان … اما به یادشان بیاور … که تا ابد فرصت نخواهد بود … برای بخشیده شدن … برای جبران ظلم و ستم … برای به دست آوردنِ دلی که شکسته … و حقی که پایمال شده … و روحی که آزرده شده … به یادشان بیاور … که تو تا ابد هستی … و “من” خواهم رفت … “خدایی” کار من نیست …

دوست حقیقی

نگارش شده در تاريخ : پنج‌شنبه, ژوئن 24, 2010 و ساعت : 22:58
ارسال شده در قسمت : جملات زیبا

دوست حقیقی کسی است که به سوی شما می آید، زمانی که همه ی دنیا شما را تنها گذاشته اند.

Grace Pulpit

پشیمانی

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, ژوئن 23, 2010 و ساعت : 22:05
ارسال شده در قسمت : جملات زیبا

پشیمانی بابت کارهایی که انجام داده ایم، ممکن است به مرور زمان از بین برود، ولی پشیمانی بابت کارهایی که انجام نداده ایم، تسلی ناپذیر است.

Sydney J Harris

عشق

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, ژوئن 23, 2010 و ساعت : 0:36
ارسال شده در قسمت : جملات زیبا

عشق نیست، عشقی که با پیدا شدنِ جانشین، دگرگون شود.

William Shakespeare

بلد نیستم!

نگارش شده در تاريخ : سه‌شنبه, ژوئن 22, 2010 و ساعت : 22:36
ارسال شده در قسمت : از همه جا, طنز

واقعاً بحث پیچیده و سنگینیه! این که کی باید بگی “بلد نیستم” و کی نباید بگی!

مثال ۱:

– آره خلاصه … الان واسه اینکه بتونی راحت تر موزیک گوش بدی، باید جت آئودیو (JetAudio) نصب کنی! بیا اینم فایل نصبش …

– من بلد نیستم نصبش کنم!

این از اون جاهاییه که وقتی طرفت میگه بلد نیستم، میخوای با گلدون بزنی تو سرش!

مثال ۲:

– خب … پس گفتی پارتیشن بندی و اینا بلدی دیگه …؟ فایل هام که تکون نمیخورن؟

– به من اعتماد کن!

و چند دقیقه بعد، هارد شما پاک شده و همه ی زندگی تون رفته رو هوا … و میخواهید گلدون رو بکنید تو دماغ یارو!

نتیجه : یاد بگیرید، از “بلد نیستم” به موقع استفاده کنید!

پی نوشت : دیوونه ی اونایی هستم که “بلد” رو “بلت” میگن … “بلت نیستم”!!!

اعتراف

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, ژوئن 21, 2010 و ساعت : 23:28
ارسال شده در قسمت : جملات زیبا

چرا او به گناهان خود اعتراف نمی کند؟ چون هنوز هم انجامشان میدهد … همانطور که تنها کسی می تواند رویایش را تعریف کند که از خواب بیدار شده باشد!

Lucius Annaeus Seneca

گاهی …

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, ژوئن 21, 2010 و ساعت : 0:33
ارسال شده در قسمت : پراکنده, جملات زیبا

گاهی گمان نمی کنی و می شود …

گاهی نمی شود که نمی شود …

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است …

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود …

گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست …

گاهی تمام شهر گدای تو می شود …

پی نوشت : یکی از دوستام واسم فرستاد … این نوشته، یه جورایی منو یاد خودم انداخت! … یهو کلی چیز از جلو چشمم گذشت که مصداق هایی بودن از خط به خطِ این نوشته … نمیدونم اصلش مالِ کیه، ولی خیلی چسبید :)

محبوبیت

نگارش شده در تاريخ : یکشنبه, ژوئن 20, 2010 و ساعت : 18:59
ارسال شده در قسمت : این روزها ...

به نظرم آدم باید تو زندگیش دنبال چهار جور “مجبوبیت” باشه … یعنی فکر می کنم اگه تو این چهار مورد آدم محبوبی باشی، احتمالاً خیلی بیشتر از میانگین عمومی، از زندگیت لذت میبری … برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

من … هیچ

نگارش شده در تاريخ : شنبه, ژوئن 19, 2010 و ساعت : 1:50
ارسال شده در قسمت : کوتاه نوشته

من … هیچ … مست و تاریک! … در پی ساختن دیواری به ارتفاع آسمان … سرد و خاموش … و گاه مرگ آلود … پریشان و بی خواب از بیداد این مینورِ وحشی … قدم زنان کنار لبه ی باریکِ هشیاری … با چشمانی بسته … و غرق در خیال …

من … هیچ … من … سکوت … من … یک اتفاق تلخ …

گرامافون

نگارش شده در تاريخ : جمعه, ژوئن 18, 2010 و ساعت : 21:53
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا

این نوشته رو آهسته بخونید!

به عکس رو دیوار خیره شدم … برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …