اینجا را پلاس 1 کنید!

 

گرم و سرد

نگارش شده در تاريخ : سه شنبه, مهر ۶, ۱۳۸۹ و ساعت : ۰:۱۷
ارسال شده در قسمت : کوتاه نوشته
736 بازید ۷ نظر

روزی که در آن ۲ تا از ۳ تا کلاس، برای تفریح پیچانده شود و صبحش آنطور باشد و بعد از ظهرش طور دیگری و شبش طور دیگر، باید یک جایی ثبت شود … محض اینکه یادمان نرود این روزهای خوبِ اول پاییز … این روزهای گرم و سرد … این روز های بلند و کوتاه … این روزهای پر از بودنت و ماندنت … لعنت به بهار و تابستان!

Win-Win

نگارش شده در تاريخ : شنبه, مهر ۳, ۱۳۸۹ و ساعت : ۲۳:۱۹
ارسال شده در قسمت : کوتاه نوشته
680 بازید يك نظر

هیچ بازی ای در این دنیا بُرد-بُرد نیست … همیشه یک نفر برنده است … و یک نفر بازنده …

راضی هستم

نگارش شده در تاريخ : جمعه, مهر ۲, ۱۳۸۹ و ساعت : ۲:۵۵
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
786 بازید ۶ نظر

الان که ساعت ۲ رو هم گذشته و کماکان من بیدارم، دارم به این فکر میکنم که راضی هستم … از هر چیزی که هست و برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

خودکشی گودری

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, مهر ۱, ۱۳۸۹ و ساعت : ۱۱:۲۴
ارسال شده در قسمت : اینترنت, طنز
701 بازید بدون نظر

خودکشی گودری: Mark all as read

مسری

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, شهریور ۳۱, ۱۳۸۹ و ساعت : ۱۵:۳۸
ارسال شده در قسمت : معرفی موسیقی
721 بازید يك نظر

واست زوده بفهمی من، چرا آواره ی دردم … واسم دیره از این خلوت، به شهر عشق برگردم

واسم دیره، پشیمون شم، چه خوبه، با تو شبگردی … واست زوده بفهمی که، چه کاری، با خودت کردی

پی نوشت ۱ : آهنگ مُسری، از آلبوم یه خاطره از فردا، احسان خواجه امیری … آلبومی که ظاهراً امروز منتشر شده … و قشنگه!

پی نوشت ۲ : پیشنهاد می کنم حتماً بخریدش :)

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, شهریور ۲۹, ۱۳۸۹ و ساعت : ۲۱:۰۲
ارسال شده در قسمت : این روزها ...
786 بازید ۶ نظر

+ امروز از اون روزا بود که یعنی از لحظه ی بیداری تا همین الان حسابی خوش گذشته … برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

کِرم و فیسبوک

نگارش شده در تاريخ : شنبه, شهریور ۲۷, ۱۳۸۹ و ساعت : ۲۳:۰۲
ارسال شده در قسمت : فرمایشات سینا
829 بازید ۳ نظر

صبر کنید زیر یه لینک یا استتوس (Status) یا هر چیز دیگه ای، یه ۲۰-۳۰ نفری کامنت بذارن و ۲۰-۳۰ نفر لایک کنن، بعد برید ۱۰ تا کامنت بذارید که ایمیل ها و نوتیفیکیشن هاش بره رو اعصاب ملت!

پی نوشت : از سایر پیشنهاداتِ مؤثر نیز استقبال میشود! :D

درون من!

نگارش شده در تاريخ : شنبه, شهریور ۲۷, ۱۳۸۹ و ساعت : ۱:۱۳
ارسال شده در قسمت : دیالوگ, طنز
744 بازید بدون نظر

– با این طرف خوب صحبت کردی؟ باهات حال کرد؟ حرفه ای برخورد کردی؟ پروژه رو میگیری؟

+ پویا، تو هیچوقت منو از منظر علمی نشناختی! همیشه نگاهت به من سگ-چرخانه* بوده. هیچوقت درون منو نشناختی … هیچوقت اون گوهر بی بدیل علم و معرفت رو تو وجود من ندیدی … همش قسمت فانِ** منو برداشت کردی و متوجه نشدی که با چه شخصیت وارسته ای داری می پری! لعنت به تو پویا … لعنت به تو … بغض کن لامصب!

*سگ چرخ: نوعی چرخ زدن در اماکن تفریحی که به منظور تفریح و خوشگذرانی و بدون هدفِ خاصی انجام می پذیرد.

** فان : Fun!

پی نوشت : و اینچنین شد که ما راجع به هیچ چیز نتونستیم با این پویا دو کلمه حرف جدی بزنیم! حتی یه پروژه ی اینقدری!

ناجی!

نگارش شده در تاريخ : جمعه, شهریور ۲۶, ۱۳۸۹ و ساعت : ۱۸:۵۹
ارسال شده در قسمت : فرمایشات سینا, کوتاه نوشته
684 بازید يك نظر

آنکه در حال غرق شدن است، حتی دُم تمساح را هم خواهد گرفت … و تمساحی که گشنه باشد، حتی لاشه ی نیمه جان یک حیوان را هم میخورد … این قانون طبیعت است … آنکه در حال غرق شدن است، بیشتر اوقات نمیداند که غرق شدن از خورده شدن بهتر است … و آنکه گشنه است، نمیداند که یک لاشه ی نیمه جان ارزش خوردن ندارد! …

قهوه، در حال حرکت به سمت پاچه!

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, شهریور ۲۵, ۱۳۸۹ و ساعت : ۸:۰۵
ارسال شده در قسمت : فرمایشات سینا
678 بازید يك نظر

اون موقعی که من و شما داشتیم دنبال دی وی دی های لاست می دویدیم و بعد هر قسمت یه روز فکر میکردیم که یعنی بالاخره آخرش چی میشه؟، مهران مدیری داشت به این فکر میکرد که چطور میشه دویدن من، سریال و پول رو به هم ارتباط داد … هر جور شده! … و داره موفق میشه!

پیشواز پائیز

نگارش شده در تاريخ : پنج شنبه, شهریور ۲۵, ۱۳۸۹ و ساعت : ۰:۰۱
ارسال شده در قسمت : فرمایشات سینا
756 بازید ۳ نظر

تابستونا دست عرق میکنه … زمستون هم سرده باید دست رو تو جیب گذاشت … ولی بهار و پائیز، دست باید تو دست یکی دیگه باشه! … حتماً!!!

Remix

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, شهریور ۲۴, ۱۳۸۹ و ساعت : ۰:۱۵
ارسال شده در قسمت : کوتاه نوشته
683 بازید يك نظر

شاید یه ریمیکس برای این زندگی ساختم … جوری که بشه بیشتر از اینها با آن رقصید …

سورپرایز

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, شهریور ۲۲, ۱۳۸۹ و ساعت : ۱۵:۰۱
ارسال شده در قسمت : دیالوگ
795 بازید ۴ نظر

+ تو هم مگه بلدی گریه کنی؟

– مگه من آدم نیستم؟

+ نه، تو یه حیوون عوضی هستی …

پی نوشت ۱ : برای ایجاد تنوع در ادبیات اینجا!

پی نوشت ۲ : از سایر مخلوقات خدا که در اینجا به آنها توهین شد، عذرخواهی می کنم!