اینجا را پلاس 1 کنید!

 

زمان بیرحمه!

نگارش شده در تاريخ : جمعه, آبان ۷, ۱۳۸۹ و ساعت : ۰:۵۶
ارسال شده در قسمت : کوتاه نوشته
823 بازید ۲ نظر

یه چیزایی هست که نمیدونی … یه چیزایی هست که می دونی ولی نمیخوای قبولشون کنی … یه چیزایی هم هست که می دونی و قبولشون هم می کنی ولی جرأت انجام دادانشو نداری … اما یه چیزی مسلٌمه! … گذشت زمان کاری می کنه که همه چی رو حسابی شیرفهم بشی … زمان خیلی بی رحمه!

صبط اهوال

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, آبان ۵, ۱۳۸۹ و ساعت : ۱۵:۱۶
ارسال شده در قسمت : فتوبلاگ, طنز
996 بازید يك نظر

این پارچه رو جلوی صبط اهوال (ثبت احوال سابق) زده بودن که مچ حضرات رو گرفتیم! یعنی اینطوری احوال ملت رو ثبت میکننا :دی

نگارش شده در تاريخ : سه شنبه, آبان ۴, ۱۳۸۹ و ساعت : ۲۱:۲۷
ارسال شده در قسمت : این روزها ...
915 بازید ۲ نظر

+ بعد از کلی خمیازه و چرت زدن و سر افتادن و اینا، استاد بهم میگه : فکر کنم دیشب مشغول مطالعه بودید، میخواهید یه آبی به صورتتون بزنید؟!!! :دی … یکی نیست بگه تو که خوابت میاد، مجبوری ردیف اول بشینی!؟

+ کلاً اینکه حلِ تمرین یه درسی باشی و حوصله ش رو نداشته باشی، خیلی ستمه! تکراریه دیگه … حوصله آدم سر میره … مجبور میشی کوئیز بگیری که یه تنوعی بشه! بدیش اینه که کوئیز هم بعد از یه مدت تکراری میشه … مجبوری بحث های بیربط کنی سر کلاس … بعد از یه مدت اینم تکراری میشه … نمیدونم والا … فکر کنم آخرش مجبور شیم دور هم وسطی بازی کنیم … بلکه یه تنوعی بشه!!!

+ گوشیم قبلاً ماهی ۱ بار از دستم میوفتاد … جدیداً روزی ۱۰ بار … اونم رو اسکرین! … نمیدونم علتش بی دقتیِ منه، یا اینکه کلاً خدا متوجه شده من هوس گوشی اندروید کردم، داره کمک میکنه که زودتر بهش برسم!!! :دی

+ عجب بارونی زد امروز عصر … خیلی هم خوب :)

شهامت

نگارش شده در تاريخ : جمعه, مهر ۳۰, ۱۳۸۹ و ساعت : ۲۳:۴۶

هیچکس شهامت ساختنِ سرنوشت خویش را نداشت … اینچنین شد که او نوشت و همگان تماشاگرِ پرشانیِ خود شدند …

دوچرخه ی پدربزرگ

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, مهر ۲۸, ۱۳۸۹ و ساعت : ۱:۳۸
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,426 بازید ۵ نظر

پدربزرگم یه دوچرخه ی مشکی شماره ۲۸ داشت … واسه من که ۴-۵ سالم بود، واقعاً بزرگ به نظر میرسید … ما نوه ها عاشق اون دوچرخه بودیم … وقتی منو رو تَرک دوچرخه سوار میکرد، فکر میکردم دیگه دنیا مال منه … پدربزرگم کلاً با من خیلی خوب بود … باهاش شطرنج بازی میکردم و حسابی از این قضیه لذت می برد … منم انصافاً دوستش داشتم … بگذریم … خلاصه این دوچرخه چیز عجیب غریبی بود …

می دونید یکی از تفریحات ما نوه ها با اون دوچرخه چی بود؟ … هممم … برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

شطرنج

نگارش شده در تاريخ : یکشنبه, مهر ۲۵, ۱۳۸۹ و ساعت : ۱۱:۳۷
ارسال شده در قسمت : کوتاه نوشته
802 بازید يك نظر

در این دنیا هیچکس شطرنج دوست ندارد … همه می خواهند قمار کنند

هدفون

نگارش شده در تاريخ : جمعه, مهر ۲۳, ۱۳۸۹ و ساعت : ۱۳:۱۱
ارسال شده در قسمت : فرمایشات سینا, کوتاه نوشته
783 بازید يك نظر

زندگی را با هدفون گوش نکنید … صدایش را بلند کنید … تا جایی که می شود! … و برقصید، قبل از آنکه آهنگ تمام شود …

نگارش شده در تاريخ : جمعه, مهر ۲۳, ۱۳۸۹ و ساعت : ۰:۵۸
ارسال شده در قسمت : این روزها ...
788 بازید ۲ نظر

+ تازه داشتیم عادت میکردیم زود بخوابیم و اینا … :دی

+ چند روزی هست که چیزی ننوشتم، مشغول راه اندازی سایت رسمی ام بودم … که راه اندازی شد … گوگل مان کنید، پیدا می کنید :دی … اون رو هم با وردپرس راه انداختم … البته نه وردپرس فارسی … انگلیسیه … چیز خوبی از آب در اومد … راضیم :)

+ بعضیا جوری رفتار میکنن که انگار دارن قسم میدنت که “تو رو خدا ما رو ضایع کن، تو رو خدا حال ما رو بگیر … تورو خدا با ما بد برخورد کن” … آخه چرا؟

+ واسه اینکه چیزی از یادم نره، یادداشت مینویسم، میچسبونم به دیواری که جلو چشمم هست … فقط بدی اش اینه که به هیچ وجه کم نمیشه … همش داره زیاد میشه … :دی

+ آهنگ “چشام تو رو می بینه” از شهاب رمضان رو گوش کنید … خوبه … :)

+ لطفاً دو زاری تون را صاف و صوف کنید!!! … لطفاً :دی

بستنی واسه خودش!

نگارش شده در تاريخ : جمعه, مهر ۱۶, ۱۳۸۹ و ساعت : ۲۳:۲۲
ارسال شده در قسمت : این روزها ..., طنز
695 بازید يك نظر

راننده ی آژانس تا جلو در خونه، هزار بار گفت: “عجب غلطی کردم اومدم تو جاده مخصوص، به مولا!” … هزار بار هم گفت: “تو بمیری، عجب اشتباهی کردیم … پا درد گرفتم!” … چند دقیقه بعد میگه: “من ۴ تا بچه هم سن و سال تو دارم، دهن ما رو … یکیشون میگه پول بده، دوست دختر دارم، یکی کوفت میخواد، یکی زهرمار” … یه کم بعد میگه : “زن بگیر پسرم، مرد نباید تنها باشه” … موقع حساب کردن میگه : “یه هزار تومن بیشتر میدادی، میگفتی بره یه بستنی واسه خودش بخره!” … موقع پیاده شدن هم بهم میگه: “به بابا سلام برسون!!!” … یعنی هر چی اُسکُل مُسکُل هست باید به تور ما بخوره!

معجزه

نگارش شده در تاريخ : جمعه, مهر ۱۶, ۱۳۸۹ و ساعت : ۱۸:۰۹
ارسال شده در قسمت : این روزها ...
797 بازید بدون نظر

+ فکر کنید هیچکس اینترنت نداره ایمیلش رو چک کنه، من دارم تو فیس بوک با دوستان! کامنت بازی می کنم … دو دقیقه یه بار هم میگم: “چقدر این فیسبوک خوبه … خدایا شکرت!” … قضیه وقتی بدتر میشه که میفهمن من دارم چیکار میکنم! :دی

+ معجزه یعنی اینکه چیزی که عمراً اتفاق نمیوفته، اتفاق بیوفته و همه کف کنن که: “شوخی نکن سینا! نه! آخه چه جوری؟ از کجا؟!” … ولی حقیقتش اینه که من خودمم کف کردم که آخه خدا!، چطور ممکنه؟ :دی

+ سرما خوردم، اساسی … انگار یه بطری خالی رو چپوندم تو گلوم و دارم حرف میزنم … جو این هم هست که بخونم و اینا! :دی … بعد هی تلاش میکنم و تلاشم با ۴ تا سرفه ناکام می مونه … حالا این وسط دارم تمام زورمو میزنم که برنامه ی ورزشم به هم نریزه!!!

+ واسه کسی که مرام داره، باید مرام گذاشت …همین!

+ من به چشمای خودم شک کردم :)

چندتا فکر!

نگارش شده در تاريخ : یکشنبه, مهر ۱۱, ۱۳۸۹ و ساعت : ۱:۴۳
ارسال شده در قسمت : این روزها ...
853 بازید ۹ نظر

+ ظاهراً یکی امروز تو مترو خودکشی کرده … ویدئوش تو یوتیوب هست … (البته بعد از خودکشی! اگه دنبال تصاویر اکشن هستید، وقت تلف نکنید) … بعضی وقتا فکر میکنم واقعاً چطور میشه که برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …

نگارش شده در تاريخ : شنبه, مهر ۱۰, ۱۳۸۹ و ساعت : ۲۳:۱۶
ارسال شده در قسمت : کوتاه نوشته
837 بازید بدون نظر

بعضی از آدما عذاب هستن … بعضیا پاداش هستن … بعضیا همراه هستن … بعضیا مانع هستن … بعضیا معلم هسستن … بعضیا شاگرد هستن … و کلی از این “بعضیا” هست که هممون می دونیم …

اما بعضی از آدما، فراتر از این حرفان … بعضی از آدما هدیه هستن …

خشم و کینه

نگارش شده در تاريخ : جمعه, مهر ۹, ۱۳۸۹ و ساعت : ۰:۰۹
ارسال شده در قسمت : گوش کنید, پراکنده, این روزها ...
1,359 بازید ۴ نظر

امروز یه ویدئوی خیلی جالب تو فیس بوک دیدم، بخشی از حرف های استاد الهی قمشه ای راجع به خشم و کینه بود …فایل صوتی اش رو گذاشتم تا گوش کنید:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

اگه از اینترنت پرسرعت استفاده نمی کنید، می تونید متنش رو اینجا بخونید: برای مشاهده ی ادامه ی مطلب، کلیک کنید …