اینجا را پلاس 1 کنید!

 

بایگانی برای ‘دست نوشته های سینا’

مُرده

چهارشنبه, خرداد ۲۴, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۸ بدون دیدگاه
939 بازید

من آدم های مرده رو میشناسم. چشمانشان مرده است. قلبشان خاموش و دستانشان سرد است. نگاهشان به ناکجا خیره شده و صدایشان نه شنیده می شود و نه حتی پژواکی دارد. پُر شده اند از تکرار حرف ها و حرف های تکراری. من آدم های مرده را می شناسم، تیره و تار، خموش و حیران، […]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا Tags: , , , , , , , , ,

فلش بک

جمعه, خرداد ۱۹, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۹ یک دیدگاه
1,722 بازید

گوشی قدیمی همراهمه … شارژش داره تموم میشه … مجبور میشم فلشم رو از ضبط جدا کنم و کابل USB گوشی رو وصل کنم که شارژ شه! (بله! میشه با پورت USB ضبط ماشین، موبایل شارژ کرد). آخرین باری که رو این گوشی آهنگ ریخته بودم، مربوط  میشد به ۲-۳ سال پیش … اصلاً حواسم […]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا Tags: , , , , , ,

امید

شنبه, اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۸ بدون دیدگاه
1,318 بازید

یادم میاد تو سریال لاست، یه قسمتی بود تو فصل اول که جک به شدت مخالف این بود که جان لاک درب اون دریچه رو منفجر کنه … جک میگفت ما الان درگیر مشکلات خودمونیم، باید برگردیم تو اون غار تا بهمون آسیب نرسه و جان لاک میگفت که باید درب دریچه رو منفجر کنیم […]

ارسال شده در قسمت : فیلم و سریال, دست نوشته های سینا Tags: , , , , , , , , , , , , ,

هوس کردم

جمعه, اردیبهشت ۱۵, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۷ یک دیدگاه
1,181 بازید

بعد از ۷ روز خیلی خوب و استثنایی، آنچنان سرما خوردم که نگو! و من باز هم باید تأکید کنم که گرما از سرما بدتره. علاوه بر اینکه با اومدن سرما، شیشه ها بخار میکنن :) با این حال پنجره رو باز کردم و دارم حال میکنم با این بوی خاک و بارون و رعد […]

ارسال شده در قسمت : این روزها ..., دست نوشته های سینا Tags: , , , , , , , , , ,

سینا و ۹۰

پنج شنبه, فروردین ۱۷, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۵ یک دیدگاه
1,190 بازید

سال پیش هم … مثل چند سال اخیر نوشته ای نوشتم … با عنوان سینا و ۸۹ … البته تو سال های گذشته قبل از تحویل سال منتشر میکردم، ولی امسال واقعاً فرصت نشد! نوشته بودم که اطمینان دارم سال ۹۰ از سال ۸۹ بهتر خواهد بود … اما اگه راستش رو بخواهید، فکرش رو […]

ارسال شده در قسمت : پراکنده, دست نوشته های سینا Tags: , , , , ,

اپیزود آخر

شنبه, آذر ۵, ۱۳۹۰ ۱۷:۳۶ ۲ دیدگاه
1,114 بازید

شیشه جلو بخار کرده … به ندرت شهریور ماه اینطور سرد میشه و اینطور بارون میاد … نه به شدت ۱ ساعت قبل، ولی هنوز میباره … دستش رو دراز میکنه که شیشه رو پاک کنه … + دست نزن … لک میشه! شیشه رو بده پایین، درست میشه :) – باشه :)

ارسال شده در قسمت : دیالوگ, دست نوشته های سینا Tags: , , , , , , , , , , , , , ,

حرف نزن!

یکشنبه, مرداد ۱۶, ۱۳۹۰ ۱۳:۳۸ ۲ دیدگاه
1,025 بازید

یک جورهایی عاشق رانندگی در شب هستم … شب برای من، یعنی ۱۱ به بعد! اصولاً شبگردها را هم دوست دارم … همان هایی که یا خوابشان نمیبرد، یا نمیخواهند که بخوابند … همه شان آدم های عجیبی هستند … یا تلاطم فکری دارند و بیخواب شده اند … یا از روز و روشنایی و […]

ارسال شده در قسمت : این روزها ..., دست نوشته های سینا Tags: , , , , , , , ,

هستم و نیستم

پنج شنبه, مرداد ۶, ۱۳۹۰ ۰:۵۳ ۲ دیدگاه
813 بازید

+ هستم ولی خودم میدونم که نیستم … اینجام ولی میدونم که اونجام … حواسم هست ولی میدونم که حواسم نیست … + خدا بعضیا رو وارد زندگیتون میکنه که بفهمید منظورش از جهنم چیه … بعضیا میان تا تو مشکلات کمک تون کنن … بعضیا میان که باهاشون رشد کنید … فکرتون رو و […]

ارسال شده در قسمت : این روزها ..., دست نوشته های سینا Tags: , , , , ,

تاریخ مصرف

پنج شنبه, خرداد ۱۲, ۱۳۹۰ ۱۷:۵۲ ۴ دیدگاه
844 بازید

تو ایمیلت … New رو میزنی … مینویسی … هرچی که فکر میکنی باید بنویسی … ویرایش میکنی … می نویسی … Save Draft … تو گوشیت … New Message رو میزنی … می نویسی … هر چی که باید بنویسی … هر چی که باید بگی که نگفته نمونه … هر چی که فکر […]

ارسال شده در قسمت : این روزها ..., دست نوشته های سینا Tags: , , , , , , , , ,

اسمش رو چی بذارم؟!

جمعه, اردیبهشت ۹, ۱۳۹۰ ۲۲:۴۷ ۱۴ دیدگاه
12,252 بازید

یکی از شبکه های ترکیه (Show TV) یه سریال نشون میده به اسم “Adını Feriha Koydum” به معنی “اسمش رو فریحا گذاشتم”. داستان این سریال جالبه! البته بماند که من

ارسال شده در قسمت : فیلم و سریال, دست نوشته های سینا Tags: , , , , ,

چتری که …

جمعه, فروردین ۱۹, ۱۳۹۰ ۳:۱۳ ۴ دیدگاه
1,079 بازید

چترم گم شده؟ روبرو شدن با این واقعه برای من واقعاً سخته … این که چترم گم شده باشه … این که من در حال خندیدن انقدر از خود بیخود شده باشم که چترم رو گم کرده باشم! تو راه برگشت،

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا Tags: , , , , ,

آخرین حرف ها …

سه شنبه, فروردین ۲, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۴ ۳ دیدگاه
1,160 بازید

بالاخره بعد از مدت ها وقت کردم قسمت هایی رو که از How I Met Your Mother ندیده بودم، دیدم … البته هنوز ۳-۴ قسمت عقبم! این یکی دو قسمت اخیری که دیدم، مربوط به مرگ پدرِ مارشال بود … جزو یکی از قشنگ ترین اپیزودهای سریال بود … موضوعی که به طور برجسته تو […]

ارسال شده در قسمت : فیلم و سریال, دست نوشته های سینا Tags: , , , , , ,

هیجان!

دوشنبه, اسفند ۹, ۱۳۸۹ ۱:۳۷ ۴ دیدگاه
11,470 بازید

خداحافظی کردم و رفتم … من خیلی از چیزا رو فراموش میکنم، ولی هیچوقت خودمو و لحظاتی که خودم دلم میخواسته که یادم بمونه، فراموش نکردم! … دستام تو جیبم بود، سرد بود و من بخار نفسم رو خیلی کنترل شده بیرون میدادم و … روبرو رو نگاه میکردم … کسانی که از کنارم رد […]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا Tags: , , , , , , , ,