اینجا را پلاس 1 کنید!

 

بایگانی برای ‘سینای شاکی’

سطح آسایش!

شنبه, آگوست 13, 2011 2:03 ۶ دیدگاه

قبلاً راجع به این همسایه های عتیقه مان نوشته بودم! پنجره اتاق من رو به آپارتمانیه که آسایش ما در زیر پاهای ساکنینش لگدمال شده! این ساختمون ۴ طبقه اس! طبقه اول متعلق به خانواده ای ۳ نفره اس که یک کولر آبی دارن! و این کولر سال ها خراب بود! حتی ما بعد از […]

ارسال شده در قسمت : این روزها ..., سینای شاکی Tags: , , , , , , ,

از نتایج خلقت!

یکشنبه, مارس 20, 2011 0:10 ۲ دیدگاه

خداوندا! نظرت چیه که بعد از این همه سال و این همه خلقت و این همه پیغمبر و اینا، نتیجه اش این موجوداتی شده که همه در حال جنگ با همدیگن؟ و به جنازه های همدیگه هم رحم نمیکنن … ۴ تا هم آدم حسابی توشون پیدا میشه که زلزله و سونامی و … میفرستی […]

ارسال شده در قسمت : سینای شاکی, طنز Tags: , , , , ,

معافیت!

یکشنبه, مارس 6, 2011 0:41 ۱۲ دیدگاه

یه معافیت میخوایم بگیریم، تمام مرده هامون رو آوردن جلو چشممون! به یارو میگم آخه آقا من سه تا همسایه که حاضر باشن روز چهارشنبه یا پنجشنبه (که من خودم وقت دارم!) با من بیان کلانتری رو از کجا گیر بیارم؟ به فرض محال که اومدن … چطور راضی شون کنم که شناسنامه و کارت […]

ارسال شده در قسمت : این روزها ..., سینای شاکی, طنز Tags: , , , , ,

نویز فکری!

شنبه, ژانویه 29, 2011 2:20 ۲ دیدگاه

امشب از اون شب هایی هست که همین طور افکار عجیب غریب میاد به ذهنم و ول نمیکنه …

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا, سینای شاکی Tags: , , ,

همسایه!

شنبه, جولای 24, 2010 23:58 ۱۰ دیدگاه

این پست واقعی است! حدس میزنید همسایه ی پشتی ما که از بدِ روزگار پنجره ی اتاقم رو به خونه شون هست و بعضی وقتا صداشون میره تو مغزم، ساعت ۱:۴۵ شب راجع به چی صحبت میکرد؟ ۱۵ دقیقه فرصت دارید که فکر کنید …

ارسال شده در قسمت : این روزها ..., سینای شاکی Tags: , , ,

از عجایب گوگل

شنبه, می 29, 2010 23:26 ۳ دیدگاه

اینکه گوگل دسترسی ما (ایرانی ها) به خیلی از منابع خود را محدود کرده، بحثی تکراری است که حکمتش را خدا داند و بس! ولی اینکه خودش را خفه می کند و نویسه گردان فارسی درست می کند و سپس بیشتر خودش را خفه می کند و Input Method Editor (همان IME) تهیه می کند […]

ارسال شده در قسمت : اینترنت, سینای شاکی Tags: , , , , ,

غرغرِ پسرم!

دوشنبه, می 3, 2010 21:26 ۷ دیدگاه

از همین الان یه تصمیم بزرگ گرفتم! تصمیم گرفتم که در آینده وقتی پسرم اومد غرغر کرد و بهم گفت : بابا! خسته شدم … خوندن و پاس کردن این همه درس خیلی سخته … برگردم تو چشماش نگاه کنم و بگم : ببین بچه! اگه تو الان فراری سوار میشی و من بیچاره هم […]

ارسال شده در قسمت : سینای شاکی Tags: , , ,