بایگانی برای ‘دست نوشته های سینا’

سینا و ۸۸

جمعه, اسفند ۲۱, ۱۳۸۸ ۰:۱۴ بدون دیدگاه
5 بازدید

این روزا وقت خوبی هست تا بشینیم و بدون پیش داوری و جانب داری، به کارایی که تو یه سال گذشته انجام دادیم، فکر کنیم … به حرف هایی که زدیم  و نزدیم … به تصمیم هایی که داشتیم و نداشتیم … به چیزایی که برامون اتفاق افتاد و غیر منتظره بود … به حوادث [...]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا Tags: , , , , , , , , , ,

باور کنید!

سه شنبه, اسفند ۱۸, ۱۳۸۸ ۲۲:۳۲ ۶ دیدگاه
18 بازدید

بعضی ها ارزش زیادی دارن … بعضی ها شخصیت وارسته ای دارن … بعضی ها اخلاق فوق العاده ای دارن … بعضی ها خیلی باسواد هستن … بعضی ها مایه دارن! … بعضی ها با اصل و نسب هستن … بعضی ها خیلی با کلاس هستن … بعضی ها ظاهر خوبی دارن … بعضی ها [...]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا Tags: , , , , , , , , , , , ,

این و آن!

سه شنبه, اسفند ۴, ۱۳۸۸ ۰:۲۲ بدون دیدگاه
20 بازدید

روزی یکی از یاران بر مجلس ما وارد شد و پرسید : تو چگونه ای که این گونه ای ؟
پاسخ دادیم : اگر قرار بر این باشد که مرام بگذاریم، انتهای مرام هستیم … و از قضا خراب رفاقت و مروت و این  جور چیزهاییم … همین است که هست! و این چنین یار ما [...]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا, پراکنده Tags: , , , , , ,

گپ

یکشنبه, اسفند ۲, ۱۳۸۸ ۰:۵۲ ۱۱ دیدگاه
66 بازدید

تو سریال لاست، میبینیم که جان لاک به خاطر اینکه احساس میکنه پدرش رو پیدا کرده و میبینه که اون فرد هر روز دیالیز می کنه و لازمه که بهش کمک کنه، کلیه ی چپ خودش رو به مثلاً پدرش اهدا میکنه … بعدش که می فهمه اون فرد کلاهبردار بوده و این بیهوده کلیه [...]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا, فیلم و سریال Tags: , , , , ,

درب پراید

پنجشنبه, بهمن ۲۹, ۱۳۸۸ ۲۳:۵۹ ۵ دیدگاه
63 بازدید

بعد از ظهر یکی از روزای تابستون بود و طبق معمول مشغول ملٌق (همان معلق!) زدن جلو کامپیوتر بودم! دیگه حسابی حوصله ام سر رفته بود … و بد و بیراه میگفتم : آخه خدا این چه وضعیه ؟ چرا دو تا تفریح واسه این جوونا نیست ؟ آخه این چه مملکتیه ؟ همش تقصیرِ [...]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا Tags: , , , , ,

دوچرخه

دوشنبه, بهمن ۲۶, ۱۳۸۸ ۲۱:۱۸ ۷ دیدگاه
57 بازدید

اواخر راهنمایی بودم که دوچرخه ام رو عوض کردم … دوچرخه قبلی یه دوچرخه ی شماره ۲۰ بود که مدت های زیادی دلربایی میکرد! دنده ای بود و مثلاً خیلی شاخ بود … سوالی که همیشه دوست داشتم بهش جواب بدم این بود که ازم بپرسن : چند دنده اس؟! … و من با مکث [...]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا Tags: , , , ,

ثابت

چهارشنبه, دی ۲۳, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۵ ۴ دیدگاه
131 بازدید

الان مدتی میشه که دارم برای بار دوم لاست رو تماشا می کنم … همونطور که قبلاً هم گفته بودم، واقعاً میشه تمام سریال رو چند بار دید و باز چیزای جدید فهمید! اما به نظر من یکی از جالب ترین قسمت های این سریال، با وجود خیالی بودن بیش از حد، اپیزود پنجم از [...]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا, فیلم و سریال Tags: , , , , , , , , , , ,

فرض غلط!

سه شنبه, آذر ۲۴, ۱۳۸۸ ۱۵:۵۷ ۳ دیدگاه
114 بازدید

یادمه تو دبیرستان که بودیم (درست حدس زدید! منم دیپلم دارم!)، یکی از اصول اثبات قضایای ریاضی این بود که نمیشه با استفاده از یک فرض اشتباه و نادرست، چیزی رو اثبات کرد … حتی اگه روند اثبات درست باشه، حتی اگه چیزی که اثبات می کنیم واقعاً صادق باشه، باز هم مسیر اشتباهه !
دست [...]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا, کوتاه نوشته Tags: , , , ,

خالی بندی!

دوشنبه, آذر ۹, ۱۳۸۸ ۱۸:۳۷ ۲ دیدگاه
202 بازدید

الان چند سالی هست که مترو، وسیله ی رفت و آمد روزانه ی من شده … دیگه یه جورایی به همه چی اش عادت کردم … و به جرئت می تونم بگم هیچ چیز تازه ای برای من نداره … اما همیشه رفتار و حرف های مردم واسم جالبه … مخصوصاً وقتی انقدر بلند حرف [...]

ارسال شده در قسمت : از همه جا, دست نوشته های سینا Tags: , , , ,

کسوف

دوشنبه, شهریور ۱۶, ۱۳۸۸ ۲۳:۰۸ یک دیدگاه
279 بازدید

این نوشته رو آروووم بخونید :
مستی و راستی! … همیشه می خندم به این اصطلاح … چون خنده داره! مثل خیلی چیزای دیگه …
صدای موج ها رو میشنوم … کتاب کاروان از هوشنگ ابتهاج رو ورق می زنم و بلند بلند شعر حافظ می خونم! … داد می زنم … “مهر تو عکسی بر ما [...]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا

باور

پنجشنبه, مرداد ۱۵, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۰ ۲ دیدگاه
230 بازدید

چند وقتی میشه که فکر می کنم به اینکه آیا واقعاً چیزی به نام باور وجود داره؟ واسه اینکه تعریفشو درست بدونم، رفتم تو بریتانیکا جستجو کردم … ترجمه اش این میشه :

حالتی ذهنی مبنی بر پذیرش یا رضایت کامل از یک موضوع (مقصود، کار، …) بدون دانش عقلیِ کامل برای تضمین حقیقی بودن (درستی) [...]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا

تعلٌق

یکشنبه, مرداد ۱۱, ۱۳۸۸ ۲۲:۱۲ ۲ دیدگاه
241 بازدید

نمیشه توصیفش کرد … بی ماننده … نمیشه گفت خوبه یا بده … یه حس فوق العاده اس که تو رو پر می کنه … گاهی ازش لذت می بری … گاهی هم می تونه تورو زیر و رو کنه … ولی همه یه جورایی بهش احتیاج دارن … می تونه به خاطر یه نفر [...]

ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا