اینجا را پلاس 1 کنید!

 

معافیت!

یکشنبه, مارس 6, 2011 0:41
ارسال شده در قسمت : این روزها ..., سینای شاکی, طنز

یه معافیت میخوایم بگیریم، تمام مرده هامون رو آوردن جلو چشممون! به یارو میگم آخه آقا من سه تا همسایه که حاضر باشن روز چهارشنبه یا پنجشنبه (که من خودم وقت دارم!) با من بیان کلانتری رو از کجا گیر بیارم؟ به فرض محال که اومدن … چطور راضی شون کنم که شناسنامه و کارت ملی و سند یا قولنامه خونه شون و کپی هاش رو بردارن بیارن!؟؟ به فرض که همه چی ردیف بود، اومدم دیدم تو گورتو گم کردی مرخصی گرفتی اون روز رو، اونوقت چه خاکی بریزم  سرم!؟ آخه اگه بابای من یه زن دیگه و یه پسر دیگه داشته باشه، کاتالوگ زندگی جدیدش رو واسه همسایه ها میفرسته!!؟ به فرض هم که داشته باشه و همسایه هم بدونه، واسش یه کیلو شیرینی نارگیلی میخری، میاد اونجا زیر حکم جلبِ خودشو هم امضا میکنه!! آخه تو سال ۲۰۱۱ من باید ۴۰ بار مسیر خونه تا کلانتری رو برم واسه یه امضای کوفتی؟! دیگه  کم کم جلو کلانتری واسه خودم صاحب “جا-پارک” شدم! نگهبانای جلو در بهم احترام میذارن. انقدر رفتم و اومدم فکر میکنن من از پرسنل لباس شخصی هستم! اوایل موبایلم رو میگرفتن جلو در، الان تو کلانتری با موبایل صحبت میکنم! آقا جون بچه ات این فرم ما رو امضا کن، دیگه این ریخت ما رو نبینی … یا حدأقل اینقدری که دنبالش دویدم رو از خدمتم کسر کنین، اعزامم کنید، پاشم برم سربازی دیگه … انقدر اومدم و رفتم، میترسم آخرش بهتون وابسته بشم، قضیه احساسی بشه!!!

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۱۲ ديدگاه براي “معافیت!”

  1. علی گفته است :

    مارس 6th, 2011 در 1:04 ق.ظ

    سینا تو هم معافی پس؟….ایول..لعنتی سیستم اداری این خراب شده همینه دیگه..واسه هرچیزی انقدر باید بدوی که آخرش قیدش رو میزنی گاهی اصلا!احالا ایشالا که کارت بشه زود…من که هرشب کابوس خدمت رفتم میبینم:دی

  2. مانی گفته است :

    مارس 6th, 2011 در 1:30 ق.ظ

    هاها… عالی بود :)) ولی حقّته! کوفتت بشه معافیت :دی

  3. Amir Shabani گفته است :

    مارس 13th, 2011 در 9:25 ق.ظ

    @مانی,

    معاف !!!!!؟ حقته !!!!؟

  4. مانی گفته است :

    مارس 13th, 2011 در 1:21 ب.ظ

    @Amir Shabani,
    منظورم این بود که این بلاهایی که سرش میاد، حقشه!

  5. هومن گفته است :

    مارس 6th, 2011 در 10:28 ق.ظ

    بابا لباس شخصی :دی

  6. محمد حسین گفته است :

    مارس 6th, 2011 در 3:15 ب.ظ

    سلام
    خیلی خوب می نویسی اما حیف استعدادت رو در راه های چرت استفاده می کنی
    حتی این اخری ها اونقدر مطلب خوب ازت ندیدم داشتم از فید پاکت می کردم
    من یک گروه دارم اسمش فول نت هست سعی میکنم برو بچ خوب و با استعدادی مثل شما رو جذب کنم در آمد کمی هم داریم ولی چون اکثرا نیازی بهش نداریم صرف سایت می کنیمش تا زمانی که به سود دهی اساسی برسه
    خوشحال میشم بیای به جمع ما البته پیشاپیش جوابم رو از عبید زاکانی گرفتم تو اون داستانی که خواب قیامت رو دیدو نگهبانی توی چاله ی ایرانی جماعت ندید!
    موفق باشی و خوب بنویسی

  7. سینا گفته است :

    مارس 6th, 2011 در 8:09 ب.ظ

    @محمد حسین, راه های چرت رو خیلی خوب اومدی!!! :))
    با تشکر از پیشنهادتون. به سایت تون سر زدم و اتفاقاً بخش “درباره” سایت تون رو هم خوندم. جالب بود، خیلی!
    در هر صورت به علت مشغله زیاد، فعلاً مشغول همین چاه خودمون هستیم تا ببینیم چی میشه :)

  8. محمد حسین گفته است :

    مارس 6th, 2011 در 9:12 ب.ظ

    @سینا,اتفاقا منم به خاطر تعجبت رفتم خوندمش یک جملشم حذف کردم دی:
    جونی بود شما ببخش دی:
    امید وارم چالت چاه بشه به ما شیرنیشو بدی دی:

  9. نيلوفر گفته است :

    مارس 7th, 2011 در 11:35 ب.ظ

    این عین ماجرای من و وزارت علومه! به خاطر یه امضا ۸ ماه تموم هفته ای ۲ روز رفتم و اومدم. نگهبانه نه تنها باهام کلی رفیق شده بود و کارت ملی ازم نمی گرفت، اون اواخر برام از یکی از کارمندا شماره چشم پزشک گرفته بود و هر دفعه منو می دید می گفت رفتی پیش دکتره؟‌ برو چشماتو زودتر عمل کن! حتی کارمند بخشایی که باهاشون کاری نداشتم و فقط توی آسانسور همدیگه رو دیده بودیم، همین که تو راهرو منو می دیدن کلی سلام احوالپرسی می کردن. فامیل شدم با همشون حسابی! دفعه آخر از ته دلم به نگهبانه گفتم واسم دعا کنید دیگه این جا نیام! خودمونیم. دیگه نرفتم وزارت علوم. ولی امضای طرف هم با این که گردن کلفت بود افاقه نکرد!!!
    الان دعا می کنم کارت راه بیفته، دیگه پات نرسه اون جا! می دونم چی می کشی! عذابه!

  10. shahrokhi گفته است :

    مارس 9th, 2011 در 12:02 ب.ظ

    همه موفق باشین

  11. ehsan گفته است :

    مارس 14th, 2011 در 4:06 ب.ظ

    تازه اولشه … صبر کن .. بعد از این نوبت نظام وظیفه ست ….. من که دو سال دویدم دنبالش …. تا کارتم اومد … وقتی که اومد دلم می خواست پارش کنم … از بس که بخاطرش من و دوندن..

  12. angel گفته است :

    آوریل 12th, 2011 در 12:46 ق.ظ

    می خواستم برم بخوابم گفتم اینم بخونم بعد برم لبخند رو لبام می خوابم امشب :)) دوس داشتم ! مث همه ی متنات :) عالی …

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته

لطفاً به سوال امنیتی زیر پاسخ دهید: *