اینجا را پلاس 1 کنید!

 

گرامافون

جمعه, ژوئن 18, 2010 21:53
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا

این نوشته رو آهسته بخونید!

به عکس رو دیوار خیره شدم … و فکر می کنم … به اینکه کاش عکسی روی دیوار نبود … کاش دیواری نبود … کاش میشد همه ی دیوار ها رو برداشت و جاش نرده گذاشت … که مثل قفس باشه … مثل زندان باشه … که بتونی زندانی های دیگه رو ببینی … و بهشون لبخند بزنی … و از دور دستاتو باز کنی و بغلشون کنی … دیگه دیواری نباشه که بخواد عکسی روش باشه … کاش مثل زندان بود … و می نشستم گوشه ی زندان … و با خیالم پرواز می کردم … گرامافون … و صدای آهنگ رو می شنیدم … و زمزمه می کردم … در حالی که درونم می گریست، چشمانم خندان بود(۱) … و بغض می کردم با صداش … و می خندیدم … و دلتنگ میشدم برای تو و اون گرامافون قدیمی … و زمزمه می کردم … مثل یک گناه، تو رو پنهان کردم(۲) … کاش میشد از گوشه ی زندانم چشم میدوختم به گرامافون و از سکوتش لذت میبردم … و به آغوش میکشیدم … خیالم رو … جوری که نفسم رو بشنوه … و هرم صدامو لمس کنه … خیلی آروم و آهسته برای خیالم تکرار میکردم … “مثل تو” بودن رو … و مُردن رو …

بهم میگفت که امشب شب آرزوهاست … حتماً براش دعا کن … میگفت امشب خدا به بنده هاش توجه خاصی داره … می گفتم امشب هیچ فرقی با شبای دیگه نداره … خدا همیشه به  بنده هاش توجه خاصی داره … ولی اصرار داشت که آرزو کنم … میگفت : براش دعا کن … انقدر گفت که قبول کردم … و آرزو کردم … آرزو کردم که بمیره … که کاش می مُرد … که کاش هیچوقت زنده نمیشد … آرزو کردم که پشت میله ها بمونه … و بمیره … آرزو کردم که بغض هاش بترکن … و غرق بشه … تو اشک هاش … و بشنوم صدای حباب نفس هاشو … سکوت …

چشمام بسته بود و آهسته گرمای خیالم رو می پرستیدم … و دست هام رو محکم گره کرده بودم … حرارت و ضربان وجودش رو حس میکردم … و میشمردم … نبض نگاهش رو … و قسم می خوردم … که خسته نشم … از شمردن … تا ابد … ولی … آروم و آروم تر میشد … خیلی آروم … و یک دفعه صدا محو شد … و گرامافون … مُرد … و من موندم …

من موندم و خیالی که در آغوشم به جا مونده … من موندم و نگاهی سرد … و دست هایی که هنوز ضربان رو حس میکنه …

(۱) : Ağlarken içim güldü gözlerim

(۲) : Bir günah gibi gizledim seni

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۶ ديدگاه براي “گرامافون”

  1. مجتبی گفته است :

    ژوئن 18th, 2010 در 11:09 ب.ظ

    فوق العاده ! :)

  2. فریده جلیلوند گفته است :

    ژوئن 19th, 2010 در 2:02 ق.ظ

    گرامافون چه خاطراتی را زنده می کند . استفاده ازش مد شده

  3. کسر گفته است :

    ژوئن 19th, 2010 در 2:18 ق.ظ

    اینا از کجا اومد !؟!

  4. سینا گفته است :

    ژوئن 24th, 2010 در 8:19 ب.ظ

    @کسر, یعنی چی ؟ :)

  5. morteza گفته است :

    ژوئن 19th, 2010 در 8:34 ق.ظ

    تشکر

  6. mahdiye گفته است :

    آوریل 7th, 2011 در 3:20 ب.ظ

    سلام
    سال نو مبارک
    نوشته قشنگی بود عالی بود

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته

لطفاً به سوال امنیتی زیر پاسخ دهید: *