اینجا را پلاس 1 کنید!

 

سایه

چهارشنبه, مرداد ۳۰, ۱۳۸۷ ۲۳:۴۲
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,153 بازید ۵ نظر

انگشتام رو روی میز حرکت میدم … از کوچک به بزرگ … و اطرافو نگاه می کنم … آروم بطری رو خم می کنم … چند لحظه مکث می کنم … دستامو دور بطری حلقه می کنم …

چگونه ببینمت ؟ هر جا رو که نگاه می کنم، سایه ای می بینم … نمیدونم ماله منه یا نه … هر روز … هر لحظه … و این تکرار میشه … حقیقت ؟ … تو هستی … و من … من تو رو نمیبینم …

بطری رو خم می کنم … یکبار دیگه …

به خیالم نگاه می کنم … تصویری رو نقاشی می کنم … یه دیوار آبی می کشم … بدون سقف … یه پنجره قرمز که دستم بهش نمیرسه … نردبانی سیاه به دیوار تکیه میدم … بدون پله … بطری رو خم می کنم … آروم و آروم … و طرح سفید دور جسد رو روی زمین می کشم …

انقدر از آینه ، پشت سرم رو دیدم که راه رو گم کردم … انقدر که حرکت دست های هیچ مسافری رو ندیدم … انقدر که ده ها بار تصادف کردم … و ده ها نفر رو کشتم … من به این آینه خیره مونده ام ! … تنها یه راه برای دیده نشدن تو و درست دیدن من وجود داره …

بطری رو خم می کنم …

چطور ببینمت ؟ … وقتی که نگاهم بهم کمک نمی کنه … وقتی که تو هستی و من نمی تونم ببینمت …

دور میزنم … بطری رو به بیرون پرت می کنم …

چند لحظه مکث می کنم … انگشتام رو روی میز حرکت میدم … از کوچک به بزرگ … آروم و آروم … به خیالم نگاه می کنم …

چطور ببینمت وقتی که سایه ات بر روی سایه ام افتاده … ؟

—————

پی نوشت ۱ : آینه چقدر صداقت داره ؟!
پی نوشت ۲ : تنفس ات رو احساس کردم …
پی نوشت ۳ : و چراغ قرمزی که بارها بهش حسودیم شد …

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۵ ديدگاه براي “سایه”

  1. ریحانه گفته است :

    مرداد ۳۱ام, ۱۳۸۷ در ۸:۰۸ ب.ظ

    چطور ببینمت وقتی که سایه ات بر روی سایه ام افتاد..!?
    جمله ی جالبی بود ممنون.

    [پاسخ]

  2. شیرین گفته است :

    شهریور ۲ام, ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۹ ق.ظ

    az inke biyam nazar bedam kheili gahshng bod , movafagha bashio be ma ham sar bezan badam miad …….
    vali faghat mitonam begam begheire az sookoot harfi nadaram ….

    .
    ..

    ..
    .

    kheili ziba bod ..

    [پاسخ]

  3. negin گفته است :

    شهریور ۱۵ام, ۱۳۸۷ در ۳:۰۵ ب.ظ

    چند وقتی میشه که مشتری وبلاگت شدم نوشته هات سرده ولی قشنگ تقریبا توی همه شون رنگ مرگ وجود داره.اگه به خوام یه رنگی رو به نوشته هات اختصاص بدم رنگ خاکستریه. کاشکی تو که این قدر خوب می نویسی یه کمی هم به رنگ سبز و آبی فکر کنی. البته قصد جسارت نداشتم این نظر من بود.

    [پاسخ]

    سینا پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۱ ب.ظ:

    @negin, الان خیلی وقت میشه که دیگه اینجا رنگارنگ شده :)

    [پاسخ]

  4. محمد گفته است :

    شهریور ۱۸ام, ۱۳۸۷ در ۸:۰۳ ب.ظ

    نگین راس می گه نوشته هات قشنگه با این که معنی خیلی از جملاتتو هیچ وقت نمی فهمم، حتی جمله به این سادگی : بطری رو خم می کنم… مگه بطری خم می شه؟!
    هنوز نمی خوای تو سایت موزیک بذاری؟ تا کی می خوای خیره به سازت بمونی؟ من همچنان منتظرم
    ممنون

    [پاسخ]

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته


4 − = یک

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.