دلتنگ

چهارشنبه, مرداد ۹, ۱۳۸۷ ۲۲:۴۵
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,166 بازدید ۲۳ نظر

من اینجا منتظرم .. من اینجا منتظر هیچ هستم … منتظر خیالی که مرده … من منتظر درختی هستم که شاخه هاش زیر پای عابرین افتاده … منتظر آبی که ریخته شده و دیگه جمع نمیشه … منتظر صدایی که گم شده …

تو مُردی ! من قسم می خورم که جسدت رو دیده ام … حتی چهره ات رو … لحظه ی مرگت یادمه … لبخندی که رو لبت بود … و نگاهت … سکوت می کنم! … لحن نگاهت … خوب یادمه … خیلی خوب یادمه … می تونم به یقین بگم که کمتر لحظه ای از عمرم رو به این دقت به یاد دارم … راستش … راستش تو بهترین مرده ای هستی که تو عمرم دیدم … سکوت می کنم! … تا حالا هیچوقت برای یه مرده انقدر خودمو فریب نداده بودم … تو عمرم هیچوقت انقدر منتظر بازگشت یه مرده نبوده ام … هیچوقت انقدر سعی نکرده ام که خودم رو قانع کنم … هیچوقت به این اندازه نابینا و ناشنوا و بی منطق نبوده ام … منطقی که مرگ رو قبول می کنه، اما مردن تو رو نه … چشمانی که مرگت رو دیده … و هنوز منتظره …

دلم برات تنگ شده … انقدر که گهگاه به فکر نبش قبرت میوفتم! … انقدر که همیشه تو تبرئه میشی … و من گناهکار … اما بیشتر از تو دلتنگ خودم هستم … دلتنگ کودکیم، سادگیم، نگاه هام، حرف هام … من دلتنگ لحظه هایی هستم که تو توش نبودی! … آره … می دونم باورت نمیشه … دلتنگ انتظارهام هستم … دلتنگ رد پای خودم … دلتنگ گذشته ی خودم …

میخوام منطقی باشم … آخه چقدر از تو بنویسم ؟ … چند سال همراه من باشی ؟! … چند بار دیگه میخوای تکرار بشی؟! …

میدونی چیه … بعضی چیزا دیگه هیچوقت تکرار نمیشن … مثل تو … مثل اون نگاه … و مثل من!

———–

پی نوشت ۱ : باز هم منطقی شدم!
پی نوشت ۲ : بوی نارنج … ضربان … تو
پی نوشت ۳ : درد و نفرین بر سفر … این گناه از دست او بود
پی نوشت ۴ : حالا دیگه تورو داشتن خیاله، دل اسیر آرزوهای محاله … غبار پشت شیشه میگه رفتی، ولی هنوز دلم باور نداره …
پی نوشت ۵ : کاش میدونستم، فراموش کردن راحت تره یا صبر کردن !

نوشته های تصادفی :


  Balatarin Donbaleh Mohandes داغ کن - کلوب دات کام Delicious Yahoo Messenger Delicious Digg Stumbleupon Furl Friendfeed Twitter Facebook Greader Technorati Yahoo! MyWeb Add this to other

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۲۳ ديدگاه براي “دلتنگ”

  1. مهتاب گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۹ ق.ظ

    MSIE 7.0 Windows Vista

    می خواهم عشقت، در دل بمیرد، میخواهم تا دیگر در سر یادت پایان گیرد
    .
    .
    .بگذر زمن ای آشنا…
    .
    .
    هر عشقی میمیرد خاموشی میگیرد عشق تو نمیمیـــــــــــــــــــــــــــــــــرد

  2. Angel گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۵ ق.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    نپرس از هجوم نگاهم
    نپرس از این شکسته تن ِغریب
    نپرس

    هم سوی آسفالت های گرفته ی شهر
    حامله می شود ، سیاه
    و تقاضای کودکش
    شوخی ِ مضحک ِ بنفشگی ِ شمعدانی هاست
    در پس ِ عصر های دلتنگی ِ کاکتوس ِ بیمار طاقت

    سکوت ِ عجیبیست
    باد گره می خورد ناله وار
    گیسوان را

    .
    .

  3. bita! گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۷ ب.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    پی نوشت سومت…
    میشه منتظر بود!

  4. سینا گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۲ ب.ظ

    MSIE 7.0 Windows XP

    مهتاب،
    من با این آهنگ مدت ها زندگی کردم … مرسی که دوباره یادم انداختیش

    فرشته،
    نوشته ات زیباست

    بیتا،
    بعضی وقتا نمیشه منتظر موند. بعضی وقتا میدونی که مرده … فقط داری خودتو گول میزنی …

  5. bita! گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۶ ب.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    وقتی اینقدر یادش میفتی..مطمئنا نمرده…مرده بالاخره فراموش میشه، اما چیزی که حتی یه کوچولو توی ذهنت بتونه باقی بمونه..جا برای انتظار داره..نداره؟میشه برگردوندش…نمیشه؟

  6. سینا گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۶ ب.ظ

    MSIE 7.0 Windows XP

    بیتا،
    نمیشه … گاهی وقتا، گاهی اتفاقا، دیگه رخ نمیدن … ببین … این که یه چیزی تو ذهنت زنده بمونه، نمی تونه دلیلی باشه برای انتظار … یا برگشت … همین

  7. bita! گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۰ ب.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    ولی امیدوار بودن یه نکته ی دیگه هستش..
    به نظر من چیزی که مرده به نظر میاد…فقط یه بار..یه بار دیگه ممکنه برگرده..اگه اون یه بار از دست بره…دیگه باید سراغ یه اتفاق دیگه بود!
    خودم به شخصه این قضیه رو بارها دیدم..

  8. سینا گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۲ ب.ظ

    MSIE 7.0 Windows XP

    من هم امیدوار بودم … من هم منتظر یه اتفاق دیگه بودم …
    اما الان، بهتره بگم منتظر هیچ اتفاق دیگه ای نیستم …

  9. bita! گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۳ ب.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    چرا؟

  10. سینا گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۴ ب.ظ

    MSIE 7.0 Windows XP

    چون که ولش کن :D بذار منطقی باشم;)

  11. bita! گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۵ ب.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    این قدر منطقی منو قانع نکن!!:d
    گاهی اتفاقهایی هستن برای نیفتادن..میشه باورشون کرد…

  12. bita! گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۶ ب.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    نکته ای که قابل ذکره در اینجا ، اینه که ما فقیریم، خونمون مسنجر نداریم…مجبوریم همین جا صحبت بکنیم!

  13. سینا گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۷ ب.ظ

    MSIE 7.0 Windows XP

    سعی می کنم باور کنم که این هم اتفاقی بود که نباید رخ میداد … دارم تمام سعی خودمو می کنم

  14. bita! گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۹ ب.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    پس بالاخره یه اتفاقی میفته..نه اون اتفاق که برای نیفتادنه ها، نه! این سعی تو یه نتیجه ای بالاخره میده…
    اتفاقی هست برای افتادن…

  15. سینا گفته است :

    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۱ ب.ظ

    MSIE 7.0 Windows XP

    شاید … (سکوت می کنم!)

  16. مهسا گفته است :

    مرداد ۱۱م, ۱۳۸۷ در ۴:۰۱ ب.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    دلم تنگه واسه دل شکستنت!!! ….مرسی خیلی جالب مرموز مینویسید موفق باشید

  17. شیرین گفته است :

    مرداد ۱۲م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۹ ب.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    آدما نمیمرن… گاهی گم می شن توی لحظه …
    عقربه شمار بایست … میخواهم لحظه ای به چیزهایی که دیگه هیچوقت تکرار نمیشن فکر کنم…
    مثل تو …
    مثل اون نگاه …
    و مثل من….

    اتفاقی هست برای افتادن… خیلی وقتا اشتباهی اتفاق هایی هم که نباید بیوفتند .. می افتند…
    من از ان خیال می گویم حتی خیالی مرده … همان که باعث میشه باز هم منطقی بشم… هما نی که ذر لحظه با من سفر می کند … گام مثل دوست و گاه مثل کابوسی سیاه…
    پس باید صبر کرد…
    مثل اینکه اون سوالی که توی امتحان اومده و بلد نیستی… اگه حلش نکنی نمی تونی بری مقطع بعدی…. فراموش کردن اون سوال یعنی نمی تونم و باهاش کنار میام وو ولی مهم اینه که بگی باید حل شه .. می دونم سخته ولی لازمه….
    فراموش کردنش مثل اینکه از اون لحظه توقف کنی به این امید که دوباره امتحان بدی … یه روز باید حل بشه… ..

    لذت بردم مثل همیشه….
    با آرزوی بهترین ها

  18. مهتاب گفته است :

    مرداد ۱۷م, ۱۳۸۷ در ۱:۵۲ ب.ظ

    MSIE 7.0 Windows Vista

    آنقدر با جان و دل آمیختی

    که ندادنم این تو هستی یا منم؟؟!!!…

  19. sanaz گفته است :

    مرداد ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۶:۱۷ ب.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    من گمان میکردم .دوستی همچون سروی سر سبز. چهار فصلش همه اراستگی است ..من چه می دانستم ..هیبت باد زمستان هست..من چه می دانستم..سبزه میمیرداز بی ابی ..سبزه یخ میزند از سردی دی..من چه میدانستم..دل هر کس دل نیست.قلبها از اهن وسنگ است..قلبها بی خبر از عاطفه اند…

  20. مهسا گفته است :

    مرداد ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۱:۴۴ ب.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    دلتنگ زبان مادری …
    وقتی داشتم چمدونت را میبستم تا راهی غربت بشی با چشمای گریون ازت پرسیدم نکنه منو …عشقم را …..خاطراتمون را یادت بره …با قیافه حق به جانب نگام کردی و گفتی اگه آدم بتونه زبون مادریش را فراموش کنه ممکنه منم بتونم تو را فراموش کنم …. دلم آرووم شد با دلواپسی بدرقت کردم و بعد از تو کارم شده بود گریه و زاری ..تا این که شنیدم داری بر میگردی با خوشجالی اوومدم فرودگاه استقبالت …از دور دیدمت … خیلی عوض شده بودی … وقتی دنبالبت دویدم صدات کردم برگشتی نگام کردی نگات غریبه بود … گفتم: سلام !! احوال شما … رسیدن به خیر …
    دیدم برگشتی گفتی : اکس کیوزمی…یو؟!!!
    اون وقت بود که بیشتر از همیشه دلتنگت شدم …دلتنگ تو … خاطراتمون …اوون نیمکت دانشگاه .. دلم بیشتر از همه برای خودم تنگ شد …برای اوون لحظه هایی از زندگی م که فقظ فقظ سفارشی برای تو گذاشته بودم …دلتنگ احترامی که برای تو بای بودنت و نقشی که توی زندگی م داشتی …دلتنگ عمر هدر رفته

  21. negin گفته است :

    مرداد ۲۶م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۶ ب.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    برای فراموش کردن فقط باید در اکنون بود. کاری که هیچ وقت نمیشه کرد.

  22. اسمان ابری گفته است :

    اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۸ در ۳:۱۰ ب.ظ

    MSIE 7.0 Windows XP

    سلام ببخشید من اینا رو ندیده بودم
    خیلی توپ بود
    همونی بود که می خواستم

  23. یک ایرانی گفته است :

    شهریور ۹م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۷ ب.ظ

    Firefox 3.5.2.NETCLR3.5.30729 Windows Vista

    سینا جان
    درکت می کنم و با این پی نوشته هات خیلی حال کردم چون درد من هم همینه :
    پی نوشت ۴ : حالا دیگه تورو داشتن خیاله، دل اسیر آرزوهای محاله … غبار پشت شیشه میگه رفتی، ولی هنوز دلم باور نداره …
    پی نوشت ۵ : کاش میدونستم، فراموش کردن راحت تره یا صبر کردن !
    اره درد من الان اینه که فراموش کنم و همه چی رو تموم کنم یا اینکه پای عشقی وایسم که نمی دونم تهش چی میشه..
    انتطار خیلی سخته..

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- لطفاً فارسی بنویسید.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود. در صورتی که نیاز دارید چیزی را انگلیسی تایپ کنید و تبدیل به فارسی نشود، ctrl+g را زده و سپس انگلیسی تایپ کنید. لازم به ذکر است که با تکرار این عمل، دوباره می توانید مانند قبل پینگلیش بنویسید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته