اینجا را پلاس 1 کنید!

 

تولد

پنج‌شنبه, آوریل 3, 2008 23:51
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا

دیروز از همه ی کار هام زدم ، تا تو رو پیدا کنم … دیروز باید چیزی رو بهت میگفتم … دیروز هر طور شده باید می دیدمت … باید یه جوری صدام رو می شنیدی … باید خیره می شدی … من خیلی وقت بود که منتظر چنین روزی بودم … یه عمر براش لحظه شماری میکردم … حتی قبل از اینکه زنده باشم ! … قبل از اینکه تو باشی … همش به این فکر میکردم که باید بود … حتی اگر نمی خواستیم … حتی اگه نمیشد … حتی اگه نمی خواست …

امروز میشه تورو پیدا کرد … امروز باید چیزی رو بهت گفت … امروز میشه تورو دید … امروز میتونی بشنوی … میتونی خیره بشی … امروز انتظار معنی میده … امروز زنده ام … امروز هستی …

باید بهت می گفتم … باید بهت بگم …

فردا فرصتی نمی مونه … فردا ، چیزی برای گفتن ندارم … فردا نمیشه تورو دید … فردا نمیتونی صدام رو بشنوی … فردا چشمام رو می بندم … فردا انتظار معنی نداره … فردا من زنده نیستم … فردا نیستی … حتی اگه بخوایم … حتی اگه بشه … حتی اگه بخواد …

تولدت مبارک …

گرچه میدونم ، ننگِ بودنت ، خواهد ماند.

گرچه میدونم ، لحظه ای از آن تو نبودم.

گرچه میدونم ، لحظه ای هدف نبودی.

گرچه میدونم ، لرزش صدام رو ندیدی ، نگاهم رو نشنیدی!

خیال رو می شناسم … حق با من بود … نه دیروز متولد شدی و نه امروز … و نه دیگر متولد خواهی شد!


————-

پی نوشت ۱ : گاهی اوقات باید نوشت … نمیدونم چرا … با اینکه در دنیای من نیستی … با اینکه دیده نمیشه … جایی که شاید … کسی که باید … نمی دونم چرا !
پی نوشت ۲ : تو به پیش میروی و فرفره میچرخد ، به دور خودش ! هر چه تو پیش تر ، او بیشتر !

پی نوشت ۳ : این روز ها باید خندید … به هر چیزی ، به هر کسی … به هر صدایی … به هر نگاهی …

پی نوشت ۴ : چهره اش آئینه ی کیست ؟! … آنکه با من روبرو بود …

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۸ ديدگاه براي “تولد”

  1. .... گفته است :

    آوریل 4th, 2008 در 10:30 ب.ظ

    فوق العاده بود.

  2. مجید گفته است :

    آوریل 4th, 2008 در 11:39 ب.ظ

    قلم ودیعه عشق است … (پی نوشت ۱)

    عالی بود

  3. مهتاب گفته است :

    آوریل 5th, 2008 در 11:24 ق.ظ

    …سخته !

  4. محمد گفته است :

    آوریل 5th, 2008 در 12:20 ب.ظ

    بعضی از نوشته هات درک کردنش مشکله…تو رو خدا یه جوری بنویس که ما هم بفهمیم! بعضی جاهاش این قدر سخته که آدم یادش نمی دونه چی می خونه!
    خیلی وقته که منتظریم تا هنر موسیقی شما رو تو سایت ببینیم.دیر به روز می شه
    با تشکر

  5. سینا گفته است :

    آوریل 5th, 2008 در 10:52 ب.ظ

    …. ،
    مرسی ، ولی دوست داشتم اون ۴ تا نقطه پر میشد ! اینطوری، من راحت ترم ! ( و این کافیه :D)

    مجید،
    مرسی از نظرت … اگه مجید خودمون هستی که دیگه خیلی مرسی ;)

    مهتاب ،
    همانا انسان را در درد و رنج آفریدیم ! (به نظر من ، این دقیقاً نتیجه ی توانایی تفکر انسانهاست)
    محمد ،
    من دوست دارم جوری بنویسم که هر کسی برداشت خودشو بکنه … چیزی رو بفهمه که دلش میخواد ! اینجوری جذاب تر نیست ؟!
    متاسفانه تنظیم موسیقی وقت زیادی رو می طلبه که الان اصلاً وجود نداره! شاید تا ۱ ماه دیگه ، یه آهنگ بذارم.

  6. روژان گفته است :

    آوریل 10th, 2008 در 9:52 ق.ظ

    سلام
    همه رو خوندم
    همه ی همه رو…
    موقع خوندن لذت می بردم…
    موفق باشی

  7. mohammad گفته است :

    آوریل 25th, 2008 در 11:23 ق.ظ

    متنهاتون خیلی زیباست.

  8. negin گفته است :

    جولای 25th, 2008 در 10:19 ب.ظ

    سلام. قشنگ بود فقط همین…

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته

لطفاً به سوال امنیتی زیر پاسخ دهید: *