اینجا را پلاس 1 کنید!

 

جنگل

دوشنبه, دی ۲۴, ۱۳۸۶ ۲۲:۵۷
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,274 بازید ۶ نظر

امروز هم یک روز عادی بود برای تو … تو در این هوای سرد ، ایستاده ای … در آن جنگل سبز … و آنان میدوند. میدوند به دنبال پول … همان پول گردی که سال هاست همه برایش میدوند … عده ای برای ضربش … عده ای برای مراقبت از او … عده ای برای توصیف او … عده ای برای دیدن او … و فریادها گوشت را کر کرده است … تحمل کن … تو مجبور هستی … خوب به اطرافت نگاه کن … حتی به آن نرده ها … به آن کسی که به لباست میخندد … به پول گرد … به رنگ قرمز … به زرد … به سبزی جنگل … سفید … آسمان … نور …

تمام شد … پاداشت را گرفتی …

چشمانت را گرفتم … خفه شو … حرف نزن … دیه اش را می دهم … با پولی که گرفتی ، میتوانی چشم بخری … مادرت برایت میشمارد … دقیق است … نگران نباش … اشتباه نیست … فقط مالیات و عوارض نوسازی جنگل ها! را کم کرده ایم …

چشمانت پیش من میماند … پول ها پیش تو … هر روز آنها را بشمار … من به جای تو نگاه میکنم … برایت تعریف خواهم کرد … برایت میگویم که نفر بعدی چه کسی است … برایت میگویم که دست و پا و چشم و گوش او را چند خریدیم … هرگاه حس کردی ضرر کرده ای ، پول هایت را دوباره بشمار … من هر روز برایت از دوندگانی خواهم گفت که سالهاست میدوند … هرگز نخواهم گذاشت یک لحظه هم فراموش کنی … نخواهم گذاشت از یاد ببری که اگر هر سال هزاران نفر هم به سرنوشت تو دچار شوند ، باز هم تمام نفت هایمان را خرج جنگل ها و دوندگانش خواهیم کرد … این سرنوشت تو نبود … این سرنوشت را من برایت نوشتم … این سرنوشت ملتی است که در سوگواری اش قمه میزند … و در شادی اش بمب به در و دیوار می کوبد …

چشمانت در دست من است … در دست ماست … در دست ملت همیشه در صحنه ایران … !

———

پی نوشت ۱ : به مردم … به کشورم … به فرهنگم … و به این تمدن چندهزار ساله … افتخار میکنم !!!

پی نوشت ۲: یادت باشد که این بار ، دستت را جلوی چشمانت بگیری …

 

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۶ ديدگاه براي “جنگل”

  1. fateme b گفته است :

    دی ۲۴ام, ۱۳۸۶ در ۱۱:۳۸ ب.ظ

    vahshatnak narahat shodam. vaghean moteasefam.

    [پاسخ]

  2. مهتاب گفته است :

    دی ۲۵ام, ۱۳۸۶ در ۱۰:۲۹ ق.ظ

    یادت نره از این به بعد همیشه دستات رو جلوی چشمت بگیر ودنیا رو از بین انگشتات ببین!!!…
    البته اگه این دنیا بذاره که از بین انگشتات هم به اون نگاه کنی!!!…
    واقعا متاسفم…

    [پاسخ]

  3. ارژنگ گفته است :

    دی ۲۶ام, ۱۳۸۶ در ۱:۵۷ ب.ظ

    واقــعــا نـمـی دونـم چــی بــگم …. یـعنــی چــی بــایــد گـفـت …
    …..
    ” آیـــا تــمــام لــیــگ ایــران , بـه از دســت دادن ایــن دو چــشــم و اشــک هــای مــــــادر مــی ارزیـــد ؟!؟!؟!؟ ”
    ….
    نـــور … نـــور …. نـــور … تــاریکــی ….و نـــور !!

    [پاسخ]

  4. مهاجررمضانی گفته است :

    بهمن ۲۲ام, ۱۳۸۶ در ۵:۰۵ ب.ظ

    خدایا
    نمی دونم چی بگم
    من شرمسارم از این لیگ و از این فوتبال
    خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

    [پاسخ]

  5. بانو گفته است :

    اسفند ۱ام, ۱۳۸۶ در ۶:۲۹ ب.ظ

    وبلاگ زیبا و درخ ور تاملی دارید
    خوشحالم میکنید اگر به من هم سری بزنید
    .
    .
    .
    سبز باشید و جاری !

    [پاسخ]

  6. محمد گفته است :

    اسفند ۷ام, ۱۳۸۶ در ۱۱:۳۲ ب.ظ

    خیلی خوب و قشنگ نوشتی…. حد اقل یکی پیدا شد که حرف دل اون سرباز رو بزنه !

    [پاسخ]

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته


نُه × 6 =

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.