اینجا را پلاس 1 کنید!

 

منو بیدار نکن

چهارشنبه, مرداد ۱۷, ۱۳۸۶ ۲۱:۱۱
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,595 بازید ۵ نظر

به اطراف نگاه میکنی … درست مثل همیشه …

خوابیدم … هیچ خوابی ندیدم … باز هم خواب ندیدم … سال هاست که ندرتاً خواب میبینم … نمیدونم چرا … نمیتونم تشخیص بدم اوضاعم خوبه یا بده … نمیفهمم فرصت دارم یا ندارم … سکوت میکنم … به همه چی … به همه … به اون ابلهی که میاد تو واگن دوم تا Bluetooth بازی کنه … و به اون پسر بچه ای که هر روز ( و دقیقاً هر روز ) بهم میگه : “آقا ، تورو خدا ، بیاید رو ترازو” … به اون ابلهی که پیشرفت کرده ، متن رو به صورت عکس درآورده و میفرسته … و باز به اون پسر بچه ای که چون تابستون شده ، دیگه در حال مشق نوشتن کنار ترازوش نیست … حتی کتاب هاش هم مثل بقیه نیست … چون بارون خورده ! … چون برگ هاش مچاله شده … و من باز سکوت میکنم …

خدای من اینجا دیگه کجاست ؟! … من کی هستم ؟! چرا پژواک صدام رو نمیشنوم ؟ … کجا دارم میرم ؟! … منو کجا میبری ؟ … کاش همون قدر که از خودم می ترسیدم ! ، از تو هم می ترسیدم … داری به چی نگاه می کنی ؟! منتظر چی هستی ؟ … تا کدوم مرز پیش خواهیم رفت ؟ … از من چی میخوای ؟ … من اینجام … و من اینجام ؟

چرا من نیستم ؟ … دیوار “من” کو ؟! … چتر خیسم کجاست ؟! بارون یا برف ؟! صبور شدم ؟! … صحنه جای من نیست … من از نقاب بیزارم … ! و تکرار میکنم … تا ابد !

و تو منو خلق کردی تا سکوت کنم … مثل بقیه … درست مثل بقیه … همین ؟! واقعاً همین ؟!

خوابیدم … و هر روز میخوابم … درست مثل بقیه … نمیدونم تا کی ! … فقط ، منو بیدار نکن … آرامش آزاردهنده ی این سکوت رو از من نگیر !

———–

پی نوشت ۱ : سه سال پیش … امروز … سه سال بعد … به همین سرعت … خیلی سریع تر !

پی نوشت ۲ : اگه گفتم من از خودم میترسیم ، شوخی کردم … چون در واقع “خودم” از “من” میترسه !

پی نوشت ۳ : گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد … گفتا اگر بدانی ، هم اوت رهبر آید

پی نوشت ۴ : چرا نمیدونم ؟!

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۵ ديدگاه براي “منو بیدار نکن”

  1. عبدا... راستگو گفته است :

    مرداد ۱۷ام, ۱۳۸۶ در ۱۰:۰۲ ب.ظ

    آره جایگاه خدا توی زندگی ما خیلی پایین میدونه …میدونی احساس میکنم اگه یه ذره فقط یه ذره رابطمون رو با خدا بهتر کنیم خیلی اوضاع بهتر میشه …همیه نمدونم کاریا ازاین جاست که ما خدا را باور نداریم….یه مطلب دیگه هم هست خیلی به خودمون دروغ میگیم بیش از حد….باید رفت دنبال دغدغه های زدگی به هر قیمتی که شده!!….
    خیلی دلم پره نه ؟!!!!

    [پاسخ]

  2. sanaz گفته است :

    مرداد ۱۸ام, ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۲ ق.ظ

    ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند. ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده می داند. ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند. ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده. و ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان بدر برده می داند. هر لحظه گنج بزرگی است، گنجتان را مفت از دست ندهید! باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند. دیروز به تاریخ پیوست، فردا معماست، و امروز هدیه است…

    [پاسخ]

  3. farshad گفته است :

    مرداد ۱۸ام, ۱۳۸۶ در ۲:۲۵ ب.ظ

    salam
    به تازگی سبکت خیلی زیبا شده …

    ……………………………………………………………….

    راستی من هم ندرتا خواب میبینم …

    [پاسخ]

  4. Mohammad گفته است :

    شهریور ۱۴ام, ۱۳۸۶ در ۲:۰۸ ب.ظ

    سلام…وب زیبایی داریی و معلومه قلم روونی داری و یکی از مردای موفق هستی خوشحال می شم به وب من سر بزنی منتظرت هستم موفق باشی

    [پاسخ]

  5. maryam گفته است :

    بهمن ۷ام, ۱۳۸۶ در ۶:۰۱ ب.ظ

    manam hichvaght khab nemibinam,shayad khab didan masuliyat dare va ma beghadre kafi masuliyat pazir nistim nemidunam

    [پاسخ]

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته


شش × 3 =

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.