اینجا را پلاس 1 کنید!

 

فردا خبری نیست

دوشنبه, اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۶ ۰:۳۷
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
959 بازید ۴ نظر

سر کلاس یکی از درس های بسیار مفید عمومی نشسته بودم ! … چشمم افتاد به صندلی جلوییم که لق میزد … یاد دو سال پیش همین موقع ها افتادم … یاد کاری که با یه ردیف از صندلی ها ، سر یکی از کلاس های حل تمرین می کردیم … ۶-۷ نفری صندلی ها رو با هم تکون میدادیم ! همین خاطره ی بی مزه ( که البته اون موقع همراه با نهایت خنده انجام میگرفت ) باعث شد که چند سال ، در چند ثانیه ، از ذهنم عبور کنه …

می دونی ، هیچ چیز به اندازه ی هدف و امید دل آدم رو خوش نمیکنه … شاید تقصیر من نباشه … شاید دو سال پیش لازم بود که هدف های تهی و امید های خیالی شکل بگیره ، تا من رو از سکون در بیاره … حالا دیگه ، با تقریب خوبی ، هیچ کدوم از اون اهداف و امید ها وجود ندارن … گاهی اوقات دلم برای دلخوشی ها و تفریحات و توهمات نوروز ۸۴ تنگ میشه … برای این که اون موقع ، در شرایطی بودم که فکر میکردم ، همه چی بر وفق مراده … حس اینکه به هر چیزی که تا اون لحظه اراده کرده بودم ، رسیده بودم ، هر لحظه منو لبریز می کرد … احساس می کردم ، فاصله ی خواستن و رسیدن ، برای من خیلی کم شده … حتی برای خواسته های بزرگ … حتی برای جاه طلبی هام … حتی برای … ولش کن …

می دونی ، وقتی آدم به یه سری از اهدافش نمیرسه ، تو خودش کنکاش میکنه … میگرده جایگزینی برای قابلیت هایی که نداشته ، پیدا کنه … شاید قابلیت هایی که تو این مرحله کشف میکنه ، به قابلیت هایی که نداشته ، هیچ ربطی نداشته باشن ولی این کشف باعث میشه که احساس رضایت نسبی در آدم ایجاد بشه … از اون به بعد ، هر جا که اون قابلیتی که نداشته بروز پیدا می کنه و خودشو نشون میده ، با جایگزین کردن قابلیت های جدیدی که از خودش کشف کرده ، خودش رو راضی می کنه …

چند وقتیه دارم به این فکر می کنم که شاید اگه توهمات نوروز ۸۴ حقیقت پیدا می کرد ( هر چند در حال حاضر هیچ ارزش و جذابیتی برام ندارن ) شاید الان من به جای روزی ۱ ساعت ، هفته ای یه ربع ، ساز می زدم … یا به جای اینکه انقدر ON باشم که دوستام بهم بگن Yahoo Helper ( و یا جدیداً به صورت مودبانه ، “سینا ، ADSL داری ؟” ) ، مثل خیلی های دیگه چند ماه یه بار تو مسنجر می رفتم … شاید بیشتر دوست داشتم که تو خیابون بچرخم تا تو اینترنت … شاید بیشتر دوست داشتم حرف بزنم ، تا اینکه سکوت کنم … شاید بیشتر دوست داشتم با دوستام برم برا قلیون تا اینکه بیام خونه تمرین های چند هفته بعد رو بنویسم … !!!

کم کم از خودم بدم میاد … به خاطر اینکه از موجود آرمانی ای که تو ذهنم از خودم ساخته بودم ، خیلی دور شدم … از خودم بدم میاد ، چون هیچ وقت نخواستم ریسک کنم … از خودم بدم میاد ، چون خیلی از شب ها ، خواب نمی بینم … بدم میاد ، چون حوصله ی کسی رو ندارم … بدم میاد ، چون همیشه تقصیر من بوده !

راستش ، فردا خبری نیست … فردا هم مثل امروزه با این تفاوت که ، هر آنچه که الان داره اتفاق میوفته ، فردا من رو یاد امروز میندازه و فردا رو هم خراب می کنه … همین !

فردا خبری نیست …

————

پی نوشت ۱ : باور کنید توهمات نوروز ۸۴ چیز مهمی نبود … راستش دروغ گفتم … چیز مهمی بود … ولی با اطمینان می تونم بگم که ، الان چیز مهمی نیست … هر چیزی تو زمان خودش ارزش داره … و بعد از مدتی ، هر چند ارزشمند باشه ، برات بی ارزش جلوه می کنه … از توجیه کردن ، بیزارم …

پی نوشت ۲ : همیشه دوست داشتم بدونم چه اتفاقی میوفته که یه آدم متحول میشه … حالا دوست دارم تجربه کنم …

پی نوشت ۳ : کاش می دونستم ، از خودم چی می خوام !

پی نوشت ۴ : “ اندیشیدن مهم است ولی برای خوشبخت شدن نباید زیاد اندیشید”

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۴ ديدگاه براي “فردا خبری نیست”

  1. bita گفته است :

    خرداد ۲ام, ۱۳۸۶ در ۷:۴۱ ق.ظ

    واقعا نمیدونم چی بگم…شاید نباید توهمات واقعی میشدن. یه فیلمی بود درست شبیه همین قضیه که مرده ،توی یه دوره از زندگیش یه تصمیم گرفته بود و سالها گذشته بود ،بعد براش تکرار میشه خود به خود این قضیه ،بر میگرده به گذشته و این تصمیمو نمیگیره و زندگیش تغییر میکنه ،این طوری میفهمه اگه اون اتفاق نمیفتاد زندگیش چه طوری بوده!
    شاید نباید منتظر فردا باشیم..منتظر سال نو…منتظر سینای جدید…شاید باید خودشون کم کم پیدا بشن.
    مشکل اینجاست کسی نمیدونه از خودش چی میخواد آره!کاش میشد که هیچ توقعی از خودم نداشته باشم…البته گاهی لازمه.

    [پاسخ]

  2. آرزو گفته است :

    خرداد ۲ام, ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۰ ب.ظ

    ……………………………………

    [پاسخ]

  3. عبدا... راستگو گفته است :

    خرداد ۴ام, ۱۳۸۶ در ۱۱:۱۳ ب.ظ

    سلام خیلی وقت بود این متن رو خونده بودم اما حسی نبود برا نظر دادن !!…آدمه دیگه بالا پایین داره :D …تغییر و بهبود در اهداف نشونه رشد آدمه اما همیشه اهداف بزرگتر مشکلات بزرگتری رو هم سر راه آدم میاره این قانون زندگیه البته از نظر من…هرکس مسئول زندگی خودشه اگه میگی تقصیر خودت بوده این فقط حالت سرزنش داره و جز حس بد و منفی که در تو به وجود میاره هیچ سودی نداره بهتره بگی حالا چی کار میتونم بکنم؟….ضمنا یادت باشه در حال زندگی به آینده فکر کن و از گذشته تجربه بگیر….اینکه بخوای تلخی ها و شیرینی های گذشته رو مرور کنی هیچی برات نداره …پس نذار دیگه از این به بعد فردات مثل دیروزت باشه :)

    [پاسخ]

  4. maryam گفته است :

    بهمن ۷ام, ۱۳۸۶ در ۶:۳۲ ب.ظ

    kamelan alane mano tosif kardi… ;) chi shod ke injuri shod…. manam yeruz injuri misham?!

    [پاسخ]

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته


8 − شش =

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.