اینجا را پلاس 1 کنید!

 

دیوار

شنبه, مارس 10, 2007 0:43
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا

امروز خیلی اتفاقی چشمم به دیواری افتاد که چند سالی هست که هر روز شش هفت بار از کنارش رد میشم . یه لحظه به خودم گفتم ، این دیوارها باعث محدودیت ما میشن . ولی آیا واقعاً دیوار خونه ما رو محدود میکنه ؟! … راستش نه … باید قبول کرد که دیوار به ما آرامشی میده که اگه دیوار نباشه ، اونو نداریم … و این آرامش ناشی از امنیته … ما ها معنی امنیت رو نمی فهمیم …  شاید بزرگترهامون بهتر بدونن که ارزش امنیت چه قدره … اونایی که هنوز هم وقتی تو تلویزیون صدای آژیر قرمز رو میشنون ، تنشون میلرزه …

فکر میکنم ، آدما باید یه کم فرق داشته باشن …

ولی آدما هم همین جوری هستن … هر کسی یه دیوار دور خودش میکشه … ولی بر خلاف خونه … ظاهراً تو اون دیوار ، هیچکس از آرامش و سکوتی که برا خودش درست کرده ، راضی نیست … چون بعد از اینکه دیوارش کامل شد ، تازه می فهمه هیچ راهی برای فرار از جهنمی که برای “من” ساخته وجود نداره … و نه هیچ راهی برای “تو” های دیگه !

سحر تو وبلاگش نوشت : فاصله ی بین “من” ها و “تو” ها به اندازه ی تمام حرف های نگفته بین اوناست .

حالا من میگم ، فاصله ی بین “من” ها و “تو” ها ، به اندازه ی ارتفاع دیوار هایی که دور خودشون کشیدن … و حرف هایی که به خاطر ترس از این دیوار ها هیچ وقت به زبون نمیاد …

دیوار رو خراب کن … چون کسی که از این دیوار بالا بره ، مهمون نیست … دزده !

 

————-

پی نوشت ۱ : نمی دونم چرا مغز من ، فقط ۱۲ شب به بعد کار می کنه … اگه اسمشو بذاریم کار کردن !!!

پی نوشت ۲ : من نمی دونم که دیوار من چقدر بلنده … شما بگین !!

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۸ ديدگاه براي “دیوار”

  1. 30nA گفته است :

    مارس 10th, 2007 در 12:19 ب.ظ

    kheily ghashang bood, hala kardam,

  2. ناشناس گفته است :

    مارس 10th, 2007 در 12:24 ب.ظ

    وقتی آدم یه دیوار دور خودش باشه که نمی تونه بفهمه دیوار بقیه چقدر بلنده.آخه یه وقتایی این قدر می ترسیم که حتی از خیره پنجره هم می گذریم

  3. bita گفته است :

    مارس 10th, 2007 در 12:53 ب.ظ

    همیشه گفتم که.منتظرم هر چی دیواره خراب بشه!
    منظورم همه جور دویاری هست!دیوار فاصله ،دیوار مانع!
    بالاخره یه روز ترک برمیداره!
    یه دفعه یه داستان سه جمله ای نوشتم ،یادم نیست چی بود ما موضوش این بود که دیوار بالاخره ترک برمیداره و اونقدر بهش زل میزنم که روی سر خودم خراب میشه!
    شاید تو وبلاگم گذاشته بودم!!یادم نیست!
    از کلمه دیوار خوشم میاد اما از خودش نه!

  4. سینا گفته است :

    مارس 10th, 2007 در 1:22 ب.ظ

    ناشناس تابلو ! ;-)

  5. ناشناس 2 گفته است :

    مارس 17th, 2007 در 10:55 ق.ظ

    دیوار خوبه ..به شرطی که پنجره داشته باشه

  6. فرشته گفته است :

    مارس 25th, 2007 در 8:52 ب.ظ

    من ۲ بال برای قدم زدن آ سمانت می خواهم
    دیوارها بهانه اند!

  7. مهتاب گفته است :

    جولای 17th, 2007 در 4:11 ب.ظ

    من هم برای خودم یه چهار دیواری دارم اما نه اون دیواری که فاصله بیندازه ،چهار دیواری که هر از یه مدت برم توی اون وفقط فکر کنم.دیوارساختن مهم نیست دیوار رو برای چی ساختن مهمه .

  8. بهار گفته است :

    دسامبر 14th, 2007 در 2:39 ق.ظ

    یه بار به نفر بهم گفت : دیوارت انقدر بلنده که قد اعتماد هیچکس بهش نمی رسه.
    دیوارمُ شکوندم.همه آرامشم بهم خورد.
    ۲ روز پیش بود که یه دیوار ساختم بلندتر از همه دیوارای قبلی…و حالاست که بعد از اینهمه نا آرومی می تونم بگم:
    I Feel So Free!!!

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته

لطفاً به سوال امنیتی زیر پاسخ دهید: *