اینجا را پلاس 1 کنید!

 

کجایی ؟!

یکشنبه, نوامبر 12, 2006 19:02
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا

من فرار می کردم … از تو فرار می کردم … میترسیدم ازت … از بلایی که ممکن بود سرم بیاری … از بی جنبه گی خودم … از چیزایی که راجع به تو میگفتن … از سیاه و سفید تو … از چشمای مار دیده ی خودم … از دور و برم … از نگاه های سنگین خودم … 

تنهایی … از تو می گریختم … 

منو ببخش … اشتباه کردم … التماس کنم ، خوبه ؟! … گریه کنم ، چی ؟ … باور کن پشیمونم … من تنهایی ام رو میخوام … من سکوتم رو میخوام … من سیاه ، سفید هام رو میخوام … 
هیچی نگو … حتی یک کلمه … زورکی نخند … حالمو به هم می زنید … من تو رو میخوام … تنهایی ، میشنوی ؟!
نوبت منه … منم که حق دارم حرف بزنم … حالا من مینوازم و تو باید گوش بدی … هر چی دوست دارم ، مینوازم …

تنهایی … دلم برای تاریکی ات تنگ شده … برای راحتی ات … برای درستی ات … قول میدم اگه برگردی ، حتی تو آینه هم نگاه نکنم … قول میدم ، یک لحظه هم نجوا نکنم … سکوتت رو به هم نزنم … حتی آواز هم نمیخونم … قول میدم بهت نخندم … خیره بمونم … پلک هم نزنم … فقط بیا … فقط برگرد … حتی برای غصه هات هم دلتنگ شده ام !

تنهایی … کجایی ؟!

 

 

 ———————————————-

پی نوشت ۰ : داری حوصله ام رو سر می بری …

* پی نوشت ۱ : انگشتام دارن بی حس میشن … متاسفم که ملودی و صدای این شعر رو نمی تونم اینجا بیارم :


با تو رفتم … بی تو باز آمدم
از سر کوی او … دل دیوانه

پنهان کردم … در خاکستر غم
آن همه آرزو … دل دیوانه

چه بگویم با من ای دل چه ها کردی …
تو مرا با عشق او آشنا کردی …

پس از این زاری مکن … هوس یاری مکن
تو ای ناکام ، دل دیوانه

با غم دیرینه ام … به مزار سینه ام
بخواب آرام ، دل دیوانه

** پی نوشت ۲ : اون روز که زیر بارون راه میرفتم ، خیس شدم … همه با هم خیس می شدن … متوجه این مسئله نشده بودم …

*** پی نوشت ۳ : اون روز به چشم دیدم که خستگی می تونه باعث شکست بشه … فلز و آدم هم سرش نمیشه !
 
**** پی نوشت ۴ :

گر آمدنم بخود بدی نامدمی
ور نیز شدن بمن بدی کی شدمی


به زان نبدی که اندر این دیر خراب

نه آمدمی نه شدمی نه بدمی

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۵ ديدگاه براي “کجایی ؟!”

  1. مجید گفته است :

    نوامبر 12th, 2006 در 11:33 ب.ظ

    دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد…

  2. sanaz گفته است :

    نوامبر 13th, 2006 در 5:05 ب.ظ

    یه عالم غصه یادم میاره داغ پشت دستم
    که چطور برای تو غرور چشمام شکستم
    یه عالم قول دروغی تو این باغ عجیبه
    قول هایی که از تو با من یادگاریه غریبه
    گفته بودی واسه چشمام از همه دنیا بریدی
    تو میگفتی عاشقونه منو به دنیا نمیدی
    اما تو چشمای خیسم داغ تنهایی نشوندی
    زدی آتیش به غرورم منو از ریشه سوزوندی
    داغ تلخه روی این دست قصه هاش یکی دوتا نیست
    کاری که تو کردی با من حتی گفتنش روا نیست
    هی قسم خوردی به اشکام که برام تمام دنیاست
    اما زود دست تو رو شد که دروغ بود همه حرفات

  3. سینا گفته است :

    نوامبر 14th, 2006 در 6:44 ب.ظ

    نه شب را هوای آمدن است ، نه روز را
    و بدین سان ،
    من برای تو خواهم مرد
    تو برای من

    اینو از وبلاگ بیتا کپی کردم … خیلی قشنگ بود …

  4. khodet midooni گفته است :

    نوامبر 17th, 2006 در 6:08 ب.ظ

    یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است

  5. zahra گفته است :

    نوامبر 28th, 2006 در 2:48 ب.ظ

    با سلام
    خسته نباشی
    سایت خوبی است من که وقت کنم حتماً سری می زنم .

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته

لطفاً به سوال امنیتی زیر پاسخ دهید: *