اینجا را پلاس 1 کنید!

 

روشن تر از خاموشی …

دوشنبه, اکتبر 9, 2006 13:35
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا

لحظه های من دارن میگذرن . آهسته تر راه میرم . پلک نمیزنم . حماقت نمیکنم . در سکوتی عمیق غرق شده ام . سکوت رو میپرستم …

حوصله ام تموم شد … حافظه ام ضعیف شد … زندگیم عادی شد … شب و روزم یکی شد … موسیقیم مریض شد … بیداریم تموم شد … اینترنتم تعطیل شد … و سکوتم حقیقی شد …

که روشن تر از خاموشی ندیدم …

————————–

پی نوشت ۱ : با فرض اختیار ( و نه جبر ) برای انسان ، حتی خدا هم نمیداند که این صفحه کی به روز می شود .

پی نوشت ۲: مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید به دست آورید وگرنه مجبور خواهید شد چیزهایی که به دست آورده اید دوست بدارید .

پی نوشت ۳ : زندگی مثل یک پیانوست . همان چیزی را می شنوی که می نوازی .

پی نوشت ۴ : هر آغازی را پایانی است .

چهارشنبه صبح توسط سینا ویرایش شد .

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۸ ديدگاه براي “روشن تر از خاموشی …”

  1. sanaz گفته است :

    اکتبر 9th, 2006 در 9:53 ب.ظ

    خوشا به حال آنان که می بخشند بی آن که به یاد آرند ،
    ومی گیرند بی آنکه فراموش کنند

  2. الهه گفته است :

    اکتبر 10th, 2006 در 2:37 ب.ظ

    تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی
    تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند
    قدر ائینه بدانیم چو هست نه در ان وقت که اقبال شکست

  3. حامد گفته است :

    اکتبر 11th, 2006 در 7:12 ق.ظ

    شعر و شاعری بلد نیستم.تظاهرم نمیکنم ولی امیدوارم که بی مناسبت و بی میمنت نباشه این تغییرات و اتفاقات!
    همین آرزو را برای خودم هم دارم.
    موفق باشی دوست عزیزم.

  4. bita گفته است :

    اکتبر 11th, 2006 در 7:35 ق.ظ

    سکوت رو قبول دارم!بهترین چیز دنیا!
    یه دور دیگه بخون نوشتتو ببین چی نوشتی! موفق باشی!همین!

  5. سینا گفته است :

    اکتبر 11th, 2006 در 11:52 ق.ظ

    ویرایش شد … مرسی بیتا !

    از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
    کان تحمل که تو دیدی ، همه بر باد آمد

  6. AnGeL...! گفته است :

    اکتبر 11th, 2006 در 2:05 ب.ظ

    کودکی در پی یک قاصدک است و پدر در پی کودک
    …قاصدک در پی باد…
    باد هم مست دویدن در خواب……
    ساعت پیر هراسان شده در گوشه ای از بعد مکان مینالد…قصه ای میگوید
    قصه ای از گذز ثانیه ها
    آه… او در تپش نبض زمان میمیرد….
    قصه ای تکراری….
    آمدن … بودن و رفتن …
    مست در بازی این زشت عجوز این دنیا…
    به چه سرگرم شدیم؟؟…
    چه جوابی بدهیم؟؟…از چه بنالیم؟؟
    چه دلیلی چو بپرسند بگوییم….؟؟
    به چه سرگرم شدیم..؟؟
    تو بگو :
    زندگی قاصدکی است
    همچو یک کودک شاد
    همه تا لحظه ی مرگ در پی قاصدکیم….

    :)

  7. abs گفته است :

    اکتبر 11th, 2006 در 11:17 ب.ظ

    با پیانوی زندگیت بهترین آهنگ ها رو بنواز…همون مریضی ها رو بنواز اینجوری می شه که مریضی از تن روانت بیرون می ره.
    من می دونم کی این صفحه کی به روز می شه (من خدام؟؟ D:) وقتی بروز می شه که آهنگ احوالاتتو دادی بیرون و تسلیمشون نشدی…وقتی که نذاشتی احوالاتت آهنگ زندگی بسازن بلکه آهنگ زندگی در جریانت آهنگ بده بیرونو و وجودتو پاکیزه کنه.
    سکوت سرشار از ناگفته هاست . مگه نه سینا؟
    نمی دونم چرا هممون با شروع ترم چت می زنیم !!! وقتشو نداریمو خودمونو با یه توجیح منطقی قانع می کنیم!
    راستی داری راه می ری ؟ یا ایستادی و به پشت سرت خیره شدی؟

  8. سینا گفته است :

    اکتبر 11th, 2006 در 11:26 ب.ظ

    سکوت سرشار از ناگفته هاست … که روشن تر از خاموشی ندیدم …

    ایستاده ام و به جلو خیره شده ام !

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته

لطفاً به سوال امنیتی زیر پاسخ دهید: *