اینجا را پلاس 1 کنید!

 

سفید ، سیاه

جمعه, مهر ۷, ۱۳۸۵ ۲۱:۵۵
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,399 بازید ۶ نظر

تا حالا شده وسط یه شهر گم بشی ؟! تا حالا شده بخوای فقط راه بری ؟! بدون اینکه بدونی کجا میری … بدون اینکه بدونی برا چی داری میری …

این همه آدم … اما هیچ کسی رو نمیشناسم … همه فقط زل زدن به گیجی و منگی من … منی که دارم اینور اونور رو نگاه میکنم تا شاید بفهمم کجا هستم … شاید بفهمم برا چی هستم … شاید یادم بیاد کجا می خواستم برم … شاید یه نگاه به ساعتم بندازم ! شاید یه نگاه به تو … شاید … شاید تو به من …

گهگاه با صدای همهمه های دوروبرم به خودم میام … تا میام خودمو پیدا کنم … زیاد طول نمیکشه … دوباره گیج میشم … ساکت میشم … فقط به دیوار نگاه می کنم … یه چیزی جلو چشمام تکون میخوره … صداش میاد … بهش خندیدم ، رفت …

آینده رو به یاد میارم … منتظر گذشته هستم … برای غم هام می خندم … برای شادی هام گریه می کنم … نسبت به خودم بی تفاوتم … نسبت به تو دلسردم … نسبت به شما بی اعتمادم … نسبت به همه مغرورم … نسبت به خانوادم ، کم توجه … نسبت به شهرم ، غریبم … نسبت به وطنم ، ناامیدم … نسبت به دنیا ، در تعجبم … و نسبت به خدا … نمیدونم …

وقت زیادی نداریم … من کارم تموم شد … میخوام منتظر انتظارت بشینم … دیدن انتظار تو ، تماشا داره ! … خسته شدم از بس با این سفید و سیاه ها عمرم رو سپری کردم …

یا آهنگی بنواز ، یا منو رنگی کن !

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۶ ديدگاه براي “سفید ، سیاه”

  1. bita گفته است :

    مهر ۷ام, ۱۳۸۵ در ۱۰:۱۱ ب.ظ

    خسته شدم از بس با این سفید و سیاه ها عمرم رو سپری کردم …
    فکرشو نمیکردم!امیدوارم که راست نباشه!
    نسبت به خدا رو که همه موندن چی بگن!البته همه هم نه ولی ۹۰% ملت موندن!حتی اگرم بگن نموندن خودشون خبر ندارن یا هم میخوان بقیه رو سر کار بذارن!
    ولی…

    [پاسخ]

  2. abs گفته است :

    مهر ۸ام, ۱۳۸۵ در ۲:۰۶ ق.ظ

    کاش واقعا” گیج بودیم و نمی فهمیدیم کجاییم…
    قالب بلاگت خیلی قشنگ شده سینا .

    [پاسخ]

  3. سحر گفته است :

    مهر ۸ام, ۱۳۸۵ در ۶:۳۳ ب.ظ

    می خواهی چه رنگی بشی؟ سبز یا زرد ؟ اگه سبز یا زرد نشی قدر سفیدی رو نمی فهمی !

    [پاسخ]

  4. tara گفته است :

    مهر ۸ام, ۱۳۸۵ در ۹:۴۵ ب.ظ

    salam khoob bood dar vaghe soojhe jaleb tar bood be nazare man albatte !vali khob bad az chand vaght ke sar zadam khosham oomad movafagh bashid…!

    [پاسخ]

  5. سینا گفته است :

    مهر ۱۰ام, ۱۳۸۵ در ۴:۱۲ ب.ظ

    بیتا ، “از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو دیدی ، همه بر باد آمد ”

    عباس ، کاش میتونستیم فراموش کنیم …

    سحر ، خودت میدونی که چند روزیست که مرا از سفیدی در آورده ای ، خواهر حرف گوش نکن من ! :D

    تارا ، “سوژه” ای جالب تر از “من” وجود ندارد ! اگر در زندگیت “من” را شناختی ، به اوج رسیده ای !

    [پاسخ]

  6. fakhte گفته است :

    مهر ۱۰ام, ۱۳۸۵ در ۴:۴۰ ب.ظ

    در دل شب!!
    شب!
    سیاهی!
    تباهی!
    .
    .
    .
    می خواهم مشق بنویسم
    به بلندای فردایی روشن در شبی تاریک!
    از این همه ستاره نترس!
    ز میان مشق…
    ماه من تک است!

    [پاسخ]

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.

لطفاً به سوال امنیتی زیر پاسخ دهید: *