اینجا را پلاس 1 کنید!

 

شب من

چهارشنبه, مرداد ۱۸, ۱۳۸۵ ۲۲:۲۹
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,373 بازید ۹ نظر

خیلی وقت بود که ندیده بودمش . زیاد فرق نکرده بود . به نظرم خوشگل تر شده بود . دیگه کارهای روزمره به آدم وقت هیچ کار اضافه ای رو نمیده . از اطرافم بی خبر شدم !
میتونم تمام کارهایی که تو یه روز می کنم رو تو ۲ خط توضیح بدم. تکراری و خسته کننده …
به هر حال زیباتر شده بود . من هی میگم نور باید کم باشه ! تاریکی یه چیز دیگست …
واقعاً زیباست …
واقعاً آدم رو به وجد میاره …
کاش میتونستم بغلش کنم !
 

آسمون
رو میگم …
خیلی وقت بود که این قدر به آسمون خیره نشده بودم …
یه بالش تپل پیدا کردم و رفتم رو تراس ، دراز کشیدم … یه نیم ساعتی میشد که هوا تاریک شده بود … خیلی آسمون رو نگاه کردم … یه ساعتی شد … آدم توش غرق میشه … بعضی وقتا فکر می کنی مثل یه سقف می مونه که فاصله
ی اون باهات چند متر بیشتر نیست . فقط چند متر … بعضی وقتا خیلی دست نیافتنی میشه ! خیلی … میفهمی چی میگم ؟ …
 
راستش تو عمرم ،  چند تا بیشتر ندیدم . تا حالا دو تا شو خیلی خوب دیدم . برام دوست داشتنی بودن . ولی به سرعت ناپدید می شن . تا آدم میخواد نگاهشون کنه ، زود غیب می شن . اصلاً یواش یواش دارم نسبت بهشون حساس می شم. یه جور مردم آزاریه … تا بهشون دل می بندی گم و گور می شن …
به قول اون آهنگه که به نظر من ، نصف عمرتون بر فناست اگه معنی اش رو نمیدونید و نصف دیگه ی عمرتون هم بر فناست اگه اصلاً نشنیدید :
Bir görünüp kayboldun
 

شهاب سنگ
ها رو میگم …
حقیقت شهاب سنگ ها خیلی زیباست ! سنگ های بی روحی که وقتی وارد محیط ما میشن ، اونا هم شعله ور میشن
میشن مثل ما ! گویا اونا هم نمیخوان به دست آدمیزاد بیوفتن !
 
میگه : مال تو کدومه ؟
 
میگم : من ندارم ، ندارم ، ندارم
 
میگه : باشه بابا ، چرا یهو قاطی می کنی ؟!!! ولی هر کی یکیشو داره هااااا !
 
میگم : حتی من ؟!!! ( خندیدم – از صد تا فحش بدتر بود )
میگم : حالا مال تو کدومه ؟
 
میگه : اون !
 
میگم : با دست نشون نده … اونی که بیشتر تو چشمه ، بیشتر صاحب داره ! بیشتر دنبالشن !
میگم : حتی نمی دونی چیه … ادعای مالکیت هم می کنی ؟!!!
میگم : به هر کی بگی ، اونو نشون میده … همه اونو میخوان !

 
ستاره
ها رو میگم …
به هر کی بگی کدوم ستاره مال توست ؟ خیلی زود سیاره ونوس ( زهره ) یا ژوپیتر (مشتری) رو نشونت میده ! حتی نمیدونن که ستاره نیست !
با این حال می خوان زورکی یه ستاره هم به ما بندازن … خب ، زیاد دوست ندارم ، ولی اگه زورکی باشه ، اونی رو میخوام که به زور دیده شه … حتی تو دشت و کوه … هر چی دست نیافتنی تر میشه ، جذاب تر میشه … احساس می کنی فقط برای تو آفریده شده ! احساس می کنی تو هم فقط برای اون آفریده شدی ! … جالب شد ، نه ؟ … به نظر من که اصلاً جالب نیست .
 
هر روز دلربا تر و فریبا تر … هر روز به همون سیاهی … هر روز پرشکوه تر … هر روز به همون مغروری !

آسمون
رو میگم …
 
میخوام یه چیزی بگم … راستش نمیتونم … یعنی سخته ! ولی باشه اینجا مینویسم ، شاید همون قدر که فکر می کنم ، مفید باشه :
 
از زمین خسته شدم …
جایی آشغال تر از زمین وجود نداره !
 

حقیقت ؟!
آره … خیلی خوبه … فقط ۱۸ سالم بود …  ولی خوب شد … من که فکر می کنم این موجودات دو پا ، هر چی زودتر آدم شن ، به نفعشونه … من شدم … تمام حقایق با دروغ آمیخته شده ! دیگه حتی از تو چشمای کسی هم نمیشه حقیقت رو خوند !
یا به قولی :
Yalana karışır bütün gerçekler
 

علاقه و دوستی ؟
وجود خارجی نداره و نداشت ! … حتی وجود داخلی هم نداشت و نداره ! باور میکنی؟  نه ؟ حتی وجود هم نداره و نداشت ! باور نکردی ؟ اشکال نداره … صبرم زیاده !
 

انسانیت ؟
حرفشو نزن … قیمت ها متفاوته ! … فکر می کنی خیلی آدم خداشناس و … هستی ، نه ؟ تعداد صفر ها همه چی رو تعیین می کنه … حیف که نمی فهمی … یه نفر میشینه پشت یه هواپیمای جنگی … میره یه بمب اتمی میندازه رو هیروشیما و برمیگرده … هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد … فقط ۱۴۰۰۰۰ نفر مردن ! تمام فامیل هات رو که جمع ببندی ۱۴۰ نفر نمیشن … پس عجیب هم نیست اگه نفهمی ۱۴۰۰۰۰ نفر یعنی چقدر !!!
 

میهن پرستی ؟
خیلی حال کردم ، درست چیزی رو که می خوام می پرسی … میهن یعنی چی ؟ یعنی کجا ؟ چی از این میهن به من تعلق داره ؟ … میگن : میهن آدم مثل خونه آدم می مونه … به خدا راست میگن … ولی خونه ما زیاد شبیه وطنم نیست … یکیش این : من تا حالا تو خونمون از کسی دروغ نشنیدم!
 

نوع دوستی ؟
خب ، بذار برات کامل توضیح بدم … نوع دوستی یعنی این :
مرداد ماه ، ساعت ۳ بعد از ظهر ، دما ۳۵-۴۰ درجه ، زیر آفتاب ، کنار یک خرابه ای که گویا خونه صداش می کنن ، بچه ی ۵ یا ۶ ساله ای نشسته و جلوش یه ترازو گذاشته ! دو تا دختر با یه پسر سوسول هم دارن رد میشن ! خب ، چه تفریحی بهتر از یه ترازو و یه بچه ساده ؟! که آخرش میخوای یه ۲۵ تومنی بندازی جلوش …
 
اگه متوجه نشدی بیشتر توضیح بدم :
مردی وارد واگن میشه ، یک ربع با صدای بلند گریه می کنه و ناله می کنه ( اگه جزیی تر بخوام بگم ، میشه از ایستگاه ایران خودرو تا ایستگاه کرج ! ) … خب ، مردم حق دارن ! … کی باورش میشه ؟!
همون طور که از مردم همیشه در صحنه انتظار داشتم ، شد ! … فقط یه نفر ، درست یادم نیست ، ۲۰۰ تومنی یا ۵۰۰ تومنی به یارو داد !
نه بابا … اون یه نفر من نبودم … منم مثل بقیه  … دیگه دلم از سنگ شده … ۵۰۰ تومن رو میدم رانی میخورم ! بعدشم مغرور از اینکه نتونست گولم بزنه !
 

عدالت ؟
همه جا پر از عدالته ! کافیه یه نگاه به دوروبرت بندازی ! … بی خیال ، زحمت نکش … من یه ذره نگاه کردم … بذار برات تعریف کنم . عدالت یعنی این :
         
یکی یه چهار چرخه نداره ، اون یکی برا بچه اش ماکسیما می خره …
         
یکی تو یه آپارتمان ۴۰ متریه ، اون یکی تو خونه ۱۰۰۰ متری جا نمیشه …
         
یکی هفته ای ۳ روز کار میکنه ، اون یکی هفته ای ۷ شب کار می کنه …
         
یکی رسانه اش رادیوست ، اون یکی دیگه تلویزیون ایران رو نمی پسنده …
         
یکی با دمپایی پاره می گرده ، یکی با کتونی مارک دار …
         
یکی تعطیلاتش جمعه هاست که عصر میره تا سر خیابون ، یکی دیگه ۶ ماه سال شمال تو ویلاشه ،  ۶ ماه هم مونت کارلو فرانسه …
         
تو یه شرکت ، یکی ماهی ۲۰۰ تومن میگیره ، یکی ۱۰ میلیون …
 
اینا همش جنبه مادی داشت … راستش دوست ندارم راجع عدالتی که در جنبه های غیر مادی ( شاید بشه گفت : معنوی ) وجود داره !!! صحبت کنم .
 
میدونی چی شده ؟
از زمین خسته شدم …
من میگم باید چراغ ها رو خاموش کرد … تا فقط آسمون رو دید …
دنبال هیچ ستاره ای نیستم … فقط می خوام آسمون رو تماشا کنم … بیایید با هم نگاه کنیم … بیایید با هم ببینیم که ماه نمیذاره بیشتر ستاره ها که میلیون ها بار بزرگ تر و گرم تر هستند ، دیده بشن …
 
بیایید با هم نگاه کنیم … شاید یادمون بره تو چه آشغال دونی ای هستیم …
_________________________________________________________
_________________________________________________________
_________________________________________________________

*** پی نوشت : اگه Speaker  یا Headphone شما روشن باشه ، احتمالاً آهنگی رو شنیدید ! این آهنگ به نام Sevdigim ( عشق من ) مال آلبوم Dinle  ( سال ۲۰۰۶ ) از Mahsun Kirmizigul   ( خواننده ، آهنگساز و نوازنده مورد علاقه من ) هستش که من فقط به صورت پیانویی ، کلاسیک و خیلی ساده نواختم و به عنوان آهنگ زمینه وبلاگ خودم گذاشتم . انقدر قشنگ هست که ممکنه یه روز به صورت کامل بنوازم و تو قسمت موسیقی سایتم بذارم .

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۹ ديدگاه براي “شب من”

  1. fakhte گفته است :

    مرداد ۱۸ام, ۱۳۸۵ در ۱۰:۴۳ ب.ظ

    [پاسخ]

  2. bita گفته است :

    مرداد ۱۸ام, ۱۳۸۵ در ۱۰:۵۰ ب.ظ

    هیچ وقت هیچ چیز وجود نداشته…حتی گاهی با خودم میگم ممکنه اون آسمون هم وجود نداشته باشه!امیدوارم که اینطور نباشه!

    [پاسخ]

  3. abs گفته است :

    مرداد ۱۸ام, ۱۳۸۵ در ۱۱:۱۴ ب.ظ

    ۱٫شهاب سنگا انقد پاک هستن که تحمل این بی عدالتی ها رو ندارن . با ورود به جو زمین خودکشی می کنن که همچنان عفیف بمونن
    ۲٫به دست آوردن دل ستاره های بزرگ ارزشمندتر نیست؟ درسته که خیلی ها به دنبالشن ولی وقتی بهش می رسی یا حتی به سمتش حرکت می کنی احساس پیشرفت می کنی(اهداف بزرگ).ستاره های مهجور ماله خود آدم هستن ولی آیا ارضا می کنن آدمو؟

    [پاسخ]

  4. Sina - Admin گفته است :

    مرداد ۱۸ام, ۱۳۸۵ در ۱۱:۴۵ ب.ظ

    آیا اون سیاره های بزرگی که به نظر هر کسی بزرگ هستن ، بزرگ تر از اون ستاره هایی هستن که فقط به خاطر دور بودن ، کوچک به نظر میان ؟ و تو میدونی که هزاران بار بزرگ تر و نورانی تر هستند … و فقط دور هستند …دور …

    [پاسخ]

  5. refigh گفته است :

    مرداد ۱۹ام, ۱۳۸۵ در ۳:۰۷ ق.ظ

    Turki Bilisan?!?!…

    [پاسخ]

  6. fakhte گفته است :

    مرداد ۲۱ام, ۱۳۸۵ در ۴:۴۰ ب.ظ

    مرد…

    .

    .

    با گذشت ِ سریع ِ زمان…!

    هنوز بر بال ِ فرشته می نوشت…!

    من بی گناهم !
    .
    .
    .
    برگشتم…:)

    [پاسخ]

  7. sanaz گفته است :

    شهریور ۲۷ام, ۱۳۸۵ در ۱۰:۳۵ ب.ظ

    وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار امدنش نشستم وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی او تمام کرد من شروع کردم. وقتی تمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن است ……..

    [پاسخ]

  8. گلستان گفته است :

    آذر ۷ام, ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۶ ق.ظ

    سلام
    منم از زمین خسته شدم دلم میخواد از این جا برم
    تازشم منم از مهسون خوشم میاد البته من وفاسیز رو خیلی دوس دارم

    [پاسخ]

  9. to گفته است :

    شهریور ۱۷ام, ۱۳۸۹ در ۱:۴۶ ب.ظ

    Opera 10.61 Windows 7

    در مورد آسمون صحبت کردین چقدر دوست دارم امشب تو کویر دراز می کشیدم آنقدر به آسمون نگاه می کردم که شاید واسه یک لحظه هم که شده از زمین جدا میشدم و به اونیکه اون بالاست گره می خوردم

    [پاسخ]

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته


هفت + 8 =

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.