اینجا را پلاس 1 کنید!

 

گریه کن … گریه سهم دل تنگه ؟

پنج‌شنبه, نوامبر 17, 2005 12:10
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا

بچه تر  که بودم به نقل قول همه ی پسر ها و دختر های فامیلمون  ، زر زرو ( ممکنه این واژه رو فراموش کرده باشید ! ) بودم . یعنی تا تقی به توقی میخورد ، من شروع میکردم به گریه کردن . از دعوا های بچه گونه گرفته تا آهنگهای غمناک ( مخصوصاً آهنگهای ماهسون – آهنگ لوگوی وبلاگ هم اول یکی از اوناست که من برای کلیپش یه ربع با تمام قدرت گریه کردم –  قضیه ی کلیپش هم یه دختره بود که سرطان میگیره و … ) و فیلمهایی تو مایه های سلطان قلبها و … هم که دیگه رد خور نداشت . زیاد طول نکشید که بزرگ شدم و سنم دو رقمی شد !

شاید اگه جمع ببندی ، روزی سه­-­ربع در حال خنده هستم . بعضی وقتا میگم ، اگه یکی  ، یه روز از صبح تا شب  با من باشه ، فکر میکنه شیرین عقل ام . بعضی وقتا هم انقدر تابلو  میخندم که تمام ملّت برمیگردن . ( اینو تو کلاس ها خیلی تجربه کردم ! )

یادم نمیاد دفعه ی قبل ، کِی گریه کردم ؟ اشک اضافی چشمام هم موقع قهقهه ، دفع میشه ! احساس میکنم خیلی سنگ-دل شدم .  یا شایدم خیلی بی-خیال . البته این قضیه مال یه روز ، ۲ روز نیست . تو دبیرستان ، مظهر شادی و نشاط بودم ! بهترین معلم ریاضی شهر که ملت براش سر و دست میشکوندن تا یه ربع بهشون درس بده ، میومد تو کلاس ما (پیش دانشگاهی) از لحظه ی ورود تا لحظه ی خروجش ۵ دقیقه هم حواسمون یهش نبود . جمع بستم ، چون چند تا شاسکول دیگه هم با من بودن . البته تمام اون شاسکول ها الان برا خودشون کسی شدن . قراره  با هم چرخ صنعت رو بچرخونیم ! یه روز به قیافه ی اون بدبخت خندیدیم . یه روز به ادا و اطوارش خندیدیم . یه روز یه لهجه ی عجیب غریبش و … .

حالا دیگه هیچ فیلم و موزیکی نمیتونه گریه ی منو در بیاره . خوشبختانه ترقی فرهنگیم هم انقدر بوده که یادم نیست دفعه ی قبل کی دعوا کردم . فکر کنم سنم یه رقمی بود . هیچ مناسبت و عزاداری و … هم که تو تلویزیون دیدم بعضی از هم سن و سال هام میرن و گریه میکنن ، اشک منو در نمیاره .

مثلاً یه بار ختم برادر یکی از معلم های پیش دانشگاهی رفتیم. معاون مدرسه هم که اومده بود ، برا اینکه یه وقت از علم و دانش عقب نمونیم ، جلو در مسجد به ما نمونه سوال امتحانی داد !!! عین این بچه پر رو ها رفتیم نشستیم ردیف اول . مداح هی ، هق هق میکرد ، ما هم هی میخندیدیم . به قول بچه ها ، کلی فاز داد . خلاصه قبل از اینکه آبروریزی بشه پا شدیم اومدیم .

دیگه خیلی ناراحت بشم ، یه ساعتی ، بداهه ، موسیقی کلاسیک و یا آهنگهای لاچینی رو میزنم که دیگه همه ­ی عالم و آدم میفهمن که من یه مرگیم هست ! خیلی هم قاط بزنم یه ربع آهنگ قصه ی عشق ( اسمش رو به انگلیش ترجمه کنید – این بلاگفا با انگلیش مشکل داره ) رو تو گامهای مختلف میزنم . که معمولاً آخرش با گفتمان !!! ، نواختن رو تعطیل میکنم . ولی چند وقتی هست که قضیه به کلی تغییر کرده.دیگه خودم نمیخوام گریه کنم . آخه منتظرم با هم گریه کنیم !

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)
كلمات كليدي : ,

۲ ديدگاه براي “گریه کن … گریه سهم دل تنگه ؟”

  1. علی گفته است :

    دسامبر 23rd, 2007 در 1:11 ق.ظ

    حس کردم جای من حرف زدی .

  2. فریده جلیلوند گفته است :

    آگوست 1st, 2010 در 12:38 ق.ظ

    خنده و گریه ترانه سازه .

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته

لطفاً به سوال امنیتی زیر پاسخ دهید: *