اینجا را پلاس 1 کنید!

 

دو شب به یاد ماندنی

پنج شنبه, مهر ۲۸, ۱۳۸۴ ۱۲:۰۴
ارسال شده در قسمت : دست نوشته های سینا
1,268 بازید ۷ نظر

شب اول

صدای موزیک گوشمو اذیت میکرد … شایدم گوشای من حساس شدن … دوروبرم شلوغ بود . خوش میگذشت . چیزی دیدم که یادم نمیره ! هیچ وقت … گریه­ تو در میارم .

عاشق سازم شدم … فقط اون برام مونده . فقط اونه که ارزششو داره . ” هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم ”  . هر چی میگذره بیشتر به این گفته ی ایوان شفر ایمان میارم .

شب دوم

ساعت ۱۲:۳۰ رو هم گذشته بود .خوابم نمیومد . مثل اینکه باید قید خواب رو میزدم . هیچوقت از تنهایی حوصلم سر نمیره . صدای آدمها جزو بدترین صداهای دنیاست . صدای ترومپت از صدای آدما بهتره !

تا شب اولین امتحان نیم ترم هم که هیچوقت حال درس خوندن ندارم .

تازه کامپیوتر  رو خاموش کرده بودم . هیچ کی رو مسنجر نبود . دوستای من یا انقدر مثبت هستن که رو مسنجر نمیان . یا انقدر منفی هستن که مسنجر رو قرتی بازی میدونن ! تازه چت کردن با کسی که هر روز صد بار میبینیش که فایده نداره ! مگر اینکه …

دیگه از مسنجر هم داره حالم به هم میخوره . هویت ، تنها چیزیه که تو مسنجر گم میشه . حتی نمی تونی بفهمی داری با خودش چت میکنی یا با باباش !

احساس … ضربه … صدا … احساس

این لوپ انقدر دل نشین هست که منو ساعت ۱۲:۳۰ نصف شب تحریک کرد .

چراغ اتاق خاموش بود . دو شاخه رو به زور از لای سیم های کامپیوتر کشیدم بیرون . زدم تو برق . هدفون – مهمترین اختراع بشر – رو پیدا کردم . اولش فکر میکردم چیزی نبینم . ولی همیشه ، سفیدی ها باعث میشن سیاهی ها دیده بشن .صداش در اومد . وقتی بالا تر میری مثل صدای قطره های بارون میمونه . یه آرپژ رو لامینور … موهای تنت سیخ میشه . دلم  Love Story رو میخواست . نفهمیدم چطور گذشت . خیلی خوب بود … خیلی مهیج بود … سرمو که بلند کردم ، دیدم ساعت ۱ هم گذشته .  خوابم به کلی پریده بود . دستمو که به سمت راست بردم ، احساس کردم یکی کنارم وایستاده .

–         تو دیگه گندشو در آوردی … بگیر بخواب مگه صبح نمیخوای بری … ؟

نشد … بازم نشد .

توی ۱۹ هستم .

۱۴=۵-۱۹

۵۱۱۰=۱۴×۳۶۵

۳۰۶۶۰۰=۶۰×۵۱۱۰

حساب که میکنم میبینم دست کم ۳۰۶۶۰۰ دقیقه باهاش بودم . خواهرم بهم میگه انگشتات خیلی بیریخت شدن. دستات هم مثل ماهی تابه شدن . ولی فکر کنم هنوز هم سیر نشدم .

در انتظار شب دیگه ای هستم . اینبار دیگه تا صبح بیدار می مونم … انقدر بیدار می مونم تا شب اول از یادم بره .

مشترک سی نا.نت شوید تا نوشته های اینجا را در ایمیل تان بخوانید ...
به وسیله‌ی ایمیل:
 
ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.

یا به وسیله‌ی فـیـد (خوراک)

۷ ديدگاه براي “دو شب به یاد ماندنی”

  1. Sara گفته است :

    تیر ۱۴ام, ۱۳۸۷ در ۸:۵۴ ب.ظ

    هر شب فزایند تاب و تب من
    وای از شب من وای از شب من
    یا من رسانم لب بر لب او
    یا او رساند جان بر لب من

    [پاسخ]

  2. مهسا گفته است :

    مرداد ۱۲ام, ۱۳۸۷ در ۴:۴۸ ب.ظ

    گاهی وقت ها سکانس هایی را باید به اجبار توی صحنه زندگیت بازی کنی که خیلی برای آدم گروون تموم میشه من توی زندگیم به هر چی دل بستم خدا باورم را ازش خدشه دار کرد دلم را شکست یه جوری یا اازم گرفت یا دل سردم کرد … روزی میرسه که مجبور باشید از ساز تون هم خداحافظی کنی دیگه به ساز هم نمیشه دل بست اوونم عوض میشه قابل اعتماد نیست
    یه روزی منم مثل شما عاشق سازم بودم هر نوایی که من میگفتم میزد هر سازی که میگفتم با هر ترانه که شایسته اوون بود و همه به ساز من میرقصیدند با همین سازم آبروی خیلی ها را خریدم … زندگی خیلی ها را ساختم …. ولی دنیا همیشه رو یه پاشنه نمیچرخه روزی میرسه که واسه خاطر این که به ساز هر کس و ناکسی نرقصی یا واسه دل هر کسی نزنی به خاطر حرمتی که برای سازت قائل هستی به خاطر ارزشی که به شخصیت خودت میزاری از اوونم دل بکنی … خیلی سخته دنیا با این همه بزرگی برات تنگ بشه که جز خداحافظی ترانه دیگه ای را زمزمه نکنی….

    منو این صدای خسته … من و دلتنگی گیتار …. بغض آوازم شکسته عزیزم …. خدانگهدار

    [پاسخ]

  3. مهسا گفته است :

    مرداد ۱۲ام, ۱۳۸۷ در ۴:۵۴ ب.ظ

    شبی پرسیدمش با بیقراری به غیر از من کسی رادوست داری؟

    به چشمش اشک شد از شرم جاری میان گریه هایش گفت آری ….

    امشب و هر شب من شب یلداست …

    خیلی جالب مینویسید نوشته های شما به آدم این امکان را میده که خیلی برداشت های منفاوتی داشته باشه …هر کس با سلیقه خودش !!

    باز مثل هر شب هز دیده پنهون ..یه مرد عاشق با چشم گریون …آواز میخونه از پشت دیوار ..کی خوابه امشب …کی مونده بیدار؟!!!

    چرا شب من سحر نمیشه گل ستاره پر پر نمیشه …

    [پاسخ]

  4. رهكذر گفته است :

    فروردین ۷ام, ۱۳۸۸ در ۲:۲۹ ب.ظ

    خوب جونم جیزی که فراونه قرص دیازبام ۲و۳ تا می خوردی خوبت میبرد
    شوخی کردم فقط خدا اونشبها روبرات نیاره درکت می کنم خیلی سخته

    [پاسخ]

  5. مهدی ثاقب گفته است :

    خرداد ۷ام, ۱۳۸۹ در ۵:۵۸ ب.ظ

    ای گفتی !
    بدبختی اینه که شب اول با هیچ ترفندی قابل فراموشی نیست . یعنی من که نتونستم ولی تو تلاشتو بکن
    به قول نامجو :
    ” عشق اول فقط یه خاطره است
    عشق بعدی همانا فاجعه است “

    [پاسخ]

  6. فریده جلیلوند گفته است :

    مرداد ۱۰ام, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۶ ق.ظ

    MSIE 6.0 Windows XP

    خوب نوشته بودید

    [پاسخ]

  7. نیلوفر گفته است :

    مرداد ۱۰ام, ۱۳۸۹ در ۱:۲۷ ق.ظ

    Firefox 3.0.11.NETCLR3.5.30729 Windows Vista

    باز هم شب ها… به خصوص شب اولی که تا صبح بیداری. من می گم ساعت از ۱۲ که می گذره ثانیه ها مقدس میشن. تو بگو نه! می گم وقتی سپیده می زنه دلت می گیره، کی جرات داره بگه نه؟

    [پاسخ]

- لطفاً فارسی بنویسید. نظراتی که پینگلیش باشند، تأیید نمی شوند.

- اگر نمی توانید فارسی تایپ کنید، کافیست در بالای کادر متن، گزینه تبدیل خودکار را فعال کنید و پینگلیش بنویسید. نوشته ی شما پس از نوشتن هر کلمه به صورت خودکار به فارسی تبدیل می شود.

- نظر شما پس از بررسی، منتشر خواهد شد. در صورتی که تمایل دارید نظرتان به صورت خصوصی باقی مانده و منتشر نشود، لطفاً ذکر کنید.

- در صورتی که دیدگاه شما در مورد این نوشته نیست از صفحه ارتباط با من استفاده کنید.

پاسخ به نوشته


× 6 = بیست چهار

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.